تحليلی نظامی: آمريکا پيش از حمله به ايران شکست خود را پذيرفت


تحلیلی نظامی : 

آمریکا پیش از حمله نظامی مستقیم به ایران، شکست نظامی خود را پذیرفت.

تهدید آمریکا به حمله اتمی به ایران نشانه ضعف نظامی آمریکا دربرابر ایران بود و اکنون شکست خود را پذیرفته است.

هرچند اکنون دیگر برای هر کسی که بخواهد کمی چشم هایش را باز کند کاملا آشکار شده که آمریکادر منطقه شکست خورده و دست بدامن ایران و سوریه گردیده تا بتواند از جهمنی که خود در عراق ساخته است خارج بشود و حتی فراتر از آن بتواند از مشکلات فراوان دیگری که شکست فاحش در تمامی کشورهای منطقه به انواع گوناگون نظامی- سیاسی است رها شود؛  لیکن هیچگاه هیچ گروه، سازمان، حزب، دولت و یا متفکری به بررسی این نکته نپرداخت که تهدید نظامی آمریکا مبنی بر حمله اتمی به ایران نشانه محرز از ضعف نظامی آمریکا در برابر ایران بوده و هر روز بیشتر هم میشود.

سلاح اتمی اکنون قوی ترین وسیله کشتار جمعی است که میتواند در محیط  بسیاروسیعی تخریب ایجاد کرده و تشعشعات آن نیز تا مدتها در گستره ای بسیار وسیع تر از منطقه تخریب شده آسیب های جدی بوجود آورد. قدرت تخریب و یا در واقع تخریبی را که بمب اتمی ایجاد میکند نمیتوان با بمب های معمولی (متعارف) مقایسه کرد و مثلا گفت که فلان نوع بمب اتمی ( مثلا آنچه که در هیروشیما فرود آمد) قدرت تخریب معادل فلان میزان بمب معمولی دارد. زیرا کسانیکه جنگ را دیده اند میدانند که آن  تخریبی که بمب ها عادی ایجاد میکنند قابل باز سازی فوری است ولی بمب های اتمی همه چیز را در محدوده وسیعی کاملا نابود میکند و همزمان میسوزاند و در آن محدوده ای که عمل میکند هیچ چیز سالم باقی نگذاشته و هیچ جانداری حتی حشرات و… و در واقع هیچ نشانی از حیات هیچ نوع جاندار بزرگ و یا میکروسکوپی را باقی نمیگذارد. در واقع بمب اتمی تمامی سیسم موجود را نابود میکند. 

در حالیکه میان محل های اصابت  بمب های معمولی به اهداف فاصله وجود دارد و آنها در فواصل زمانی فرومیآیند در این میان بسیاری از جانداران، گیاهان و جانداران ریز و درشت ادامه حیات مییابند که از جنبه چرخش حیات برای ادامه زندگی بشر و تمامی حیات روی زمین مهم هستند.  حتی دیده شده که گیاهان در اندک مدتی در همان نقطه مورد اصابت رشد کرده اند. در اساسا تفاوتهای بسیارفاحشی میان انفجار هسته ای و سایر شیوه های جنگ چه از نوع سلاح های گرم امروزی و چه سلاح های سرد گذشته وجود دارد. مخصوصا در گذشته انسانهائی که در جنگها با سلاح سرد کشته میشدند تنها یک قاجعه انسانی بودند اما سلاح های گرم با انفجاراتشان فاجعه محیط زیستی  و سلاح اتمی فاجعه بمعنی تام و تمام آن ایجاد میکنند.

بهرصورت بمب اتمی در حال حاضر بالاترین و برترین سلاح جنگی و تخریب و کشتار جنگی است که وجود دارد و میتواند بعنوان آخرین وسیله و تنها در صورتیکه کشوری در تنگنای بسیار بسیار حاد قرار گرفته شود از آن بعنوان تهدید به نابودی کامل دشمن نام ببرد که البته آنهم بدین سادگیها نیست.

استفاده از این سلاح آنقدر وحشتناک است که تنها یکبار در جهان و آنهم در جنگ دوم جهانی و از طرف آمریکا صورت گرفت. اما در تمامی جنگهای بعدی که آمریکا در جهان براه انداخت و شرکت داشت نه تنها از آن استفاده نکرد بلکه حتی تهدید هم نکرد. در حنگ ویتنام، یوگسلاوی، افغانستان، عراق و… در هیج جنگی نه تنها از بمب اتمی استفاده نکرد بلکه از آن بعنوان تهدید( یا بهتر است گفته شود بعنوان تهدیدی تاکتیکی برای ترساندن دشمن و تسلیم فوری و بدون قیدو شرط ) استفاده نکرد.

چرا در صورتیکه آمریکا میتوانست باچنین تهدیدی صدام حسین را وادار به تسلیم کند اینکار را نکرد و اکنون در منجلابی از مشکلات در عراق دست و پا میزند ودست نیاز بسوی ایران دراز کرده است؛ لیکی در مورد ایران چندین سال است که از چنین تهدیدی استفاده میکند و حتی بطور جدی برای حمله اتمی به ایران سران نظامی آمریکا بارها و بارها تشکیل جلسه داده و به برسی دقیق آن پرداخته اند.

چرا آمریکا میبایست آخرین برگ خود را رو کند؟  موضوع کاملا روشن است ضعف.

آمریکا و سردمداران و تئوریسینهایش با تمامی نادانی اشان حداقل تا این حد میدانستند که ایران نه افغانستان است، نه عراق و نه یوگسلاوی و نه هیچکدام از کشورهای دیگری که با آنها وارد جنگ شده بود. در اینجا به بررسی بیشتر این نکات پردازخته نمیشود و علاقمندان  به خواندن مطالب پیشین که از سالها قبل جنبش روشنفکری ایران نوشته و صحت آنها نیز به اثبات رسیده ، دعوت میشوند.

آمریکا سالها با این تهدید تنها خود و اطرافیانش را ترساند. تمامی اروپا چه موافق و چه مخالف فکر میکردند که آمریکا فقط با این سلاح قادر به جنگ با ایران بود،  بدون اینکه فکر کنند چرا آمریکا نمیتوانست و یا همه با هم نمیتوانستند همانند حملاتی که به سایر کشورها کردند، بکنند.

آمریکا ابتدا این طرح را مطرح کرد که میخواهد در نقاط خاصی در ایران نیرو پیاده کنند اما بزودی متوجه شدندکه این مزخرفات هیچ ارزش نظامی ندارد واز همان ابتدا محکوم به شکست است. پس این طرح را بدور افکند.

تهدید آمریکا به حمله اتمی به ایران مخالفین این کشور در اروپا و… و نیز مخالفین جنگ و کشتار را وحشت زده کرد؛ اما نیروی تبلیغاتی آمریکا قدرت فکر را از دیگران صلب کرده بود تا از  زاویه ضعف آمریکا به مسئله نگاه کنند. هرچند نگاه به این مسئله از این زاویه نیازمند دانش نظامی است اما سیاسیون ( خبره) و نیز دست اندرکاران و کسانیکه با وسایل ارتباطات جمعی کار میکنند و کسانی در این ردیف میبایست به این صرافت میافتادند که چنین تهدیدهائی پیش از آنکه نشانه قدرت باشد دلیل ضعف است.

حتی در هیچ دعوای ساده ای هم هیج کس آخرین حربه و یا سلاح و یا ترفند و یا کاری را که میتواند بکند به رخ نمیکشد مگر اینکه به آن مرحله آخر رسیده باشد. آمریکا حتی طی سالیان افکار عمومی اروپا را برای حمله اتمی به ایران آماده کرده بود.

بهر صورت یکی از دلایلی که باعث شد تا در این مرحله این نکته نوشته شود هنوز تبلیغات مسخره و کودکانه آمریکاست. بعنوان مثال اخیرا شخصی بنام دانیل السبرگ  مطلبی نوشته و ظاهرا افشا کرده است که دولت بوش طرح حمله اتمی به ایران را سالها بطور جدی دنبال میکرده است. 

مسلما این اخبار و نکاتی که در آن مطرح میشود اگر صحیح باشد در اختیار هر کسی قرار نمیگیرد و زمانی هم که  بدست شخصی و یا تعدادی رسید اجازه افشا و یا درج آن داده نمیشود؛ چرا؟

زیرا در کشوری غیر آزاد ( کشوری از نوع مستعمره سوپر جدید) همانند آمریکا که قدرت وسایل ارتباطات جمعی در اختیار مردم و برای آنها نیست و بلکه تحت عنوان دروغین  آزادی  در اختیار سرمایه داران بزرگ و حاکم برمملکت قرار دارد بهیچ وجه  اجازه انتشار مطلبی که نقش آنها

( قدرتمندان حاکم) رابزیر سئوال ببرند نمیدهند. کسی که چنین اخباری را میگیرد و اجازه نشر بنامش داده میشود خود درون سیستم قرار دارد و از این مسائل و درج آنها نیز اهداف خاصی پیگیری میشود.

یکی از دلایل درج گفتار این شخص،  بزرگ نشان دادن قدرت آمریکا بعد از همین شکست اش در برابر ایران است. دیگر نشان دادن جناح های باصطلاح انسان دوست درون هیات حاکمه آمریکا و بنوعی تطهیر دوباره رژیم حاکم بر این کشور و یا بزبانی دیگر تطهیر سیستم حاکم بر آمریکا.

البته بدینترتیب دست حاکمان اصلی که همان سرمایه داران بسیار بزرگ پشت صحنه نشسته پاک میماند و کسی آنها را مورد مواخذه قرار نمیدهد  وسیستم نسز دست نخورده باقی میماند. 

بهر صورت هیئت حاکمه آمریکا با تمام توان خود و با سالها بررسی حمله نظامی به ایران  به این نتیجه رسیده بود که  تنها آلترناتیو برای پیروزی در جنگ با ایران استفاده سلاح اتمی است. اما برای اینکار نیازمند آن بود تا اول تکلیف خود را با نیروهای متحد ایران  روشن کند. اینکار در جنگ اخیر 33 روزه لبنان با درگیری میان نیروهای اندک و چریکی حزب الله با ارتش کاملا مجهز اسرائیل که بعنوان یکی از قوی ترین ارتش های جهان مطرح میشد رغم خورد.

در این جنگ شکست اسرائیل تکلیف همه را روشن کرد و معلوم شد که آمریکا هیچ شانسی برای پیروزی در جنگ با ایران نخواهد داشت. بنابراین پیش از آنکه جنگ واقعی و رودرروی دو طرف اصلی یعنی آمریکا و ایران شروع بشود آمریکا شکست خود را پذیرفت و پرونده حمله نظامی را بست و دست بدامن ایران گردید تا به او برای فرار از عراق کمک کند.

همانطور که 24 ساعت پیش از حمله آمریکا به عراق،  با از کار انداختن سیستم مخابرات و کلیه ارتباطات مخابراتی عراق این کشورعملا شکست خورده بود؛ اکنون نیز آمریکا پیش ازهرگونه حمله ای به ایران با توجه به ضعف هایش که هیچگونه پیروزی نظامی و در پی آن سیاسی، اقتصادی و…  را در پی نمیداشت، شکست خود را پذیرفت و موضوع حمله به ایران را عملا در انظار جهانیان مسکوت گذاشت.

این اولین شکست بزرگ نظامی آمریکا از این نوع میباشد که از شکست در ویتنام وعراق و در برابر شوروی سوسیالیستی هم بزرگتر بود.

تهدید به حمله اتمی حتی قراتر ازتهدیدهای است که در قرون گدشته و به اصطلاح شاهان بربر میکردند که با تمام قوا حمله خواهند کرد و خاک کشور مورد هجوم را به توبره کشیده از کله ها مناره ها میسازند. زیرا همان شاهان باصطلاح بربر میدانستند که باید تعدادی مردم را باقی بگذارند و زمین های کشورزی و دام ها را نیز برایشان بگذارند تا با کار برروی آنها و پرداخت خراج ثروت بدست آورند. اما حمله اتمی بربرهای آمریکائی هیچ چیزی را باقی نخواهد گذاشت. پس این تهدیدها از ضد انسانی ترین افکار پیروی میکند.

نگاهی به نقش اپوزیسیون خارج از قدرت و مخصوصا خارج از کشور در این ماجرا

در میان اپوزیسیون و یا در مجموع مخالفین گوناگون رژیم حاکم بر ایران در رابطه با حمله نظامی آمریکا به ایران دو نظر عمده وجود داشت.

اول آنهائیکه از این حمله دفاع میکردند. این گروه متشکل بود از مجاهدین که در تنگنای عراق قرار داشتند و از سالها پیش بصورت لشکری در آمده بود که حتی نمیتوان بدان نام مزدور داد زیرا که برای انتخاب راه از خود اختیاری ندارد در حالیکه مزدور خود با خواست خود و با پای خود برای هر کار خاص پیش میآید. دیگر بهائیان هستند که آنها نیز در موقعیتی همانند مجاهدین بسر میبرند.  گروه دیگر یهودیان صهیونیست بودند که خود در پیشبرد این طرح نقش اصلی را بازی میکردند و کنترل سایر معتقدین بدین نظر نیز در دست آنها بود. البته در این میان چند گروه دیگر نیز با همین ویژگی مجاهدین و بهائیان در خدمت این اهداف آمریکا بودند.

اما در مقابل اکثریت گروههای اپوزیسیون خارج از حاکمیت و مخصوصا آنها که در خارج از کشور بودند بطور علنی با هرگونه حمله ای به ایران مخالفت کردند.

طرح اولیه آمریکا که پیاده کردن نیروهائی در مناطق حساس و مخصوصا اتمی بود نیازمند تعداد زیادی نیرو و مخصوصا نیروهای ایرانی بود.

در این مرحله تعداد بسیار اندک کسانیکه با طرح آمریکا موافق بودند و نیز در مقابل مخالفت جدی و گسترده اپوزیسیون  خارج از کشور آنرا به شکست کشید. آمریکا شاید فکر میکرد که بسادگی میتواند اپوزیسیون را فریب داده و آنها را تحریک و ترغیب کرده تا با او همصدا شده و در نتیجه با کمک آنها تعداد وسیعی از مردم را در این مسیر با خود همراه کند. اما این نیروها نشان دادند که هرچند بعنوان اپوزیسیونی سیاسی در پی قدرت و جای گرفتن در حاکمیت هستند اما آنرا بهر قیمتی نمیخواهند. آنها به آمریکا نشان دادند که آن دورانی که با اندکی پول میتوانست گروهی اوباش و ارازل و وطن فروش را در خیابانها براه اندازد و یا از آنها ارتشی خائن بسازد در ایران بسر آمده است.

اپوزیسیون خارج از کشور ایران نشان داد که بدنبال راهی معقول و منطقی و بدون قتل و کشتار مردم و بهم ریختن همه چیز؛ برای ساختن کشوری بهتر میباشد و در این راه از صبر و متانت برخوردار است. برای اپوزیسیون ایران حرکات معقول که هرچقدر هم طول بکشد بهتر از آنستکه برای رسیدن فوری بقدرت با شیطان دست بدهد.

آمریکا پس از اینکه در مورد بسیج مردم ایران در کنار خود کاملا ناامید شد و دانست که  اپوزیسیون  ایران ملی گراست و نام ننگین را برخود نمیپذیرد؛  آنگاه بناچار خود را تنها دید و در این راه  چاره ای بجز استفاده از بمب اتمی نمیدید.

در این مسیر نیز همان اپوزیسیون خارج از کشور نقش بسیار خوب و موثری ایفا کردند و نشان دادند که افرادی واقعا وطن پرست میباشند که حاضر نیستند هموطنانشان مورد حملات وحشیانه آمریکائیان قرار بگیرند. آنها مخصوصا با تجربه ای که از آمریکا داشتند و همچنین وضعیت جدیدی که در عراق میدیدند حاضر نبودند به آمریکا اجازه بدهند تا هربلائی را که میخواهد برسر کشور بیاورد و آنها به صرف مخالفت با رژیم اسلامی سکوت بکنند. سکوتی ننگین که هیچگاه از چهره اشان زدوده نمیشد.

پس در اینجا باید بصراحت گفت که اگر اپوزیسیون خارج از کشور چنین نقش معقول و مثبتی را اجرا نمیکرد اکنون ایران در فلاکتی کمابیش همانند عراق گرفتار آمده بود.  شاید بتوان گفت که حقیقتا نیمی از افتخار این پیروزی متعلق به آن دسته از اپوزیسیون ملی گرا، وطن پرست و معقول خارج از کشور است که اجازه هرکاری را از آمریکا سلب کردند.

جنبش روشنفکری ایران به نوبه خود اپوزیسیون خارج از کشور اععم از آنهائیکه متشکل عمل کردند و یا آنانیکه بصورت منفرد وارد کارزار شدند را تحسین کرده و بدانان میگوید که شما کاری کردید که در آینده هر چه بیشتر ارزشش روشن خواهد شد و زماینکه آیندگاه تاریخ ایران را ورق میزنند به شما افتخار خواهند کرد.

به جاست تا در همین جا نیز به این نکته اشاره شود که چنین اپوزیسیونی حق آنرا دارد تا در کشور بصورت کاملا علنی و قانونی به فعالیت سیاسی در جهت دستیابی به قدرت حاکمیت فعالیت کند. متاسفانه رژیم حاکم برایران این حق کاملا مسلم را از دسته بزرگی از ایرانیان متفکر و وطن پرست سلب کرده است که بدین وسیله به کشور آسیب میرساند.

                                                                       دسامبر 2006   آذر 1385

                                                                       جنبش روشنفکری – ایران

Intellectualism.movement-iran@hotmail.com

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *