نگاهي به حل مناقشه اتمي ايران و تاثير آن بر منطقه و جهان


حل مناقشه اتمی ایران و

تاثیر آن بر منطقه و جهان

سه شنبه14 ژولای 2015 پس از سالها نشست، مذاکره و جدل و در نهایت 18 روز جلسات بدون وقفه  وزرای خارجه 5+1 و ایران؛  بالاخره اعلام شد که برای حل مسئله هسته ای ایران توافقی صورت گرفته است.

در طی این آخرین دور از جلسات و مخصوصا روزهای آخر و اکنون بعد از پایان کار، صحبت ها و تحلیل های بسیاری از جانب متخصصین سیاسی و علوم اتمی ارائه شده است. حتی کسانیکه کمترین دانش و اطلاعی از این امور ندارند آنها نیز هر کدام دین خود را ادا کردند و چیزهائی گفتند و نوشتند که البته حق مسلم تمام مردمان است که نظرات خود را ابراز نمایند.

اما آنگاه که نگاه مغرضانه و گروه گرایانه باشد، از فهم واقعیات ِ گذشته و آینده کاملا ً به دور می افتیم.

در اینجا تلاش می شود تا چند نکته اصلی تاثیر گذار مورد بررسی قرار بگیرد. مسلما ً در چنین مسائلی بسیاری از اطلاعات بیرون نمی آید و در نتیجه ورود به جزئیات امکان پذیر نخواهد بود. از طرف دیگر هدف این نوشته نیز وقایع نگاری نیست تا نیازی به جزئیات باشد.

زمینه های ضرورت دانش و سلاح اتمی

ایران برای بیشتر از یک قرن نه جنگی داشت، نه ادعای مالکیت بر کشوری را میکرد و نه به کشوری تجاوز کرد. حتی بحرین را به سادگی هرچه تمام تر و بی سروصدا داد. اما پس از انقلاب  بهمن 1357 و درگیری رژیم حاکم با قدرتها جهان و بیرون کردن صهیونیستها و فراماسیونرها از ایران مشکلات خاصی  پیدا شدند.

در اساس مردم ایران استقلال اقتصادی – سیاسی از سلطه غرب را می خواستند اما صحبت های اولیه رژیم مبنی بر صدور انقلاب فرصت مناسبی به قدرتهای غربی و اسرائیل برای ضربه زدن به ایران را داد و در این راستا صدام حسین را به جنگی طولانی و فرسایشی با ایران واداشتند.

عراق در جنگ علیه ایران علیرغم تمام حمایت های غرب شکست خورد و در نهایت جنگ میان ایران و عراق تمام شد. اما همین جنگ طولانی 8 ساله باعث گردید تا روحیه نظامی تقویت شود. از جانب دیگر دیدگاه سلطه طلبانه صهیونیسم حاکم بر غرب در تمام کشورهای اطراف ایران جنگ براه انداخت و تمام منطقه نظامی – جنگی شد.

تا اینجا به زمینه هائی که باعث گردید فکر داشتن سلاح های پیشرفته و مخصوصا اتمی در منطقه و از جمله ایران ایجاد بشود پرداخته شد.

از دوران مدیریت اصلاح طلبان یا هاشمی رفسنجانی و بعد خاتمی، برنامه ساختن موشک و سلاح های پیشرفته و حتی سلاح اتمی  در دستور کار قرار گرفت.

حضور نظامی مستقیم آمریکا در منطقه هزینه های مالی و جانی گزافی برایش داشت در حالیکه این جنگ های فرسایشی هیچ چیز اساسی برایش نداشت و برعکس حتی کشورهای  همسایه ها خود در آمریکای لاتین را هم از دست داد.

 بیشترین هزینه را حمایت ایران از نیروهای افغان و عراق ( وبعد سوریه) برایش ایجاد می کرد. شعارهای ضد اسرائیلی و تشدید جو و روحیه و حرکات ضد اسرائیل نیز  برای این کشور سنگین بود.

در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد سرعت ساخت سلاح ها و مخصوصا علوم اتمی بسیار بالا گرفت. همین مسئله باعث می گردید که مسئله اتمی ایران حل نشود.

در واقع در آن شرایطی که ایران در مراحل ابتدائی بود چیزی برای ارائه در مذاکرات نداشت و همانطور که غربی ها اعلام میکردند ایران وقت کشی می کرد تا دانش و تکنولوژی اتمی اش به نقطه غیر قابل بازگشت برسد تا بتواند در مذاکرات قدرت چانه زنی داشته باشد.

در چنین شرایطی بود که غرب تمام نیرو و حملاتش را روی احمدی نژاد متمرکز کرد تا جائیکه از کوره در رفته و حتی به لباس احمدی نژاد ایراد می گرفت، عملی احمقانه که نشانه ضعف  آنها بود. همه دنیا و تاریخ شاهد آن است که گاندی با یک لنگ زندگی می کرد.

قرار نیست همه مردم و مخصوصا روسای دولتها در جهان از همان طراح و خیاطی که برای روسا و ثروتمندان آمریکا لباس درست می کنند لباس خود را تهیه کنند!!! این افکار مسخره یعنی اینکه دیکتاتوری و زور گوئی تا مغز استخوان آنها نفوذ و آنها را کور و احمق کرده است!!!

تغییرات بوجود آمده در سالهای اخیر و تاثیر آن بر مذاکرات

در سالهای اخیر دوران جدیدی بوجود آمد. ایران از جنبه دانش و پیشرفتهای اتمی به نقطه غیر قابل بازگشت (حرفی که احمدی نژاد به غرب زد) رسیده بود که حاصل تلاش یکی دو دهه بود و بیشترین زحمت آن نیز بر دوش دولت احمدی نژاد بود. و بهمین دلیل تحریم ها اعمال شد ولی علیرغم تمام تحریم ها ایران توانست از جنبه های مختلف خود را حفظ کند و در کنار آن با تقویت بعضی نیروهای منطقه، آمریکا را کلافه بکند بطوریکه مجبور به ترک افغانستان و عراق شد.

نباید از یاد برد که ایران یک کشور بسیار استراتژیک و شاید استراتژیک ترین کشور است در نتیجه بعضی کشورهای دیگر(مخصوصا روسیه) حاضر نبودند که ایران در برابر غرب،  سر و یا کمر خم کند در نتیجه به ایران کمک های نظامی ( مخصوصا در دستیابی به بعضی سلاح های استراتژیک)- اقتصادی و سیاسی می کردند.

1- شرایط پیچیده ای که مخصوصا ً در یک سال اخیر در منطقه ایجاد شد کار را به جائی رساند که شاید هیچ کشوری نمی دانست چه باید بکند و چه خواهد شد و به نوعی ترسی همگان را فراگرفت.

2- قدرت گیری کنفرانس شانگهای و بریکس و حرکت های بسیار سریع و گسترده این دو قدرت باعث ترس بیشتر غرب می شد. آنها بیشتر از این می ترسیدند که ایران بعنوان بالانس قدرت در جهان کاملا به طرف شرق برود و در نتیجه آنها قدرت اول جهان بشوند.

3- تضعیف آمریکا در جنگ های فرسایشی بطوریکه این کشور از قدرت بلامنازع اقتصادی – نظامی و سیاسی سقوط کرد. این نکته حتی بر اقتصاد اروپا نیز تاثیر منفی گذاشت.

4- شروع درگیری علنی میان صهیونیست ها و فراماسیونرها که قدرت مطلق و  یک پارچه در غرب را که در دست صهیونیستها بود، ازدست او گرفت و دو دستگی آشکار ایجاد شد.

ایران چه چیزی برای چانه زنی داشت!

نکات گفته شده در بالا باضافه مجموعه ای از فاکتورهای ریز و درشت دیگر باعث گردید تا کشورهای قدرتمند جهان تصمیم بگیرند مسئله اتمی ایران را حل کنند؛ تحریم ها برداشته شود و گشایشی در مسائل منطقه و جهان ایجاد گردد.

طی 18 روز جلسات فشرده که در تاریخ دیپلماسی جهان نادر است قدرتهای مختلف هر کدام سهمی میخواستند و مسلم بود که هیچ کدام پیروزی تمام و کمال به دست نخواهد آورد و در واقع پیروزی متعلق به همه است.

در این جلسات اگر ایران چیزی در دست نداشت قادر به چانه زنی نبود.

ایران دو راه در پیش داشت:

1- شرکت در مذاکرات جهت حل مسئله. در این صورت او نیز می بایست همانند سایرین از بعضی مواضع عقب نشینی بکند.

2- مذاکرات را به بازی بگیرد و به سرعت به ساخت بمب اتمی بپردازد.

ولی ایران به واسطه دست یابی به بعضی تکنولوژی های پیشرفته نظامی ( اتمی و موشکی و…) که بیشترین آنها در زمان احمدی نژاد حاصل شده بود و همچنین قدرت و نفوذ ایران در بعضی کشورهای منطقه و اهمیت استراتژیک بودنش مخصوصا ً برای همسایه بزرگ (روسیه)؛ می توانست قد علم کند و حرفی بزند.

مسلما هیئت ایرانی اگر این چیزها را (که بیشترین قسمت نظامی اتمی آن حاصل دوران احمدی نژاد است) در دست نداشت هر چقدر هم خبره تر از این می بود باز هم به بازی گرفته نمی شد. کمااینکه آقای حسن روحانی هم دردورانی که مسئول مذاکرات بود نتوانسته بود کار را به جائی برساند.

 زیرا:

1- شرایط جهانی آماده نبود.

2- برگ های امروزی را در دست نداشت.

اما اکنون که توافقی انجام گرفته هرکدام از طرفین چیزی را در رسانه ها می گوید که شاید به نظر برسد دوگانگی میان حرفهای طرفین وجود دارد. ولی شاید موضوع ساده تر از اینها باشد چرا که هرکدام فقط آن قسمتی را که بُرده است می گوید و از آن قسمتی که مجبور بوده عقب نشینی بکند چیزی نمی گوید. درست همانند فروشندگان و یا برنامه های  تبلیغاتی که فقط محاسن کالا را می گویند.

نتیجه

آنچه در این جلسات طولانی و مخصوصا آخرین آنها صورت گرفت فقط  بررسی و حل مسئله اتمی ایران نبود بلکه هدف فراتر از اینها و به نوعی تقسیم قدرت در جهان، حل مسئله جنگ در منطقه خاورمیانه و حتی شمال آفریقا و بسیاری کشورهای دیگر و حل مسائل اقتصادی کشورها بود. زیرا غرب نیز نیازمند بازار 70- 80 میلیونی ایران و همچنین سایر کشورهائی است که بر اثر جنگ های فرسایشی فقیر شده اند و نمی توانند به غیر از محصولات نظامی خرید دیگری بکنند. در نتیجه غرب نیز از مبادلات تجاری سود خوبی خواهد برد و بیکاری و بحران در آنجا کاهش خواهد یافت.

بهمین دلیل دیده می شود که هنوز توافق کامل نشده بود که شرکتهای غربی به ایران هجوم آوردند و اکنون که تنها اندکی از توافق می گذرد شرکتهای بزرگ آمریکائی نیز هجوم می آورند.

 همچنین بعید به نظر نمی رسد که بزودی سفارت آمریکا در ایران گشایش یابد. امری که اجتناب ناپذیر است و دیر یا زود باید صورت بگیرد.

از طرفی دیگر معلوم نیست که آیا فقط مونوپول های غربی هستند که وارد ایران می شوند و یا اینکه جائی هم برای ورود مستقیم کالاها و سرمایه داران ایرانی به غرب آنهم بدون زیر کلید رفتن منوپولهای غربی،  باز شده است.

در  فاکتورهائی که باعث حل مناقشه هسته ای شد باید اختلاف میان فراماسیونری با صهیونیستها را هم دید. برای مدت یک قرن صهیونیستها توانسته بودند فراماسیونری را عقب گذاشته و در نتیجه غرب را کاملا ً زیر سلطه بگیرند ولی اکنون و با شکست های نظامی آمریکا در منطقه که تماما ً برنامه های صهیونیستها بود، فراماسیونری سربلند کرده است و برتری خود را می خواهد.

ورود شرکتهای مختلف بین المللی که صاحبان آن هر لحظه ممکن است تغییر یابد پای صاحبان صهیونیست و فراماسیون آنها را هم به ایران باز می کند که تغییری در سیاست وسیستم اقتصادی کشور را می طلبد. اما ظاهرا ً این مسئله را از قبل رهبران رژیم  پذیرفته اند.

ورود توریست که به آن بها داده می شود نیز تاثیرات زیادی بر فرهنگ جامعه خواهد گذاشت.

در نتیجه برای بررسی همه جانبه دلائل و پی آمدهای این توافق باید فاکتورهای ریز و درشت بسیار زیادی را در نظر گرفت.

به نظر می رسد پس از چند دهه جنگ، از این پس چهره منطقه دگرگون شود  و جهان و روابط بین المللی  نیز وارد مرحله جدیدی بشود.

جابجائی قدرت و پیدائی قدرتهای آسیائی جای شک ندارد و از این پس دوران جهان چند قطبی آغاز می شود. اما زمان پایان آن و شروع دوران جدید دیگری معلوم نیست.

تیر ماه 1394    ژولای 2015

 جنبش روشنفکری – ایران

info@intellectualsim-movement-iran.com

www.intellectualism-movement-iran.com

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *