نگاهی به وقايع پس از تسخير عراق توسط آمريکا

نگاهی به وقایع پس از تسخیر عراق

وضعیت جنگی در منطقه، موقعیت ایران و بمب اتمی

حمله آمریکا و انگلیس یا به تعبیری جرج بوش و تونی بلر و در اصل اما پشت پرده صهیونیستها به عراق؛  بدلایلی چند صورت گرفت اما استدلالات دروغین دیگری برای آن ارائه شد.

از دلائل اصلی حمله میتوان چند نکته ذیل را برشمرد.

1-     نفت: ساده ترین استدلالی که همه بدان اشاره داشتند.

2-     خواست صهیونیستها: آنچه که در پشت پرده اصلی ترین محرک بود اما کسی از آن صحبتی نمیکند. زیرا قدرت تبلیغاتی جهان در اختیار این گروه کوچک اما بسیار متشکل و خطرناک است. ضمنا ترس از انتقام کشی ناجوانمردانه صهیونیستها بسیاری را بسکوت وامیدارد.

3-     تسلط بر منطقه و حضور فیزیکی.

4-     انتقام شخصی جورج بوش پسر از صدام که قصد ترور پدر او را داشت. 

5-     موقعیت دلار: زیرا شروع معاملات نفتی با پول اروپا موقعیت دلار را تضعیف میکرد و در نتیجه سلطه آمریکا بر جهان را بزیر سئوال میبرد.

 به لیست بالا میتوان نکات دیگری را اضافه کرد.  همچنین دلایل دیگری برای حمله وجود دارد که نمیتوان آنها را حدس زد زیراکه سیاست است و در سیاست همه چیز رو نیست؛  در بازی های سیاسی بسیاری مطالب پشت پرده است.

چه کسی بر آمریکا حکومت میکند

در ابتدا باید گفت  این صحبت که جورج بوش مرد مقتدر جهان است و… از مزخرفترین حرفهاست.  آنچه که کاملا مسلم است در آمریکا و سایر کشورهای سرمایه داری این سرمایه داران بزرگ هستند که حرف آخر را زده تصمیم اصلی را میگیرند. اما آمریکا بخاطر شرایط استثنائی اش افراد خاصی را که به سرمایه داران بزرگ نزدیک باشند بعنوان مهره برسرکار میآورند.

در این مقطع، دستهای قدرتمند پشت پرده در آمریکا،  جورج بوش پسر را که نه تنها کینه نقشه ترور پدرش توسط صدام را داشت بلکه فردی مذهبی و از مسیحیان صهیونیست بود،  بهمراه باند مسیحیان صهیونیست  بروی کار آوردند.

 در مقطعی نیز هیتلر علم شد. مرد هیچ کاره ای که از پشت پرده هدایت میشد. اما پشت پرده نشینان  برملا نشده،  آسیب جدی ندیدند.

در سیاست امروز آمریکا صهیونیستهای یهودی و مسیحی دست بدست هم داده کنترل کشور را در اختیار خود گرفته اند.  سایر مسیحیان صهیونیست در دیگر کشورها نیز از آنها حمایت میکنند.  نمونه مسیحیان صهیونیست در سوئد Livets ord   ( Words of life)میباشد.  تشکیلاتی مذهبی که همه چیزاش مشکوک بوده و هست و از خرافی ترین عقاید پیروی میکند. مثلا در حالیکه اسقف اعظم کلیسای سوئد  معجزات مسیح را بزیر سئوال برده؛  آنان در قرن بیست و یکم برای معجزات تبلیغ کرده و اظهار میدارند که بسیاری از بیماران توسط معجزات شفا یافته و مییابند.

کلیه شرکتهای مشاوره حول و حوش کاخ سفید متعلق به یهودیان صهیونیست است. بوش، رامسفلد و افراد نزدیک به آنها در لیست مسیحیان صهیونیست قرار دارند.  رئیس رکن دوم یا اطلاعات ارتش آمریکا که ظاهرا این شخص  تمام اطلاعات مربوط به سلاح های کشتار جمعی عراق را تغییر داده وبعد در اختیار کاخ سفید گذاشته؛ از یهودیان صهیونیست  میباشد.

در واقع تمامی تئوریهای مربوط به مداخله آمریکا در منطقه توسط یهودیان صهیونیست ارائه و بوسیله آنها اجرا میشود.

هرچند اکنون صحبت از شکست نومحافظه کاران میشود؛ اما اشاره نمیکنند که اینان خطرناکترین یهودیان صهیونیست هستند که طرح هایشان برای منطقه با شکست روبرو شده، آمریکا را به ورطه بحران اقتصادی، سیاسی و سقوط کشانده اند.

آمریکا اکنون بصورت منفورترین کشور جهان در آمده است. اما چنانچه صهیونیستهای یهودی و مسیحی و تفکرات مذهبی فناتیک آنها را از خود بزداید؛  میتواند چهره  صلح طلب و مثبتی از خود به جهان ارائه بدهد. بدینترتیب مورد احترام و علاقه عموم مردم جهان قرار میگیرد.

نقش تونی بلر و  سایرین

 اما شخصیت تونی بلر نخست وزیر انگلیس از بوش هم ضعیف تر و موقعیتش متزلزل تر است . هنوز معلوم نیست چرا بلر این خودکشی سیاسی  و حمله به عراق را پذیرا شد؛  آیا او هم از مسیحیان صهیونسیت میباشد که برای آمال صهیونیستی همه گونه فداکاری کرده و آماده است تا بهر تعداد انسان را بکشتار داده به فلاکت بکشاند؟

در دوران بحران حمله به عراق کشورهائی و از جمله فرانسه با آن مخلفت کردند.  جالب آنجاستکه بعضی از مخالفان جنگ که استدلالات معقولی نداشتند؛  بر این نکته تکیه میکردند که فرانسه مهد دمکراسی  و آزادی  با آن مخالف است.  اما آنها حافظه تاریخی ندارند واین بسیار بد و خطرناک است.  فرانسه،  مهد دمکراسی و کعبه آمال بعضی ها!!!  در همین قرون و دهه های اخیر آنقدر جنایت کرده که از حساب و به حافظه سپاری خارج شده است.  شاید بهمین دلیل هم این افراد جنایات فرانسه مهد دمکراسی را فراموش کرده اند.  دو نمونه مشخص این جنایات حمایت آنها از صدام در جنگ علیه ایران و تجهیز او به انواع سلاح ها از جمله شیمیائی و دیگری عامل اصلی بودن در کشتار صدهاهزار نفر از انسانهای بینوا و فقیر در رواندا میباشد.

 سایر دول نیز حمایت ها و مخالفتهایشان نه از زاویه انساندوستی بلکه در راستای منافع اشان بوده است.  دمکراسی و انسانیت در فلسفه اینها فقط الفاظی برای فریب میباشد.  در این کشورها برخلاف آنچه ادعا میشود که با ماکیاوالیسم مخالفند اما در عمل فلسفه اشان همان است.

کدام حکومتها در جهان مذهبی اند

در ظاهرامراین تنها  کشورهای اسلامی هستند که یا مذهبی اند یعنی رژیم های مذهبی بر آنها حاکم است و یا از پتانسیل بالائی برای داشتن حکومتی مذهبی برخوردارند. اما اگر کمی چشم ها باز شوند دیده میشود که تقریبا در تمامی کشورهای مسیحی حکومت بنوعی مذهبی است اما ثروت آنها سایه ای بر چهره مذهبی اش انداخته است؛ این امری بسیار عادی درتاریخ  بوده است. هرزمان جامعه ای ثروتمند میگردید از شدت  تظاهرات مذهبی کاسته میشد.  نمونه های روشن آنرا میتوان  در همین کشورهای منطقه در چند صد سال گذشته که مسلمانان قدرت و ثروت داشتند دید.  این جوامع  علیرغم فاصله اندکی که  با صدر اسلام داشتند که ظاهرا باید متعصب تر میبودند؛  برعکس جوامعی  بسیار باز و بی تعصب بودند.  در حالیکه فقر در اروپا آنها را به انکیزاسیون کشانده بود. 

اما آنچه که جالب است در قرن بیست و یکم و علیرغم اینکه آمریکا ثروتمندترین و قدرتمندترین کشور جهان میباشد، در عمل حکومتی مذهبی بر آن امر میراند  و بدون اینکه اجازه بدهد مردم متوجه اهداف مذهبی آنان بشوند در پشت پرده آنها را دنبال میکنند.

اما بدترین نوع حکومت مذهبی دنیا اسرائیل است؛ کشوری که اساسا برای اقامت عده ای با یک دین خاص بوجود آمد و برای ایجاد آن نیز جنگهای اول و دوم جهانی براه افتاد. اما آنچنان مخفیانه و پشت پرده عمل شد و آنچنان تبلیغات گسترده ای با برنامه ریزی موذیانه صورت گرفت که همه دنیا فریب خورده و عاملین اصلی جنگ بعنوان قربانیان جنگ و مظلومان قلمداد شدند.

اوضاع پس از جنگ عراق

اکنون پس از جنگ  و سرنگونی صدام اوضاع بر آن روالی که آمریکا و صهیونیستها تصور میکردند نیست و در دو جبهه افغانستان و عراق با مشکلات اساسی سربگریبان مانده اند. دلیل آن نیز بسیار ساده و روشن است. اکثریت و یا تمامی گروهائی که بعنوان مشاور دوروبر کاخ سفید واشنگتن را گرفته اند صهیونیستهای یهودی هستند و مسیحیان صهیونیست نیز آنها را حمایت میکنند. آنان بدلیل برخورداری و پیروی از تفکری بسیار بسیارعقب افتاده که شاید ازاین نظر در جهان بی نظیر و بی رقیب باشد،  قادر بدیدن جهان نیستند. آنان به نوعی کوری دچار شده اند و تنها دستیابی به اهداف و وعدههای داده شده درعهدعتیق برایشان اهمیت دارد.

 برای آنان کشتار ملیونها انسان و بفلاکت نشاندن صدها ملیون چیزی نیست که غمی ایجاد کند.  زیرا کتاب مقدس آنها که  راهنما و قوت قلب اشان در این گونه اعمال است  گوی سبقت در آدم کشی را ازهمگان در طول تاریخ بشر ربوده است.

لیکن با تکیه به قدرت مالی، اتحاد و در اختیار داشتن وسائل ارتباطات جمعی اولا از شکست خود جلو گیری میکنند ثانیا تمامی گناهان را  بگردن دیگران میاندازند.

بهر صورت وضعیت عراق هنوز آنچنان سردرگم است که هیچ کس نمیداند چه خواهد شد.

آیا به ایران حمله خواهد شد

 پیشتر در نوشتاری  بدلایل  ضعف و عدم توان آمریکا در حمله به ایران اشاره شد.  لیکن باید این نکته بسیار مهم و تعیین کننده را هم اضافه کرد که :

اکنون تنها عامل ثبات در منطقه و آنچه باعث میگردد تا کشورهای غربی و تولید کنندگان صنعتی بتوانند محصولات خود را در منطقه ثروتمند و نفتخیز بفروش برسانند؛ ایران است.

 اگر کوچکترین احتمال حمله ای به ایران برود و از آن بدتر گلوله ای به ایران شلیک بشود تمامی اقتصاد دنیا با رکود و ورشکستگی روبرو خواهدشد. آری تاریخ جهان چنین رغم خورده که حتی در اواخر دوره قاجاریه که ایران در اوج ضعف بود باز هم موقعیت استراتژیک اش  او را در مقامی قرار میداد تا دست نخورده باقی بماند.

در این مقطع زمانی هر نوع بی ثباتی در ایران  برتمامی منطقه اثر گذاشته  مشکلات بزرگی را برای جهان ایجاد میکند.

چندین دهه جنگ در منطقه کشورها را بفلاکت کشاند و توان خرید آنها را پائین آورد.  بدینترتیب ضربه ای بر پیکر اقتصاد اروپا وارد گردید. اگر قرار بر جنگ دیگری باشد آنگاه غرب باید غرامت آنرا با ورشکستگی کامل،  بیکاری و تعطیلی کارخانجات بپردازد.

این نکته خود باعث رودر روئی ( اما در نهان وبدور از چشم مردم) میان صاحبان صنایع جنگی و صهیونیستها از یکطرف و سایرین از جانب دیگر شده است.

نگاهی  به افغانستان و رابطه آن با ایران

دلائل جنگ در آنجا نیز منافع آمریکا و غرب بود اما تحت  بهانه دیگری براه افتاد.

 یکی از اساسی ترین مشکلات و دلایل اصلی جنگ و اشغال افغانستان،  موضوع عبور خط لوله نفت و در مجموع ترانزیت کالاهای  جمهوریهای شوروی سابق بود. بحثی که سالها پیش از حمله به افغانستان میان ایران و آمریکا درگیربود.  آمریکا حاضر نمیشد این پروژه از طریق ایران انجام شود؛  زیرا در آن صورت اساس حکومت ایران؛  ثبات رژیم و آرامش را باید میپذیرفت.

پس از آنکه تمامی طرفندهای آمریکا در افغانستان و حتی برنامه براه اندازی جنگی میان افغانستان و ایران به بن بست رسید و بدتر از آن  طالبان و القاعده با آمریکا وارد مبارزه رودرو شدند،   

آمریکا  به این خیال احمقانه افتاد که با تسخیر افغانستان مسیر جدیدی را باز کرده و در نتیجه ایران را هم بزیر کلید بگیرد.  اما در عمل چنین نشد. حتی کار به جائی رسید که همین چندی پیش دست بدامان طالبان گردید و با التماس بدنبال آنان برای همکاری بود. اما طالبانی که آمریکا ساخته بود و( همانند بسیاری افکار احمقانه دیگر) تصور میکرد،  میتواند همه گونه کنترلی بر آن داشته باشد؛  به او جواب های تند داده، خواستار خروج آمریکا از افغانستان گردید و اخیرا هم نیروهایش را بیشتر آماده، تجهیزو سازماندهی نموده؛  عرصه را بر آنها تنگ کرده است.

 در نتیجه برای آمریکا مشکلات اقتصادی فراوانی ایجاد شد و دیگر نمیتوانست بیشتر از این فشارهای اقتصادی و کسری بودجه را تحمل کند.  بناچار باید راهی برای رهائی ازاین منجلاب و آغاز تجارت با کشورهای شمالی افغانستان مییافت. این راه نجات چیزی نبود بغیر از راه ایران .  بهمین دلیل حمید کرزای و رئیس جمهور ترکمنستان همزمان به ایران آمدند و قرار داد استفاده ترانزیت از ایران را بستند و یکی دو روز بعد از آنها رئیس جمهورازبکستان به ایران آمده عین همان قرار داد را منعقد کرد.

 آقای حمید کرزای شخصی بود کاملا مطیع و مهره آمریکا که او را برای ریاست جمهوری این کشور از آمریکا آورده بر کرسی نشاندند.

 سفر حمید کرزای به ایران مسلما و بدون هیچ جای شک و تردیدی به درخواست آمریکا بوده است.  درواقع این آمریکا بود که چنین قراردادی را با ایران بست و نه حمید کرزای، بعنوان رئیس جمهوری کشورمستقل افغانستان!!!

 حتی نمیتوانیم  برای یک لحظه این احتمال را بدهیم که حمید کرزای نیز همانند بسیاری نیروها  که آمریکا آنان را ساخت اما بعد بر رویش خنج کشیدند عمل کرده است.

این قرار دا د که ظاهرا ایران را در موقعیت جاده ابریشم قرار داده و جمهوریهای سابق شوروی را وابسته به ایران میکند؛  امری نبود که کرزای در شرایط کنونی اش جرات داشته باشد به تصمیم  و اراده خودش انجام بدهد.  بلکه باید آنرا قراردادی میان ایران از یکطرف و آمریکا و متحدانش از طرفی دیگر بحساب آورد.

خصوصا شرکت دو کشور دیگر (ترکمنستان و ازبکستان) در این قرار داد  نشانگر برنامه ریزی و تصمیمی عمیق تر و گسترده تر است.

 حقیقت آنستکه بعد از حمله به افغانستان نه تنها کنترلی بر آن کشور حاصل نشد بلکه پاکستان نیز به مشکلات اضافه شد.  آمریکا بر این باور بود که برای عبور خط لوله و ترانزیت در پاکستان بامشکلی روبرو نخواهد گردید. اما پس از حمله به افغانستان؛  دولت پاکستان که طرفدار و بنوعی وابسته به آمریکا بود خود در مخمصه قرار گرفت؛  بطوریکه مجبور به جلب حمایت ایران گردید.

 دولتهای پاکستان همواره آمریکائی بوده اند اما مردم ضد آمریکا.  پس از حمله به افغانستان شدت مخالفت مردم اوج بیشتری گرفت و در دولت نیز مشکلات فراوانی بروز کرد. تفکرات اسلامی خصوصا اینکه میدانند دست یهودیان در پشت پرده است بیشتر اوج گرفت و مشکلات را  برای آمریکا بیشتر کرد.  بطوریکه مسئله عبور خط لوله و ترانزیت از مسیر پاکستان به بن بست کامل رسید.

اکنون پس از عقد قرار داد ترانزیت کالا صحبت بر سر عبور خط لوله نفت از ایران است.

اروپا و کلیه دول صنعتی  جهت رهائی از بن بست اقتصادی  چاره ای ندارند مگر اینکه کشورهای بیشتری را وارد بازار کنند.  خصوصا کشورهای  منطقه را که از پتانسیل بالائی  برخوردارند و برای اینکار هیچ راهی غیر از ایرانی با ثبات و یکپارچه وجود ندارد.

 بنابراین تمامی شواهد نشانگر آنستکه ثبات؛ آرامش و صلح در ایران میتواند این هر سه باضافه رهائی از بن بست اقتصادی  را به جهان عرضه کند.

دعواهای میان ایران و آمریکا

اینکه چرا دعواهای ایران و آمریکا در صدر اخبار است و تمام نمیشود امری استکه به شرایط خاص زمان و حل بعضی مسائل از جمله اسرائیل بستگی دارد. اما چنانچه دولتمردان آمریکا و جهان  توانستند واقعیت تفکر صهیونیستی را که سلطه بر جهان است؛  درک و توسعه طلبی آنرا مهار کنند آنگاه شانسی برای صلح هست وگرنه این جنگ و جدلهای  سیاسی که هزاران سال در جهان سابقه دارد به جاهای بسیار خطرناکی کشیده خواهدشد.

 اسرائیل  در زمان شاه،  ایران را کاملا در اختیار داشت.  حتی علیرغم این ادعا که شاه ساواک را در اختیار داشت عملا اسرائیل بود که بر آن حکم میراند.  پس از انقلاب و قدرت یابی اسلامگرایان اسرائیل موقعیت خود در کشور استراتژیک ایران را از دست داد.  بهمین دلیل تلاش میکند تا بهر شکل مقداری  از آنرا  بازیابد.

لیکن جنگ و جدلهای آمریکا و ایران بنوعی عادیست، زیرا جنگ قدرت است. این جدلها میتواند در شرایطی آرام شود یا شدت یافته به رودر روئی بکشد.  اما شدت و ضعف آن به مسائل بسیاری بستگی دارد. مثلا موضوع اتمی شدن ایران آنرا تند میکند.

 در این میان از جمله سلاح های آمریکا برعلیه ایران تحریک گروهی ایرانی بعنوان اپوزیسیون است. آمریکا با اختصاص بودجه 57 ملیون دلاری عملا در سیاست داخلی کشوری مستقل دخالت کرده است.  مسلما هیچ کشوری در دنیا چنین دخالت آشکاری را تحمل نخواهد کرد و با عکس العمل متقابل کاملا جدی با آن برخورد میکند. کدام کشور اروپائی یا … است که برای دخالت در امور داخلی اش بودجه ای تعیین کنند و بیکار بنشیند.

 دولت ایران باید این دخالت آشکار را بدون تلف دادن وقت به سازمان ملل و دادگاههای بین المللی ارجاع دهد.

آمریکا نمیتواند چنین شیوهائی را در پیش بگیرد و آنگاه انتظار داشته باشد که مورد ترور که عکس العملی سیاسی است قرار نگیرد.

 این مبلغ بسیاری را بطمع انداخته است. حتی کسانیکه ابدا دستی در سیاست نداشته اند تنها به خیال دستیابی بمبلغی پول وارد میدان شده اند.  اینها افتضاح و رسوائی خود و آمریکا را بیشتر کرده اند، زیرا تعدادی از آنها از ابتدائی ترین درک و دانش  سیاسی کاملا بی بهره اند.  تعدادی از آنان نه تنها سواد سیاسی نداشته با انشا و املا  سیاسی آشنائی حداقل و ابتدائی  هم ندارند؛   نوشته هایشان نیز در حد قابل قبول از جنبه نگارش فارسی نیست و نشان میدهد که افرادی در حد  سواد و تحصیلات دوره ابتدائی هستند.

بهانه های مسخره  دیگری مانند دمکراسی و حقوق بشر در ایران مطرح میشود که برای افراد عاقل و صالح و بیغرض مشخص استکه تنها ترفندهائی سیاسی از جانب کشوری غیر دمکراتیک و مداخله گر از زاویه دخالت در ایران برای کسب منافع خود و نه برای مصالح ایران میباشد. در حالیکه دمکراسی امری داخلی است و ارتباطی به کشور تحت سلطه صهیونیستها که عملا دمکراسی ی برای آمریکا باقی نگذاشته اند ندارد.  تعمیم دادن نظر مورد علاقه قدرتمندان برای تمام جهان و در نتیجه لشکر کشی،  قانون جنگل است.  زیرا همواره به قدرتمندان اجازه دخالت در امور دیگران را میدهد.

 ایران در قلب منطقه جنگی

در قرن گذشته بعد از جنگ اول و دوم جهانی دو جنگ ویتنام و عراق بر علیه ایران، بزرگترین جنگها بوده اند. ابتدا جنگ در افغانستان شروع شد. اندکی بعد حمله عراق به ایران شروع شد و هنوز چند سالی از جنگ هشت ساله ایران و عراق نگذشته بود که عراق کویت را اشغال کرد؛  در نتیجه نیروهای گسترده ای به رهبری آمریکا به عراق حمله کرد. جریان کاملا آرام نشده بود که آمریکا به افغانستان حمله کرد. این یکی هم هنوز به هیچ جائی نرسیده بود که آمریکا به عراق حمله کرد و با یک جنگ تمام عیار اما کاملا نابرابر و بااستفاده از کلیه سلاح های کشتار جمعی غیر مجاز( رادیواکتیو)  شاید بزرگترین فاجعه انسانی را آفرید، که برای هزاران سال و باعلم کنونی باید گفت برای تمام طول حیات بشر قابل پاک سازی نیست.

حال سئوال اینجاست که آیا آمریکا ( صهیونیست) به جنگ طلبی اش خاتمه میدهد و یا اینکه این قطار ویرانگری و مرگ توقف ندارد؟

بهر صورت منطقه کاملا جنگی است و ثبات پایدار در آن تضمین نشده است. ایران نیز در قلب این بی ثباتی قرار گرفته و در عین حالیکه میتوان خطر جنگ را برای آن پیش بینی کرد؛  میتواند تنها عامل صلح و ثبات در منطقه باشد.

جالب آنستکه در حالیکه آمریکا دورترین کشور جهان از منطقه جنگی است  در کشورش حالت حکومت نظامی جنگی را اجرا میکند و از جمله فشار و خفقان دوران مک کارتیسم را به اجرا گذاشته هنرمندان و اقشار روشنفکر و مترقی را تحت فشار قرار میدهد.

اما شگفت آنجاستکه متقابلا در حالیکه در کشورهای همسایه ایران جنگ درگیر است و قاعدتا  این کشور میبایست  حالت اضطراری اعلام میکرد،  چنین عملی صورت نگرفت.  بلکه در عوض سروصداهای داخلی بر علیه تمامیت طلبان مذهبی بالاتر رفت. این حالت عجیب را شاید بتوان چنین توجیه کرد:

1-   اعلام حالت اضطراری، جو را آشفته کرده اقتصاد را به رکود کشیده احتمال سرمایه گذاریهای داخلی و خارجی را ضعیف میکند.

2-   رهبران سیاسی ایران از عدم حمله نظامی آمریکا به  ایران مطمئن بوده؛ در بازیهای سیاسی تضمین های لازم را گرفته اند؛  اما سکوت و مخفی کاری از جانب هردو رعایت شده است.

3-    اینکه رهبران سیاسی ایران کاملا مطمئن بوده اند که آمریکا توان حمله به ایران را بدلائل بسیار که به تعدادی از آنها اشاره شد، ندارد.

نکته ای که باید بدان توجه نمود آنستکه؛ افرادی همانند صدام حسین یا شاه سابق ایران  که رهبران سیاسی و افرادی مستبد بودند را میتوان با نیروی نظامی از میان برداشت اما رهبران فکری را نمیتوان.  بهمین دلیل استکه آن حمله احمقانه به افغانستان نه تنها طالبان و القاعده را ازمیان نبرد بلکه بنوعی قهرمان و نجات دهنده تبدیل اشان کرد. بطوریکه افکار طالبانی بصورت بسیار گسترده ای در پاکستان درحال گسترش بوده آن سختگیریهای  مذهبی در حال اوج گیری است. این امر در خصوص ایران بسیار قوی تر است  و حمله نظامی به ایران، رهبران مذهبی و تفکرات مذهبی را بیشتر تقویت کرده موقعیت آمریکا را در هرجائی که مسلمانان هستند به خطر خواهد انداخت. ضمن اینکه پیروزی نظامی آمریکا بر ایران کاملا منتفی است.

 آمریکا به آشکار نشان داده که در کلافی سردر گم گیر کرده است و مخصوصا هیچ برنامه ای برای ایران ندارد چرا که از ضعفهای زیاد و گسترده ای در تمامی امور اقتصادی، سیاسی، نظامی و مشاوره ای  رنج میبرد.

در عین حال باید بیک فاکتور جالب و جدید در سطوح رهبری سیاسی ایران اشاره کرد.

در ایران کنونی بدون تردید در سطوح بالای مملکتی دسته بندیهای چندی وجود دارد که بعضی از آنها بشدت با یکدیگر در تضاد هستند. اما در عین حال در صورت احتمال هرگونه مداخله خارجی همه آنها با هم متحد میشوند و اختلافات را بکنار میگذارند. این نکته بسیار مثبت در جامعه ایران برای اولین بار بدین شکل و در چنین سطحی  تجربه میشود. امری که در سطوح پائین و مخصوصا اپوزیسیون اصلا سابقه نداشته و آنها از این تجربه بی بهره اند و هنوز هرکدام میخواهد خود به تنهائی حاکم شود.

 اولین تجربه وحدت در ایران توسط خمینی بدست آمد و نتیجه آن سرنگونی بی دردسر رژیم شاه بود. حال نیز رهبران کشور با برخورداری از این تجربه در شرایط حساس اختلافات را کنار میگذارند. نمونه واضح و آشکار آنرا در همین یکی دو ماه پیش که تیغ انتقادات بحد خطرناکی برروی خامنه ای کشیده شده بود و انتظار میرفت تا خاتمی نیز از آن حمایت کند، میتوان دید.  اما خاتمی با هشیاری تمام متوجه شد که موضع گیری برعلیه خامنه ای در آن مقطع همه چیز را به زیر سئوال خواهد برد و در نتیجه تمامی رژیم، حاکمیت، مملکت و از جمله خود او نیز ضربه خواهند خورد.  بنابراین موضعی در حمایت از خامنه ای اتخاذ کرد.

خاتمی انسانی متفکرو برجسته ترین رهبر سیاسی جهان است که اگر در کشوری غربی ظهور میکرد او را به عرش میرساندند. اما در جامعه ایران شیوه بسیار ناپسند بغض و مخالفت با اشخاصی که نوعی برجستگی دارند، بسیار گسترده و فراگیر است.  مسلما در کشورهائی با فرهنگی دیگر افرادی  در سطحی بسیار پائین تر از خاتمی را برای پست دبیر کلی سازمان ملل متحد کاندید میکردند؛  در حالیکه او لایق ترین فرد برای این مقام است.

جامعه و مردم عادی ایران از درک عملکرد سیاسی دولت در امور بین المللی کاملا عقب مانده است.  در سطوح اپوزیسیون خارج از رژیم و مخصوصا خارج از کشور وضع از این هم بدتر است.

 اپوزیسیون و رادیوهای بین المللی که بیشترین توجه را بخود جلب میکنند هنوز در بند مسائل ابتدائی اجتماعی اند و ابدا متوجه نیستند که شرایط جهانی و منطقه چیست و آن حرکتی که در داخل ایران برای اصلاحات شروع شده چگونه است. آنان نمیدانند که تغییرات اساسی در ساختار اقتصادی سیاسی جوامع تاثیر گسترده ای بر فرهنگ میگذارد. در سوئد ضرب المثل معروفی استکه: ” وضع اقتصادی را از اندازه دامن زنان میشود فهمید”.  با خراب شدن وضع اقتصادی دامن زنان بلندتر میشود و زمانیکه افتصاد بهبود مییابد دامن ها کوتاهتر میشود.  موضوع بلند و کوتاه شدن دامن  در همین دهه گذشته بعینه دیده شد؛ با خراب شدن وضع اقتصادی دامن لباس زنان بزیر زانو رسید و زمانیکه اوضاع بهبود یافت دوباره دامن کوتاه رواج یافت.  این واقعیت ساده بیانگر رابطه مستقیم اقتصاد با فرهنگ و روحیه انسانهاست.  در جوامعی که از فقر گسترده رنج میبرند خرافات مذهبی بیداد میکند. البته شکل کار در جوامع کمی هم متفاوت است در کشورهای پیشرفته مذهب در پشت پرده است و زمانیکه اقتصاد به فلاکت بیفتد آنگاه کاملا آشکارا سربر میآورد.  در کشورهای ثروتمند نفتخیز خلیج فارس علیرغم فشار برای حفظ حجاب و ممنوعیت مشروبات الکلی که نوعی سنت و فرهنگ بحساب میآید اما خرافات بصورت گسترده و علنی همانند افغانستان بیداد نمیکند.

 برای ایران حرکت از تغییرات در دیپلماسی خارجی، توسعه اقتصادی و بعد رسیدن به تغییرات   عمیق ترسیاسی و فرهنگی داخلی تنها مسیر اساسی و معقول است. 

جامعه ایران به دلیل شرایط  تاریخی، فرهنگی  خاص خود و منطقه و توطئه های جهانی، هنوز نیازمند دولت مرکزی قدرتمند میباشد.

شرایط خطرناک منطقه ایجاب میکند تا نیروها در مبارزه با رژیم بر سر خواسته های آزادیخواهانه جنبه احتیاط را از دست ندهند.  حرکت آزادیخواهانه ای که برای استقرار مردم سالاری شروع شده باید از عقل و صبر و متانت برخوردار باشد. بسیاری از کسانی که شعارهای آزادیخواهی میدهند و دیگران را محکوم میکنند خود هیچ درک و دانشی از آن ندارند و حتی تعدادی از آنها از فلسفه های بسیار خطرناکتری پیروی میکنند.

 در بعضی شرایط حساس تندروی و اصرار بر خواسته هائی که استقلال کشور را بخطر میاندازد، کاری غلط است.

  نهایت اینکه اپوزیسیون بسیار کم تجربه اما پر ادعاست و بدتر از آن،  بدون اینکه ضعفهای خود را بشناسد و یا حتی قادر بدین کار باشد سایرین را بیرحمانه و در کمال ناشی گری و بی احتیاطی بزیر تیغ انتقاد میکشد.

ایران در محاصره فقر

یکی از مشکلات ایران همسایگان فقیر از جنبه های مختلف است. اگر چه کشورهای نفت خیز خلیج از ثروت باد آورده نفت بهره مندند اما هیچ چیز ارزشمندی برای ارائه ندارند. آنان از هرگونه تکنیک و علمی بی بهره اند لیکن تنها حسنی که دارند ایران باید بتواند از بازار آنان استفاده بکند. کشورهای بسیار فقیر افغانستان و پاکستان و ازجانب دیگر ترکمنستان، ارمنستان و آذربایگان چیزی برای ارائه ندارند. در یک مقایسه ساده با اروپا، دیده میشود که همه آنها بیکدیگر در رشد و اعتلا کمک میکنند؛ یک ضرب المثل میگوید: همنشین تو از تو به باید… اما میبینیم که ایران گل سر سبد منطقه است و هیچکدام از همسایگان چیز ارزشمندی ندارند. بعنوان مثال اکنون که اروپا قصد ساختن بزرگترین هواپیمای مسافربری را دارد نیروهایشان را روی هم گذاشته و هر کدام قسمتی از آنرا میسازد. در حالیکه ایران برای ساختن ساده ترین چیزها نمیتواند روی کمک همسایگان حساب باز کند. متاسفانه قوی ترین همسایه  عراق بود که آنهم جنگی خانمانسوز را تحمیل کرد. همسایه دیگر پاکستان استکه اتمی میباشد و باید نسبت بدان بسیار با احتیاط رفتار کرد زیرا که بر روی رهبری سیاسی آن نمیتوان حساب کرد.  مردم آن کشور نیز بسیار فناتیک و عقب افتاده اند. جمهوریهای شوروی سابق از تکنیکهای بسیار عقب مانده استفاده میکنند.  حتی سلاح های آنها پیشرفتی نکرده لیکن اگر دارای بمب اتمی باشند بیشتر از اینکه بتوان تکنیک آنرا فرا گرفت باید از آنها ترسید. اما حساب ترکیه جداست؛ هرچند از بقیه پیشرفته ترست اما رابطه بسیار خوبش با آمریکا باعث مشکل میشود. ایجاد ارتباط با او هم پیچیده است زیرا خودش گرفتار مشکلات فراوان است و بهر صورت هنوز آمریکا و اروپا را به ایران ترجیح میدهد وبدلایل استرتژیک، هم مرزی با اروپا و امکان تامین سوخت و نفت ازهمسایگان  نزدیک خود عراق و آذربایگان؛ چندان احتیاجی به ایران ندارد.

به این ترتیب دیده میشود که ایران کشوری است که یک تنه باید مشکلات خودش را حل کند و در کنار آن بار عقب ماندگی همسایگان را کشیده بآنها نیز کمک کند.  لیکن با تمام این مسائل مجبور است  این همسایگان را تحمل کند زیرا نمیتواند به آنها بگوید خانه اتان را عوض کنید یا خود خانه اش را تغییربدهد. این اجبار به همسایگی را باید درک کرده هردو طرف تلاش کنند  بهر طریق ممکن بیکدیگر کمک نموده همگی با هم خودشان را از منجلاب فقر و عقب ماندگی بیرون بکشند.  تا زمانیکه همسایگان ایران در اوج عقب ماندگی هستند ایران نمیتواند به سطح کشورهای پیشرفته جهان برسد. حتی اگر به سطح خوبی هم برسد باز هر لحظه احتمال فروریزی آن هست. زیرا بهر صورت جهان بشکلی استکه کشورها بدون کمک و همکاری با یکدیگر قادر بادامه زندگی در سطح بالا نیستند و زمانیکه این فاصله فرامرزی گسترده با اختلافات فرهنگی، مذهبی میان ایران و دول مترقی وجود دارد نمیتوان بر روی همکاری های دراز مدت کشورهای دوردست حساب باز کرد. تقویت همسایگان از جنبه های علمی تکنیکی و گسترش همکاریهای اقتصادی راهکار مناسبی برای پیشرفت و توسعه همه جانبه است.

ایران و سلاح اتمی

بشربعنوان وحشی ترین و بیرحم ترین جانور در روی کره خاکی برای اندکی ثروت بیشترین کشتارها را از همنوعان خود میکند. بمب اتمی که خطرناکترین آنهاست دوبار توسط آمریکا بر ژاپن فرود آمد و هنوز آثار آن پاک نشده است. اما اگر این بمب تنها در دست آمریکا باقی میماند آنگاه چه اتفاقی میافتاد؟

اینکه بعد از آمریکا فورا کشور دیگری یعنی شوروی سوسیالیستی که در جبهه مقابل او بود بدین سلاح دست یافت؛ باعث گردید تا استفاده مجدد از آن کار ساده ای نباشد.

لیکن اگر تنها آمریکا آنرا در اختیار داشت آنگاه امکان زیادی میبود تا سیاست گذارانی که در پشت پرده بودند از آن در جهت منافع و اهداف خود استفاده مجدد بکنند.  زیرا هیچ کس را یارای مخالفت نبود.

اکنون در منطقه جنگی؛  پر تلاطم و خطرناک حول و حوش ایران که چندین قدرت اتمی مانند اسرائیل؛ پاکستان و احتمالا کشورهای جدا شده از شوروی سابق وجود دارند و از طرفی قدرتهای اتمی مانند آمریکا و انگلیس در آنجا حضور نظامی پیدا کرده اند،  داشتن سلاح اتمی برای ایران امر عجیبی نیست.  البته اینکه گفته شود ایران با آن به اسرائیل حمله میکند حرفی بسیار احمقانه و برای فریب مردم است.

 زیرا ایران میداند که اگر دست به چنین اقدامی بزند تنها تعدادی یهودی فقیر را کشته است، ولی مهره های اصلی صهیونیست در کشورهای غربی جای خوش کرده اند.  اما در مقابل بارانی از بمبهای اتمی اکثر شهرهای ایران را نابود خواهد کرد. پس برای ایران چنین کاری خودکشی است. لیکن بمب اتمی برای ایران سلاحی تدافعی و باز دارنده خواهد بود.

 زمانیکه آمریکا طالبان را تحریک کرد تا جنگی کثیف را با ایران آغاز کند،  بر روی سلاح اتمی پاکستان برعلیه ایران حساب باز کرده بودند.

اساسا داشتن بمب اتمی در مقابل دیگران نوعی از باز دارندگی از جنگ است.  در مسائل نظامی صحبت از داشتن سلاح هائی در ردیف کشورهائی که مورد تهدید آنها هستند امری عادی است.  پس اگر اسرائیل که خود تنها عامل بحران و جنگ در منطقه است دارای سلاح اتمی میباشد،  چرا ایران که در محاصره است نداشته باشد؟

اگر آمریکا ادعای جنگ و حمله به ایران را میکند  پس ایران حق دارد تا خود را در برابر این حریف قدرتمند تقویت نماید.  خود همین تهدید آمریکا مجوزی برای تهیه بمب اتمی برای ایران جهت تقویت بنیه دفاعی میباشد.

اما علیرغم این استدلاها که منطقی هم هستند؛ همچنانکه در مقالات پیشتر گفته شد؛  آمریکا و اسرائیل دیوانی هستند که با جنگ زنده اند و در صلح میمیرند.  بگذارید تا آنها ثروت اشان را صرف اسلحه بکنند.  بگذارید تا اسرائیل کشوری برای خودش باشد و کاری باو نداشته باشید آنگاه خواهید دید که مشکلات درونی اش او را منفجر خواهد کرد.

 تا زمانیکه صهیونیستها با نوعی حکومت نظامی اعلام نشده،  مردم اسرائیل را به بهانه شرایط جنگی خفه کرده اند مشکلات جرات بروز پیدا نمیکنند. اما در شرایط صلح از درون منفجر خواهد شد.

اما:  ایران نباید هیچ قراردادی  و از جمله پروتکل الحاقی را  بدون قید وشرط امضاء کند. در جهان همیشه چنین بوده و هست که در امضاء قراردادها میبایست منافع ملی در نظر گرفته شود. نباید تحت فشار و جو سازیهای جهانی تن بکاری داد که در آینده دراز مدت بزیان مصالح و منافع ملی است. هیچ کدام از کشورهائی که حتی با ظاهر دوستانه وارد میشوند منافع کشور دیگر را بر منافع خود ترجیح نمیدهند.

در جهان کنونی سیاست، هیچ دوست یا دشمن واقعی وجود ندارد. هیچ کشوری از قوی شدن دیگری خشنود نمیشود.  بویژه اگر کشوری در موقعیت استراتژیک ایران از جنبه اقتصادی، یا نظامی تقویت شود مورد لطف قرار نمیگیرد.

 مخصوصا اتمی شدن ایران که توان نظامی اش را بسیار بالا میبرد باعث نگرانی آمریکا و اروپا خواهد بود زیرا که دیگر نمیتوانند از زبان چماق و زورگوئی  برعلیه ایران استفاده کنند. 

در حال حاضر توان آمریکا بسیار تحلیل رفته است و قادر به شروع جنگ یا درگیری دیگری نیست بهمین دلیل برای فشار بر ایران دست بدامن اروپا و سایرین شده است.  مسلما سایر کشورها هرچند خود خواستار اتمی شدن ایران نیستند اما در عین حال از آمریکا امتیاز میخواهند. پس صلاح ایران در آنستکه امتیازات کافی را بگیرد وباین مسئله توجه کند که اگر درآینده آمریکا نیرویش را باز یافت آنگاه ایران بامشکل روبرو خواهد شد.

حتی باید سایر کشورها را هم  درنظر داشت؛ هرکدام از آنها میتوانند در آینده خطرناک باشند.  نباید تصور کرد که بسیاری کشورهای اروپائی بمب اتمی ندارند.  آنها روابط اشان بصورتی است که امنیت یکدیگر را حفظ میکنند و در آن حد از پیشرفتهای تکنیکی هستند که هرگاه لازم شد در اسرع وقت و حتی با برخورداری از کمکهای سایرین آنرا تهیه کنند. ضمنا اروپای مشترک قدرتی گسترده است که اجازه زورگوئی به هیچ کس را نمیدهد.

 بنابراین در امضا هرقرارداد بین المللی و خصوصا پروتکل الحاقی باید کمال احتیاط ، صبر و دقت را خرج داده، هیچ عجله ای بخرج نداد.

ایران کشوری است در قلب بحرانهای بین المللی و متاسفانه  بی بهره از همسایگانی قوی.  بنابراین میبایست تنها برروی توان خودش حساب بکند و بناچار میبایست از جنبه نظامی قوی باشد.

                                  جنبش روشنفکری –ایران

                                                                        آگست 2003  مرداد 1382

Intellectualism Movement – Iran

Box 23090   75023 Uppsala – Sweden

Intellectualism_movement_iran@hotmail.com

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *