تغییرات ریشه‌ای در جهان و تلاش‌های واپسگرایانه اسرائیل برای بازگشت به گذشته

در همین چند سال انگشت شمار اخیر جهان با تغییرات ریشه‌ای در تمام جوانب روبرو شده است. از بزرگترین آنها تغییرات وسیع علمی تکنیکی است که نوع  زندگی جدید و در نتیجه روش‌ها و تلاش‌های نوینی را پیش پای بشر گذاشته است.

در سیاست که مجموعه گسترده‌ای از روابط ، اقتصاد و جنگ‌ها می‌باشد نیز تغییرات عظیمی روی داده است و ابر قدرتی آمریکا از جنبه‌های  سیاسی، نظامی و اقتصادی به پایان رسیده است.

وضعیت سلاح‌ها در جهان به مرحله‌ای رسیده که آمریکا حتی جرات جنگ کردن با کره شمالی و ایران را هم ندارد. پاکستان با تمام ضعف‌های اقتصادی اما بواسطه داشتن بمب اتمی می‌بایست آرام و بدور از جنگ و درگیری‌های جدی داخلی باشد و خطر جنگ داخلی و تجزیه آن بهمین دلیل باید منتفی بشود و…

در این عصر شاید هیچ کشوری توان یک جنگ بزرگ و  یا طولانی مدت را نداشته باشد.

چین به یک قدرت بزرگ اقتصادی تبدیل شده است و در نتیجه حتی سرمایه‌داران بزرگ آمریکا و اروپا نیز در حال انتقال محل کار و زندگی به چین هستند.

سخن کوتاه اینکه:

۱- گروهی از کشورها از جمله ایران متوجه این تغییرات جهانی شده‌اند و درحال هماهنگ کردن سیاست‌های خود با وضعیت جدید هستند.

۲- بعضی هنوز متوجه نشده‌اند.

۳- تعدادی متوجه شده‌اند ولی این تغییرات زندگی آنها را بهم خواهد ریخت و از این تغییرات متضرر می‌شوند؛ پس سعی در توقف آن دارند؛ اسرائیل یکی از این موارد است.

حیات اسرائیل وابسته به آن است که کشورهای مسیحی را با دروغ  “یهودی بودن عیسی مسیح” به زیر سلطه خود بگیرد و با تحریک احساسات آنها از آنچه ستم بر یهودیان در جنگ دوم می‌نامند غرب را تا ابدالدهر مدیون خود نگهدارد.

اگر قدرت از غرب مسیحی – صهیونیستی به شرق (چین) لامذهب برود، آنگاه  اسرائیل  پشتیبان اصلی و تکیه‌گاه بقای خود را از دست می‌دهد؛ پس تمام تلاش خود را می‌کند تا آنجائیکه ممکن است همه چیز را به گذشته بازگرداند.

یکی از این شگردها تحریک ایران به جنگ است زیرا برآن باور استکه با دامن زدن به جنگ وسیع در منطقه، بسیاری از “برنامه‌های گسترده تغییر در جهان” برگشت خواهد خورد و یا حداقل برای سال‌ها به تعویق می‌افتد.

اما غافل از آنکه قدرت این تغییرات بسیار فراتر از این توطئه‌ها و عملیات کوچک است. همچنین ایران در یک اتحاد با چین و روسیه مجبور به همکاری و هم‌آهنگ کردن اعمال و رفتارش با متحدانش می‌باشد و آنها جنگ نمی‌خواهند ولی حاضرند ایران را با برترین سلاح‌های ممکن بازدارنده حملات، مسلح بکنند.

از طرفی سرائیل از درون نیز متلاشی شده است و در میان کشورهای غربی نیز دیگر آن نفوذ سابق را ندارد.

هرچند دو حزب قدرتمند آمریکا حمایت از اسرائیل را اعلام کرده‌اند ولی سیاست‌های حزب دمکرات از زمان ریاست جمهوری “اوباما” نشان داد که دیگر آنچنان در قید دستورات اسرائیل نیست و اکنون نیز همین حزب به قدرت رسیده و دنباله همان سیاست را گرفته است.

نکته آنجاست که بسیاری یهودیان ثروتمند نیز پشت آمریکا و اسرائیل را خالی کرده‌اند. بقول معروف “آنها جهان وطنی –گلوبالیست- یعنی پول وطنی هستند” یعنی هرکجا پول بیشتری باشد آنجا را وطن خود قرار می‌دهند و دین برای آنها فقط وسیله است.

معلوم نیست چه تعدادی از آنها هم اکنون شهروندی چین را گرفته‌اند، چه تعدادی درخواست شهروندی داده‌اند و چه تعدادی در این فکر هستند

این مهاجرت سرمایه و سرمایه‌داران به چین فقط شامل یهودیان آمریکا نیست بلکه از خود اسرائیل و اروپا نیز چنین کرده اند! بسیاری از مسیحیان آمریکا و اروپا نیز در صدر مهاجران قرار دارند.

تلاش اسرائیل برای کشاندن ایران به جنگ

اسرائیل با حملات پیاپی به نیروهای ایرانی در سوریه، حمله به کشتی‌های ایرانی، کشتن نفرات کلیدی ایران، حمله به تاسیسات اتمی و… سعی در تحریک ایران به جنگ دارد. ایران مواردی مانند حمله به کشتی‌ها را پاسخ داده است اما مواردی را بی جواب گذاشته تا به موقع مناسب پاسخ بگوید.

پاسخ‌گوئی به اسرائیل در حملاتش به نیروهای ایران در سوریه دقیقا خواسته اسرائیل است تا تشنج در منطقه را دامن بزند و با تبلیغات مظلوم‌نمایانه در سیاست غرب نسبت به ایران تغییراتی ایجاد بکند و حتی دامنه جنگ را تا بیشترین حد ممکن گسترش بدهد و در نتیجه به خودش اجازه بدهد تا به ایران حمله اتمی بکند. امری که ابدا از سیاستمداران این کشور بعید نیست؛ و در اصل به‌نوعی هدف اصلی آنهاست تا با حمله اتمی هم ایران را در یک فاجعه عمیق برای سال‌های طولانی فرو ببرند و هم سایرین را هم به نوعی تهدید کرده بترسانند.

سیاست‌های اسرائیل برای همه جهان و بشریت بسیار خطرناک است و درصورت موفقیت ضربات شدید مالی و جانی را برجهان وارد خواهد کرد.

آخرین کار وقیحانه و ضد بشری اسرائیل حمله روزهای اخیر به سایت اتمی نظنز و انفجار در سیستم برق آنجا بود.

اسرائیل به خود اجازه می‌دهند تا مستقیما در داخل کشور دیگری دست به عملیات نظامی، جاسوسی و… بزند.

تصور کنید که این کار را کشوری در خصوص کشورهای غربی یا اسرائیل بکند؟؟؟!!!.

اسرائیل با افتخار به آن اعتراف کرد و مسلما هدف‌اش آن بود که ایران کنترل خود را از دست داده و دست به تهدیدات بسیار تند و خشن خارج از عقل بزند و یا حتی اقدام  نظامی گسترده‌ای بکند تا آنگاه بطور جدی وارد یک جنگ بشود.

اعتقاد همگان برآنست که اسرائیل قادر به یک جنگ طولانی مدت نیست؛ همین امر نشان می‌دهد در چنین وضعیتی برنامه اسرائیل حملاتی بسیار بسیار شدید و قاطع در کمترین زمان باشد. مثلا با بمب‌های بسیار قوی (شبه اتمی یا اتمی کم قدرت و…) تاسیسات زیربنائی، نظامی و… و از جمله محل اقامت بعضی سران حکومت را بمباران بکند.

ایران و تغییرات در جهان

بنظر می‌رسد رهبری سیاسی ایران از چند سال پیش به این تغییرات در جهان آگاهی یافت و سیاست خود را در این مسیر گذاشت. اما بواسطه وضعیت خاص ایران در جهان و تحریم‌ها، همراه شدن با این تغییرات کار ساده‌ای نبود ولی اکنون مسائل و مشکلات در حال حل شدن است.

 بزودی جهان شاهد دگرگونی‌های بسیار عمیق در رهبری سیاسی، اقتصادی، نظامی  خواهد بود.

دسته‌بندی‌ها، معاهدات و اتحادهائی جدید در جهان شکل خواهد گرفت که ابدا با گذشته قابل مقایسه نیست و اگر ایران آگاهانه عمل بکند در آنها جایگاه خوبی خواهد داشت.

درک ایران از این موقعیت با امضاء سند همکاری ۲۵ ساله با چین به نقطه خوبی رسید و بهتر آنست که هرچه زودتر طرح‌های همکاری های اقتصادی، عمرانی، علمی، صنعتی… شروع بشوند.

با اجرای سند همکاری با چین حتی در صورت ادامه تحریم‌ها توسط آمریکا، ایران می‌تواند هرمقدار نفت بخواهد به چین (یا با واسطه چین به سایرین) بفروشد؛ یعنی چین اولین خریدار می‌شود وبعد خود چین آنرا می‌فروشد در نتیجه تحریم‌ها کاملا بی‌اثر شده و میزان مناسبی ارز به کشور وارد می‌شود که باید با آن به توسعه همه جانبه کشور و بهبود وضعیت معیشتی مردم پرداخت.

ایران می‌بایست با سیستم فاسد درونی (رانت‌خواری، رشوه‌خواری و…) برخورد جدی بکند وگرنه آن ثروت نیز تنها به یک اقلیت خاص خواهد رسید.

از طرفی جهان وطنی‌ها (پول وطنی‌ها) نیز بازار ۸۰ میلیونی ایران را می‌خواهند بدست بیاورند و آنرا به بازارهای کوچک ترجیح می‌دهند.

ایران بازاری است که با داشتن بزرگترین ثروت یعنی مردمانی با تحصیلات بالای دانشگاهی می‌تواند در تولید کالاهای بسیار پیشرفته علمی که نیازمند تعداد بسیار زیاد متخصص دانشگاه رفته است، وارد بشود.

کشورهائیکه این تغییرات را نبینند از قطار تحولات و توسعه جهان عقب می‌مانند.

آپریل ۲۰۲۱         فروردین ۱۴۰۰

جنبش روشنفکری – ایران

آیا باید به رضا پهلوی به دلیل کناره گیری از سلطنت آفرین گفت؟ آیا رضا پهلوی با کناره گیری از سلطنت به مرحله عقل سیاسی و انسانیت رسیده و از خود نام نیکی بر جای خواهد گذاشت؟

برای بررسی نکات فوق ابتدا باید گفت:

این رژیم ماندنی است زیرا:

۱- میلیون‌ها طرفدار دارد مخصوصا بواسطه دین.

۲- هیچ اپوزیسیون واقعی که در صد اندکی از طرفداران رژیم کنونی را داشته باشد وجود نداد. و البته هیچ کدام نیز نتوانسته‌اند برنامه درستی که مردم را جذب بکند ارائه بدهند. همچنین نتوانسته‌اند درک درستی از مسائل بین‌المللی را نشان بدهند که در نتیجه از رژیم که در دل جریانات، مسائل و تحولات بین‌المللی قرار دارد بسیار عقب‌تر مانده‌اند.

۳- هم اکنون کشورهای جهان و مخصوصا غرب که با رژیم درگیری‌های طولانی مدت داشته و هنوز هم دارد با او در حال تعامل و‌ کنار آمدن است. از طرفی چین و‌روسیه با رژیم توافقات استراتژیک دارند.

۴- رژیم قدرت نظامی نسبتا خوبی در سطح جهان دارد. هرگاه رژیمی به حدی از سلاح‌های نظامی دست یافت که سرنگون کردنش باعث مشکلات جهانی بشود با او وارد تعامل می‌شوند. مخصوصا ترس  کشورها (بویژه) غرب از آنست که ایران به سلاح اتمی دست بیابد آنگاه باید او را به‌عنوان یک قدرت مهم نظامی که از طرفی حامیان مذهبی در بسیاری کشورها دارد بپذیرند و چون این زنگ خطری برای اسرائیل است موضوع خیلی پیچیده می‌شود.

توجه: کشورهائیکه سلاح‌های پیشرفته می‌خرند مانند زمان شاه و یا عربستان و شیخ‌نشین‌های حاشیه خلیچ پارس، ابدا خطر به حساب نمی‌آیند ، بلکه آن کشوری که توان یا علم و تکنیک ساخت را بدست می‌آورد خطر محسوب می‌شود. مخصوصا اینکه اکنون  ایران با تکیه به توان خود وارد فضا و جنگ‌های الکترونیکی شده است.

۵- آستان قدس رضوی ظاهرا به ثروتمندترین قدرت ایران تبدیل شده و دهها شرکت مختلف تجاری، صنعتی، مالی زیر مجموعه آن است. این مجموعه به نیروی تعیین کننده‌ای در اقتصاد و سیاست کشورتبدیل شده است. نکته مهم اینجاست که آستان قدس رضوی دارای یک صاحب همانند شرکت‌های خصوصی سرمایه‌داری نیست بلکه مجموعه وسیعی از آخوندها از آن بهره می‌برند. دقیقا همانند کلیسیاها؛ به‌عنوان مثال کلیسیای کاتولیک که ثروت/سرمایه‌اش در جهان شاید از سرمایه بزرگترین سرمایه‌دار عالم و یا شاید مجموعه‌ای از آنها بیشتر باشد در مالکیت شخص نیست و زیر نظارت واتیکان در‌آمد آن هزینه می‌شود که مقدار قابل توجهی  از آن به کشیش‌ها پرداخت می‌شود. در نتیجه مجموعه وسیعی از آخوندها وابسته به آستان قدس رضوی هستند و از آن حمایت می‌کنند یعنی حیات آنها وابسته به این درآمد است و باید آن را نگهدارند پس یک سرمایه عظیم حاکم بر کشور در دست آخوندهاست.

شاید ثروت بعدی در دست سپاه باشد که نیروئی نظامی نیز هست و کاملا تحت مدیریت یا کنترل رهبر یا یک آخوند است. سایر نیروها و دولت نیز در نهایت در دست آخوندها هستند.

اوقاف را نیز نباید فراموش کرد.

۵- اکنون چندین ده هزار اخوند در کشور هست که در صد زیادی از آنها وابسته به رژیم و یا جزیی از رژیم هستند و اگر حساب کنیم چند نفر دور و بر هر آخوند هست آنگاه می‌‌توان نیروی حامی رژیم را دید. هر چند ممکن است مردمان صدای اعتراض داشته باشند ولی هرگاه کار به جای باریک بکشد همین مردمان حامی/دنباله‌رو آخوندی می‌شوند که رهبر فکری مذهبی آنهاست و‌ دنباله‌رو/حامی حاکمیت و در نهایت حامی دین و حکومت دینی یا حکومت خودش بر کشور است.

آخوندها یک نیروی عظیم متشکل ایجاد کرده‌اند و هنوز در مرحله اوج‌گیری هستند وتا مرحله اوج و سپس سقوط فاصله دارند.

موقعیت رضا پهلوی

ظاهرا رضا پهلوی از شاه شدن منصرف شده است هرچند هنوز شبهاتی هست و ایشان به سئوالات صریح مطرح شده جواب صریح نداده است. اما اگر واقعا چنین باشد و او از این مقام صرف نظر کرده باشد نشانگر چند چیز است:

۱- او فهمیده که نیروی حامی واقعی ندارد. مردمان آنچنانکه حاضرند برای رهبران مذهبی جان فدا بکنند برای او‌چنین نخواهند کرد.

۲- او می‌بایست یک جناح مذهبی یا آیت الله بزرگی را حامی داشته باشد تا در راه رسیدن به شاهی کمک‌اش باشد ولی اینکار ظاهرا غیر ممکن است زیرا:

الف- حاکمیت شیعه بر ایران بسیار قوی است و هیچ آیت الهی جرات مخالف با آن را ندارد.

ب- حاکمیت شیعه در ایران نفوذ بسیار زیادی در جوامع شیعه ۱۲ امامی و بعضی شیعیان دیگر در منطقه و جهان دارد.

ج- شخصیت و رفتار رضا پهلوی مورد پذیرش آیت الله‌ها و اسلامگرایان نیست.

۳- متوجه شده که اساسا برای غرب فقط پول مهم است و از او‌ تنها برای چانه زنی با رژیم ایران سو استفاده می‌شود. غرب حتی حاضر نشد پدرش را که سالها به آنها خدمت کرده بود به‌عنوان بیمار بپذیرد زیرا ممکن بود حاکمان جدید ایران از اینکار ناراحت بشوند.

۴- حتی اگر به شاهی برسد جانشین بعدی او چه کسی خواهد بود؟ او فقط سه دختر دارد. چه  آینده‌ای در انتظار آنها خواهد بود؟ بازگشت آنها به ایران در هنگامی که پدرشان شاه می‌شود چگونه است؟ وضعیت آنها پس از اینکه پدرشان مرد چه خواهد بود؟

۵- برای رسیدن به قدرت باید کشوری (در اینجا مشخصا غرب) از او حمایت جدی بکند؛ اما غرب در حال چانه زنی با رژیم حاکم بر ایران است و آنها می‌دانند که این رژیم مذهبی با پشتوانه‌ای که ذکر شد محکم تر از آنست که آنها بتوانند سرنگونش بکنند.

از جانبی روسیه و چین برای مبارزه با غرب به ایران احتیاج داشته و دارند و در نتیجه مخفیانه و علنی کمک‌های زیادی به ایران کرده و می‌کنند. در این راه بعضی کشورهای ضعیف مانند کره شمالی، ونزوئلا، نیکاراگوئه و… حامی ایران هستند؛ هرچند اینها ضعیف می‌باشند ولی “پشه چو بسیار شود برآرد از پیل دمان روزگار”. هرچند اینها آنقدر هم ضعیف نیستند مثلا قدرت اتمی و نظامی کره شمالی قابل توجه است.

۵- شاید متوجه شده که بسیاری از کسانیکه اطراف او را گرفته‌اند فقط برای پول است که شاید از کشوری یا نیرویی به آنها پرداخت شده/می‌شود و نه اینکه واقعا به او و نظام شاهی به رهبری خاندان پهلوی معتقد باشند؛ کسانیکه ابدا نمی‌تواند روی صداقت و ایمان آنها به نظام شاهی و به رضا پهلوی اطمینان داشته باشد و هر لحظه پشت او را خالی می‌کنند و حتی به او ضربه می‌زنند و او و خانواده‌اش را برباد می‌دهند.

اگر رضا پهلوی واقعا به این درک ‌رسیده یعنی فهمیده که نظام شاهنشاهی در ایران قابل بازگشت نیست و می خواهد بقیه عمر را بدور از دردسرهای حکومتی با همسر و‌ فرزندانش در آرامش بسر کند باید گفت:

آفرین! تو به مرحله خوبی از عقل و انسانیت رسیده ای و با اینکار نام نیکی از خود در تاریخ ایران باقی گذاشتهای که همواره از تو یاد خواهد شد.

احمد شاه قاجار با سفر به غرب و دیدن وضعیت آنجا و مسایل در سطح بین‌المللی، عاقلانه‌ترین تصمیم را برای زندگی خود گرفت و از پادشاهی کناره گرفت.

اینبار رضا پهلوی از امید شاه شدن ناامید و کناره گرفته است. با این تصمیم خدمت او به ایران چنین است:

امید واهی که غرب در افکار دامن می‌زند و از این راه به آینده سیاسی کشور ضربه، آن را پایان می‌دهد تا مردم به فکر یک راه و چاره معقول سیاسی و مناسب باشند.

اما آنهای دیگری هم که شعارهای غیر واقعی و غیر معقول همانند سرنگونی سرمی‌دهند باید درس بگیرند که شعار آنها تا واقعیت دنیایی فاصله دارد و بهتر است نگاهی دقیق به وضعیت جهان انداخته، موقعیت سیاسی، فرهنگی و… ایران را درست و واقعی بررسی بکنند و  برنامه ارائه داده و روش مناسب انتخاب بکنند. اکثر قریب به اتفاق سازمان‌ها و تشکلات سیاسی، تعاریف و برنامه‌هایشان برمبنای آرزوهاشان است نه بر مبنای واقعیت. آنها نیز باید همانند رضا پهلوی کمی دقیق به مسائل نگاه بکنند و بدانند در شرایط فعلی بنظر نمی‌رسد هیچ کدام از آنها بدون حمایت کشوری دیگر (مخصوصا اگر شعار سرنگونی را در سرلوحه دارند) به جائی برسند و در حال حاضر آن کشورهای قدرتمند و تعیین کننده، تصمیمی برای سرنگونی رژیم حاکم ندارند بلکه برعکس درحال گسترش روابط و در نتیجه تحکیم رژیم هستند.

فروردین ۱۴۰۰     آپریل ۲۰۲۱

جنبش روشنفکری – ایران 

موضع جنبش روشنفکری – ایران در باره سند همکاری ۲۵ ساله (نقشه راه) میان چین و ایران

   اخیرا پس از چند سال رایزنی میان ایران و چین و در شرایطی حساس از مقابله ایران با آمریکا، سند همکاری (نقشه راه) میان ایران و چین به امضاء رسید.

   سال پیش متنی کلی از این سند منتشر شد که حتی معلوم نیست تمام سند همین است و یا جزئیاتی هم دارد. اخیرا نیز ایران اعلام کرده که چین مایل به انتشار متن سند نیست و اگر سال پیش آن مقدار منتشر نمی‌شد سند همان موقع به امضاء می‌رسید.

آنچه در این کلیت دیده می‌شود یک همکاری همه جانبه است که تنها عددی که در آن دیده می‌شود ۲۵ سال همکاری است. مبلغی در متن نیامده و صحبتی از حضور تعدادی نیروی مسلح نیز در متن نیست و بسیاری شایعات دیگری که دامن زده می‌شود ابدا در این متن ۱۸ صفحه‌ای دیده نمی‌شود. البته اگر شایعه چهار صد ۴۰۰ میلیارد دلار برای ۲۵ سال درست باشد مبلغ زیادی نیست و ایران به مبالغی چندین برابر آن در سال نیاز دارد.

 یکی از نکاتی که مخالفین مطرح می‌کنند مقایسه این قرارداد با قراداد ترکمانچای میان ایران و روسیه است. مقایسه‌ای کاملا غلط که اگر کسی کمی درک تاریخی و یا سیاسی داشته باشد ابدا چنین کاری نمی‌کند. قرارداد ترکمانچای زمانی نوشته شد که نیروهای روسیه، ارتش ضعیف ایران را در آن منطقه شکست سختی داده بودند و برای شاه ایران پیام فرستادند که تا چند روز دیگر در تهران خواهند بود. شاه ایران که نیروئی برای مقابله نداشت، پذیرفت که سرزمین‌های تسخیر شده توسط دولت روسیه، به آنها واگذار بشود و به این ترتیب ایران را از مستعمره شدن و یا حتی پاک شدن از  روی نقشه زمین نجات داد.

اما اکنون ایران با چین هیچ مرز مشترکی ندارد و ارتش چین نیز برای ایران لشکر نکشیده و هیچ تهدید نظامی و اقتصادی‌ای نکرده است. اساسا چین در این سالها برخلاف روش آمریکا که ده‌ها سال جنگ را برمردم جهان تحمیل کرد تا بر جهان سلطه بیابد، هیچ کشوری را به جنگ و لشگر کشی تهدید نکرده است و حضورش در بسیاری کشورها برای سازندگی است.

اتفاقا این آمریکا و غرب است که بدنبال قراردادهای ترکمانچایی با ایران هستند.

   دیگر اینکه می‌گویند نیروهائی به ایران می‌آیند. این داستان مربوط می‌شود به عقد قرارداد میان شرکتهای چینی با شرکتها ایرانی یا با دولت ایران. یعنی برمبنای میزان سرمایه‌گذاری ممکن است از چند نفر تا صدها نفر نیروی مدیریتی و کاری به ایران بیایند و صد البته آنها محافظین هم‌وطن و هم‌زبان خود را می‌خواهند تا در صورت تخلف اخراج و در بازگشت در چین مورد مواخذه قرار بگیرند.

   سپردن تمام امنیت یک شرکت که چند صد میلیون یا میلیارد دلاری سرمایه گذاری می‌کند به ایرانیان کاری بس احمقانه است که هیچ شرکتی در جهان تا بحال در هیچ کجای جهان انجام نداده است. زیرا در صورتیکه افراد محلی خلاف‌هائی مرتکب بشوند هیچ کنترلی بر آنها نیست و قدرت محاکمه‌اشان و … را ندارند. حتی آنها ممکن است متوجه خیانت‌ها و ضرباتی که از مامورین محلی می‌خورند نشوند. قتل‌ها/تروها نیز جای خودش را دارد.

مجموعه‌ای از مسائل، مدیریت ارسالی هر شرکتی را وادار می‌کند بیشتر به اهالی و محافظین خودش اعتماد بکند.

حال اگر کمی چشم باز کنیم، می‌بینیم که آمریکا در هرکجای دنیا نیروی نظامی دارد پس برمبنای استدلال مخالفین سند راهبردی، این کشورها مستعمره شده‌اند و هرکدام قراردادی ترکمانچایی امضاء کرده‌اند که البته در خصوص آنها این امر صحت دارد زیرا آمریکا آنها را مستعمره کرده و استقلال آنها را گرفته و ثروت آنها را به یغما می‌برد.

آمریکا در زمان شاه برای حفظ سرمایه‌اش و اینکه ایران را مستعمره می‌دانست هزاران نیروی نظامی در ایران داشت. آن موقع قرارداد (نانوشته) با آمریکا، ترکمانچائی بود. تاریخ به روشنی این امر را نشان داد زیرا زمانیکه غرب و مخصوصا آمریکا شاه را نخواست او را برکنار کردند و حتی در کشورهای خودشان راهش ندادند.

ایران انقلاب به معنای واقعی آن نکرد بلکه تحولاتی بود که غرب می‌خواست. انقلاب واقعی پس از  انقلاب بهمن و از هنگام رو در روئی با آمریکا شروع شد.

   آمریکا با سوء استفاده و مخصوصا فریب، دلار را ارز جهانی کرد و از این راه به ثروت‌های افسانه‌ای دست یافت. اما این ثروت‌ها بیشتر به جیب صاحبان آمریکا رفت و در این ثروتمندترین کشور دنیا میلیون‌ها نفر زیر خط فقر زندگی کردند و می‌کنند، در حالیکه همین چند روز پیش چین اعلام کرد از خط فقر گذشته است. این یک تفاوت ماهوی میان دو کشور است.

بقول معروف کسیکه به خودش رحم نکند با دیگران چه خواهد کرد.

   آنچه که ایران را بیشتر متمایل به چنین پیمان‌هائی کرده موضع بسیار دشمنانه آمریکا نسبت به ایران است. هرچند آمریکا ده‌ها سال است که بیشتر کشورهای دنیا را به مستعمره تبدیل کرده است، و اخیرا نیز جنبشی ضد این استعمارگر در جهان براه افتاده است، اما از آنجائیکه ایران از همان ابتدای انقلاب ۱۳۵۷ با آمریکا درگیر شد باعث گردید تا سایرین نیز مستقیم وغیر مستقیم وارد این درگیری‌ها بشوند. تا اینکه در چند ساله اخیر مواضع حادتر شد و با تحریم حداکثری دولت ترامپ برعلیه ایران موضوع مستعمره بودن (بویژه کشورهای اروپائی) برای مردمان عادی این کشورها نیز روشن شد. خروج آنچنانی ترامپ از برجام و فشار آمریکا بر کشورها برای عدم همکاری اقتصادی با ایران و مخصوصا جریمه کردن شرکتهای صنعتی و تجاری و ورای همه بانک‌ها، باعث گردید که کشورهای غربی نیز سربلند بکنند و خواستار آزادی و استقلال بشوند.

در هیچ کشور مستعمره‌ای آزادی و دمکراسی نمی‌تواند وجود داشته باشد.

فشار حداکثری آمریکا که بر اروپا و سایرین نیز وارد می‌شد برای مردمان این کشورها خوش‌آیند نبود و در نتیجه سروصداهای ضد آمریکائی همه جا بلند شد.

   داستان درگیری‌های این کشورها با آمریکا بیشتر مخفیانه و در سکوت پیش می‌رفت و می‌رود و بهمین دلیل از بیماری واگیردار کرونا برای سرپوش گذاشتن برروی این جنگ پنهان استفاده زیادی شده  و همه خبرها زیر ضربات سنگین این خبر خفه شده است.

اکنون چند مدتی است که نشانه‌های پایان ابرقدرتی آمریکا عیان شده و جهان به نوعی در حال حرکت به سوی چند قطبی شدن است و معاملات با ارزهای ملی و نیز ارزهای غیر دلار و همچنین دیجیتال در حال پایان دادن به سلطه استثماری دلار است.

در این میان چین به اعتراف همه جهان به قدرتی بزرگ تبدیل شده است که حتی می‌تواند علنا در مقابل آمریکا بایستد و تحریم‌ها آمریکا را با تحریم جواب بدهد.

از طرفی بسیاری از شرکت‌های بزرگ بین المللی به چین منتقل شده‌اند. برای آنها نگاه به بازار یک و نیم میلیاردی چین (که خط فقر از آن برداشته شده است یعنی همه قدرت خرید دارند) اهمیت خاصی دارد زیرا از جانبی به سادگی هم می‌توانند با سایر کشورها تجارت و … داشته باشند.

   شکاف در میان آمریکا آنچنان علنی شد که همه جهان نیز به آن واقف گردید و امکان تجزیه آمریکا نیز مطرح شد. جناحی در آمریکا که متوجه ورشکستگی اقتصادی کشور شد (به آنها گلوبالیست‌ها گفته می‌شود) بیشتر نیروی خود را در قطع وابستگی تمام و کمال به آمریکا گذاشت و سرمایه‌های زیادی را به چین منتقل کردند که ضربه بزرگی به اقتصاد آمریکاست. جناح دیگر به رهبری ترامپ تلاش زیادی کرد که جلوی اینکار را بگیرد ولی نه تنها موفق نشد بلکه با اجرای سیاست “تحریم حداکثری ایران” که نتیجه‌اش در بالا اشاره شد باعث سرعت بخشیدن به جدائی و سقوط سریع‌تر اقتصاد آمریکا گردید.

   در چنین شرایطی و با توجه به سابقه بد آمریکا در جهان (به کشورها موقعیت رشد می‌داد تا بازار آمریکا بچرخد و سپس آنها را برزمین می‌زد)، عقل سیاسی حکم می‌کرد و می‌كند تا با سایر کشورهائیکه قدرت مالی، صنعتی، علمی، تجاری و… دارند وارد کار و معامله شد.

کاری که اکنون ایران با امضاء سند همکاری با چین انجام داده، می‌بایست سال‌ها پیش صورت می‌گرفت اما بنظر می‌رسد جناحی در حاکمیت در ایران که چشم به غرب دوخته بودند در این راه مانع تراشی می‌کردند ولیکن اکنون آنها نیز متوجه شده‌اند که غرب با تجربه چند صد ساله استعماری و مخصوصا دیدگاه مسیحی به سختی می‌تواند با سایرین رابطه برابر داشته باشد.

  چین اما نگاهی به دین ندارد و برای تجارت می‌آید و در تجارت باید هشیار بود.

معروف است که مغول‌ها پس از سلطه بر کشورها بواسطه اینکه در دین اهمال داشتند به سادگی توانستند در میان مردمان آن کشورها جایگاه پیدا بکنند و البته در هرکشوری نیزپس مدتی دین آنها را پذیرفتند و زبان آنها را آموختند و با مردمان آنجا یکی شدند بطوریکه در تاریخ آن کشورها به‌عنوان شاهان‌اشان نام برده می‌شوند. ایران و مخصوصا هندوستان دو نمونه خوب برای این تاریخ ازمردمان این منطقه هستند.

مغول‌ها در کشورهای مسلمان نشین، مسلمان و در امثال روسیه، مسیحی شدند. آنها در بعضی کشورها مانند ایران و هند کاملا حل گردیدند بطوریکه هم اکنون تشخیص آنها از سایر ایرانیان امکان ندارد.

   اما سلطه گران مسیحی غرب هرکجا رفتند زبان و دین آن مردمان را عوض کردند زیرا این بهترین راه برای عوض کردن هویت و زیر سلطه استعماری- استثماری گرفتن است. شاهان‌اشان هم به کشورهای مستعمره برای اقامت و یا دیدار نرفتند.

   جنبش روشنفکری – ایران امضاء چنین اسناد و بعضا قراردادها با کشورهای دیگر مخصوصا روسیه و در آینده با اتحادیه اروپا ( در صورتیکه بتواند از سلطه استعماری آمریکا خارج بشود و به‌عنوان یک مجموعه کشورهای مستقل وارد بشود) را مثبت و ضروری برای رشد ایران و هرکشور توسعه نیافته دیگر می‌داند. اما تا زمانیکه کشورهای اتحادیه اروپا مستعمراتی بیش نیستند امضاء هیچ سندی ارزش واقعی ندارد زیرا ارباب کشور دیگری است و همچنانکه رئیس جمهوری آمریکا آقای ترامپ “برجام” را نفی کرد و آنها هیچ اقدامی جدی نتوانستند بکنند در آینده نیز اگر اوضاع جهان و رابطه اروپا با آمریکا بر همین روال باشد، کشورهای اروپائی همچنان مستعمره مانده و هیچ قدرت تصمیم گیری و اجرائی نخواهند داشت.

   برهمین اساس تا زمانیکه آمریکا دیدگاه مستعمراتی دارد بستن قرارداد و مخصوصا امضاء سند همکاری راهبردی امکان ندارد زیرا با چنان نگاهی، هیچ مستعمره‌گری با مستعمره‌ای وارد همکاری و همگامی مساوی یا برد – برد نخواهد شد بلکه آنها همیشه بدنبال برد – باخت هستند.

ایران از طرف آمریکا تحریم شد تا تسلیم خواسته‌های استعمارگرانه آنها بشود و اروپا نیز هیچ توانی برای مقابله و اجرا “برجام” و همکاری با ایران را نداشت. فشار حداکثری بر اقتصاد و مردم ایران آنها را در سختی معاش و زندگی قرار داده پس هیچ چاره‌ای باقی نماند مگر اینکه با روسیه و چین متحد بشود. مسلما اگر حمایت‌هائی از جانب این دو نبود اکنون اقتصاد ایران چیزی در حد ونزوئلا بود؛ همچنین حمایت‌های عیان و پنهان این متحدان، ایران را از سومالیایی شدن که هدف غرب بود نجات داد.

جنبش روشنفکری – ایران

آپریل ۲۰۲۱                فروردین ۱۴۰۰

انتخابات ریاست جمهوری آمریکا!

انتخاباتی بسیار متفاوت و تعیین کننده برای آمریکا و جهان!

نتیجه انتخابات 2020 ریاست جمهوری آمریکا ظاهرا مشخص شده و آقای جو بایدن از حزب دمکرات برای یک دوره چهارساله از روزهای ابتدای سال آینده بطور رسمی در این پست خواهد نشست.

انتخابات اینبار ریاست جمهوری آمریکا با تمام انتخابات پیشین تفاوت اساسی و ریشه ای داشت و از اهمیت بسیار زیادی برای همه جهان برخوردار بود. آقای ترامپ که برای چهار سال در این پست بود (و هنوز چند وقتی دیگر باقی هست) کارهائی انجام داد که در عرف سیاست جهانی کاملا متفاوت بود. او هرچند جنگ ها را خواباند ولی آمریکا را تا مرز جنگ داخلی فرو برد. او رابطه آمریکا را با اکثر کشورهای جهان (اروپا متحد قدیمی، چین، روسیه و…) بهم زد و از طرفی تمام نیروی خود را صرف تحکیم موقعیت اسرائیل و در نتیجه تخریب تمام امکانات اقتصادی ایران کرد. حامیان اصلی او از فناتیک ترین جناح های یهودی (ناتان یاهو که اتهام فساد بر او در اسرائیل تفرقه و تظاهرات تند براه انداخته است) و مسیحی صهیونسیت ها (مانند کلیسیای اونجلیست ها…) بودند.

داستان “دولت پنهان” که ترامپ مطرح می کرد چیز عجیبی نبود زیرا دولت پنهان در دولت خودش هم بود. در دولت اقای ترامپ قدرت در دست او نبود بلکه سرمایه داران بسیار بزرگی که تمام ثروت آقای ترامپ (تنها چند میلیارد دلار) باندازه چند در صد انگشت شمار از ثروت آنها (هرکدام بالاتر از هزار میلیارد دلار) نمیرسد تعیین تکلیف میکردند.

هرچند ترامپ بازیچه و مهره ای در دست آن سرمایه داران بسیار بزرگ بود ولی آنها به ترامپ اجازه دادند تا بر این خیال باطل/احمقانه باشد که او واقعا مردی قدرتمند و تصمیم گیرنده واقعی است. “دولت پنهان” یا “دولت در سایه” از آقای ترامپ تمام استفاده ها را کردند و تمام بدنامی ها نیز به نام او رقم خورد.

البته در دولت آقای بایدن نیز چنین است و “دولت پنهان”، دولت آقای بایدن را می چرخاند.

اما شکاف عظیمی میان سرمایه داران بسیار بزرگ افتاده است که نتیجه بزرگ شدن بیش از حد اقتصاد آمریکا و مشکل شدن کنترل این قدرت و از طرفی سربرآوردن یک رقیب تازه نفس به نام چین است.

فشارهای اقتصادی ترامپ بر ایران بسیار شدید بود و باعث گردید تا آنها متوجه بشوند که اقتصاد بسیار مهم است و بهمین دلیل بمجرد اینکه معلوم شد او برکنار و بایدن جای او را خواهد گرفت پیام ها به آمریکا در حد غیر قابل انتظاری شروع شد.

نباید فراموش کرد که کشورها نباید قطع رابطه اینچنینی بکنند مخصوصا زمانیکه صحبت از کشوری یا کشورهائی است که نبض اقتصاد، علم، صنعت و… را در دست دارند. پس شروع مذاکره با دولت جدید آمریکا باید انجام بشود؛ اینکه چقدر طول می کشد تا به نتیجه برسد امر دیگری است ولی باید معادله “برد-برد” را در نظر گرفت.

این فشارها که باعث گردید تا خواب های طلائی/شیرین رژیم ایران به کابوس تبدیل بشود از جانبی به حال این کشور/رژیم که از سیستم و نظم و عقل سیاسی برخوردار نیست مفید بود و ضربه ای هشدار دهنده بود. هرچند این فشار نتوانست و نمیتواند ایران را همانند ونزوئلا و یا سودان، نیکاراگویه، افغانستان و… بکند، زیرا زیرساخت های آن بسیار قوی تر از این کشورهاست و ضمنا از موقعیت بسیار استراتژیک در سطح جهان برخوردار است که بهمین دلیل کمک هائی ناپیدا/نامحسوس از طرف چین و روسیه به او می شد.

اگر آقای ترامپ برای یک دوره دیگر در قدرت می نشست آنگاه وضعیت جهان بسیار تغییر می کرد و از جمله احتمال تجزیه آمریکا فزونی می گرفت.

اما آقای بایدن با سیاستی دیگر بر روی کار آمد و از همین لحظات اولیه پیام صلح را به داخل کشور آمریکا اعلام کرد.

اگر کمی به ادبیات و شیوه رفتار (حتی طرز ایستادن و…) این دو نگاه بشود آنگاه بیشتر مشخص می شود که چقدر متفاوت هستند.

شاید اگر ترامپ باقی میماند هرچند فشارها بر ایران سخت می شد ولی آنگاه ایران مانند کسی که در آب افتاده و مجبور است شنا کردن را یاد بگیرد با این تنبیه زودتر سر عقل می آمد و از طرفی شکست امپراطوری آمریکا واقعا رقم می خورد.

آقای بایدن در خصوص سیاست خارجی نیز با اعلام کلی آن نشان داد که در نظر دارد بهبودی در روبط با اروپا و سایر کشورها و احتمالا چین و ایران و روسیه ایجاد بکند. از آنجائیکه این سیاست ریشه دار بوده و قرار است از همان روزهای اول شروع بشود، بنظر میرسد به موفقیت هائی دست بیابد.

برخلاف آقای ترامپ که از همان روزهای اول نیرویش را بر دیوار سازی نه تنها با کشور همسایه اش مکزیک بلکه دیوار سازی سیاسی اقتصادی با همه دنیا (به غیر از اسرائیل) گذاشت، سیاست آقای بایدن نگاهی دیگر به جهان دارد و از جمله خواستار باز گشت به پیمان نامه های بین المللی است که آقای ترامپ از آنها خارج شد.

ترامپ بعنوان یک تاجر صفت با بهره گیری و حمایت آنهائی که همه چیز را در پول می بینند از سلاح اقتصادی بهره کامل گرفت. اما بنظر میرسد که محاسبات او تماما غلط از کار در آمد و اگر یک دوره دیگر در این پست می نشست و همان سیاست را پیش می برد آنگاه دیگر هیج چیزی از اقتصاد آمریکا باقی نمی ماند و حتی امکان تجزیه کشور نیز بود.

سیاست ایران چه باید باشد:

حال با دولت جدید و آقای بایدن، حتی اگر آمریکا به برجام برگردد و آمریکا و اروپا تمام روابط اقتصادی را با ایران از سر بگیرند، دیوانگی و خودکشی سیاسی-اقتصادی خواهد بود اگر ایران تمام نیروی خود را روی این برنامه و همکاری ها بگذارد.

ایران باید با چین، روسیه و… کنفرانس شانگهای، کشورهای ونزوئلا، کوبا، و…همه رابطه سیاسی اقتصادی مستحکم برقرار بکند تا گرفتار وابستگی و در نتیجه شکنندگی همانند زمان شاه و همین اکنون نباشد.

ایران باید با همسایگان مسیر صلح و آشتی را در پیش بگیرد. هرچند شیخ نشین ها بواسطه اینکه پولهایشان در بانک های آمریکا به نوعی گرو گرفته شده است و از خود اختیاری ندارند ولی میتوان از تنش ها کاست و همواره راه هائی برای صلح هست.

همکاری با سایر کشورها مخصوصا چین زنگ خطری برای غرب هست که یک رقیب دارند پس باید امتیازهائی بدهند و نه اینکه فقط امتیاز بگیرند.

ایران باید قرارد 25 ساله را با چین به سرانجام خوبی که حافظ منافع ایران و “برد-برد” باشد، تصویب بکند. همچنین نیروهای چینی به ایران بیایند زیرا با این فسادی که در ایران ریشه دوانده سپردن کارها به ایرانیان همان می شود که در تانزانیا شد و شرکتهای محلی با فساد و دزدی هایشان پروژه ها را به بن بست می کشاندند.

موضوع اسرائیل:

این میتواند یک مسئله یا مشکل جدی باشد اما شاید اکنون برای همه روشن شده باشد که نباید اقتصاد و همه چیز کشور را در گرو موضوع اسرائیل و فلسطین گذاشت؛ امری که ترامپ نیز انجام داد و آمریکا را در گرفتاری سخت فرو برد.

جنبش روشنفکری-ایران

9 اکتبر 2020

19 آبان 1399

حرکت جنبش سبز گامی به پيش يا به پس؟


حرکت جنبش سبز گامی به پیش یا به پس؟

برای کارهای بی هدف، ناآگاهانه و بی برنامه  تمامی اوقات و زمانها مناسب هستند.

اما برای حرکات هدفمند، آگاهانه و با برنامه باید هشیار  و  وقت شناس بود.

قومی متفکرند اندر ره دین                  قومی بگمان فتاده در راه یقین

می ترسم از آن که بانک آید روزی       کی بیخبران راه نه آنست و نه این

مقدمه

آنچه بعد از دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران رخ داد مسائلی است که بیشتر آن پشت پرده میباشد و از جانب هیچکدام از دو جناح  درگیر بصراحت برای عموم مردم بیان نشده است.

در واقع این درگیری ها حاصل تضادی است که میان دو جناح درون حاکمیت پیش آمده است و نقش عموم مردم در این میان برای آنها مهره هائیست که  برخ یکدیگر میکشند. اینکه اختلاف و یا تضاد اصلی و اساسی آنها با یکدیگر بر سر چیست مطلبی میباشد که هیچکدام بصراحت و بصورت روشن و واضح بیان نکردند ولیکن دو چیز را میتوان نام برد.

1- قدرت و ثروت.

2- بعضی مباحث مذهبی. 

هر کدام از دو جناح برای رسیدن به هدف خود از ابزاری استفاده میکند. یکی اکنون قدرت حکومتی را بدست گرفته از آن استفاده میکند. دیگری با سلاح آزادی، دمکراسی، فضای باز ووو  پیش میآید  تا بتواند هر چه بیشتر عامه مردم را بطرف خود جلب کند.

بنظر میرسد زمانیکه آنها بیک توافق برسند این سرو صداها آرام بگیرد. ولی آیا ممکن است که آنها به توافقی برسند؟  آیا اگر به  توافقی دست نیابند اساس قدرت از دست هردو خارج نخواهد شد و انگشت حسرت به دندان نخواهند گزید؟

ولی بنظر نمیرسد که یک جناح به تنهائی بتواند همه قدرت را دردست بگیرد  و آن دیگری را کنار بگذارد. بهر صورت در هرکدام از حالات فوق وضعیت ایران چگونه خواهد شد؟

موقعیت جهانی چگونه است و این دو جناح با سایر کشورها و قدرتها در جهان چگونه رابطه ای دارند و تا چه حد بدانها وابسته اند؟

اینها و بسیاری سئوالات دیگر در این نوشتار بررسی خواهد شد.

جنبش روشنفکری- ایران بعنوان جریانی فلسفی که خارج از مدار دین و کمونیسم و سرمایه و هرگونه وابستگی بهر ” ایسم” و یا قدرتی در جهان میباشد در این نوشتار تا حدودی مسائل  ایران را بطور عام بررسی و بدور از حمایت از یکی از دو گروه ( زیرا با هردو اختلاف ریشه ای و اساسی دارد که کمترین آن غیر دینی بودن است) تلاش میکند نکاتی را برای شناخت وضعیت موجود بیان کند تا راهنمائی باشد برای آینده، همچنین عامه مردم بدانند و بازیچه دست نشوند.

در این بررسی ضعف های هر دو جناح قدرتمند درون حاکمیت، اپوزیسیون بیرون از رژیم و  حتی عامه مردم نشان داده خواهد شد.

ورود

درست است که کمونیست در جهان شکست خورد و بسیاری از تئوریهاهایش نیز از اساس غلط بود اما پذیرش آن توسط تعدادی از ایرانیان باعث گردید تا نکات مثبتی هم از آن  وارد سیاست ایران بشود. ازجمله آنها تئوری ها و تجربیاتی جدید برای کشوری بود که در طی 2500 سال تنها سیستم شاهنشاهی را دیده بود و تجربه ای در سایر سیستم ها و حرکتهای سیاسی نداشت.

متاسفانه علیرغم اینکه چند دهه از ورود و فراگیری این تئوری ها و تجربه ها گذشته در وقایع اخیر ایران از آنها استفاده نشد و بعضی از این مسائل اساسی  نادیده گرفته شد. این نکته نشان داد که برای فراگیری ریشه ای و به اجرا گذاشتن امور  و روش های سیاسی به سالهای بیشتری نیاز هست تا در جامعه ای جا بیفتند.

کمونیست ها اولین جریان سیاسی در ایران بودند که روشهای خاص و نوین سیاسی ای  را وارد ایران کردند که تا آن موقع وجود نداشت و در زمان شاه و حکومت اسلامی هم بدرستی پذیرفته و اجرا نشد.

بهر حال بجای پرداختن به تمامی موارد مثبتی که میشد از آنها یاد گرفت به یک نکته  بسیار مهم که در وقایع اخیر نادیده  گرفته شد پرداخته میشود.

از لنین نقل قولی است که ” بدون تئوری انقلابی هیج انقلابی ممکن نیست”.  بجای بحث عمیق و گسترده  در این باره و مقایسه اش با انقلابات صورت گرفته تنها به این مورد پرداخته میشود که حداقل این قسمت از این حرف انکار ناپذیر استکه ” برای هر حرکتی باید از پیش  تئوری و برنامه داشت”.

انسان ها برای زندگی و آینده خود همیشه در حال فکر کردن و برنامه ریزی هستند. آنها برنامه های دراز مدتی دارند که هرچند ممکن است در میان راه تغییر کند اما همیشه جایگزینی برایشان  دارند و در این راستا برنامه های کوتاه مدت ریخته و تاکتیکهائی مناسب بکار میبرند. برای یک زندگی جمعی و گسترده مانند یک کشور نیز همین شیوه عمل میکند ولی در اینجا وظیفه عده ای خاص است تا یک هدف دراز مدت را در نظر گرفته و برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنند.

کمونیستهای ایران که تعداد اشان نیز قابل توجه بود از سالها پیش از انقلاب بهمن برای انقلاب

برنامه ای مدون داشتند و یکی از بزرگترین خدماتی هم که به ایران کردند آوردن این شیوه یعنی داشتن برنامه حزبی ( تشکیلاتی) برای آینده بود.  ولی متاسفانه در حرکات اخیری که در ایران رخ داد همه چیز به آشفتگی کشیده شد و بقول لنین یک گام به پس بود.

برنامه ریزی های دوره ای ( معمولاً 4 یا پنچ ساله) از جمله آنهائی استکه میگویند در ابتدا کمونیستهای شوروی پس از بقدرت رسیدن پایه گذاری کردند چیزی که اکنون تمامی دولتها برای خود دارند.

در حرکتهای سیاسی نیز همین مسئله عمل میکند؛ تمامی احزاب سیاسی میبایست برای خود هدف

( استراتژی) مشخصی داشته  جهت رسیدن به آن برنامه دقیق و مدونی بریزند. این امر البته تنها مربوط به احزاب سیاسی نیست بلکه در اساس تمامی سازمانها یا تشکلات سیاسی میبایست برای  آینده و حرکات خود برنامه داشته باشند. هر چه تشکلی قوی تر و با سابقه تر باشد این هدف یا اهداف نهائی یا استرتژیک دقیق تر است. احزاب معمولاً کنگره های سالیانه دارند و در آن برنامه کاری سال جدید را مشخص میکنند.

در اینجا بدو دسته  برخورد میکنیم:

1- کشورهائی که در آنها بصورت آزاد میتوان حزب ایجاد کرد و در نتیجه احزاب میتوانند علناً و با آرامش به کارهای خود بپردازند و وارد دولت بشوند.

هرچند در این دسته کشورها نیز تفاوتهائی دیده میشود ولی هدف بررسی تمام جزئیات و تفاوتها نیست.

2- کشورهائی که در آنها احزاب غیر دولتی ممنوع است یا آزاد نیستند.

ایران در  دسته دوم قرار میگیرد و در نتیجه این خود یکی از مشکلات سیاسی کشور گردیده  مورد انتقاد و اعتراض سیاسیون و گروههای زیادی از مردم است.

وقتی به وقایع اخیر بعد از دهمین انتخابات ریاست جمهوری نگاه میشود بسادگی و بوضوح دیده میشود که سردستگان معترضین و کسانیکه مردم را به خیابانها کشیدند هیچ گونه طرح یا برنامه حداقلی را ارائه ندادند و تنها حرف اشان این بود که رای ما دزدیده شده است.

تمام آنچه که از ابتدا شروع  شد نشانگر تضاد میان جناح های حاکم بود زیرا نه آقای موسوی و نه  آقای کروبی و سایرین هیچکدام خارج از حاکمیت نبودند.

این اختلاف نیز یکروزه و در همان موقع انتخابات پیدا نشد بلکه از سالها پیش شروع شده بود.  در نتیجه علیرغم اینکه  آزادیهای احزاب در ایران با غرب تفاوتهائی ریشه ای دارد ولی این معترضین بدلیل اینکه در رده های بالای حاکمیت بودند و در کنار آن تشکلات علنی خود را داشتند آنچنان تحت فشار(همانند دسته های دیگر اپوزیسیون خارج از حاکمیت) نبودند،  پس میبایست اهداف و برنامه مشخصی میداشتند. اگر چنین بود میبایست در هنگام تظاهرات( و البته در همان جریانات مبارزات انتخاباتی پیش از انتخابات) بصورت مدون به مردم ارائه میدادند؛ اگر داشتند و ارائه نکردند حیله گری بوده است؛ و چنانچه هدف استراتژیک و برنامه ای مشخص نداشتند پس یک آشوب برانگیزی تمام عیار بوده که در نتیجه ضربه چنین حرکاتی مستقیماً و بطور فاجعه باری بر جامعه اعمال میشود و در کنار آن کشته و زخمی شدن مردم و آسیب دیدن اموال آنهاست که در نتیجه مسئولتش هم بر عهده آشوبگران است.

آنچه در اینجا مورد انتقاد جدی جنبش روشنفکری- ایران میباشد آنستکه، این حرکات آشوبگرانه، حاصل یکدوره طولانی از مبارزات  سیاسیون و مردم ایران را آنچنان نادیده گرفت و ضربه ای مهلک برآن وارد آورد که تمامی سیاسیون حرفه ای نیز تحت تاثیر قرار گرفته و حاصل زحمات و تلاش های سالیان خود را فراموش کردند.

انسان باید از تاریخ درس گرفته و از تجربیاتش استفاده کند.

اینکه باید برای حرکات سیاسی هدف و برنامه یا تئوری داشت حاصل  تجربه چندین دهه ایرانیان و در صدر آنها مبارزان سیاسی بود ولی بسادگی همه چیز تحت تبلیغات چند رسانه و… گرفتار هیجانات شد و بهیچ گرفته شد.

متاسفانه با چند دوره آزمایش  ساده و آوردن افرادی مانند هخا و داور ( و امثالهم که هم اکنون نیز هستند) در تلویزیونهای خارج کشور محکی بر سادگی بعضی مردم زده شد و مشخص گردید که چگونه و به چه آسانی میتوان بعضی مردم را فریب داد و به خیابانها کشید. آن آزمایش ها و

آزمایش های دیگری که (توسط دولتهای مداخله گر جهان) در جریان است رانباید دست کم گرفت.

عقل برترین چیزهاست و باید از آن و تجربه تاریخی استفاده کرد.

یکی از تفاوتهای اساسی که میان شرقی ها و غربی هاست  داشتن احساسات شدید است. در حالیکه شرقی ها بدلیل داشتن احساسات تند خیلی زود عقل اشان تسلیم احساس میشود در غرب مردم سعی میکنند تا عقل اشان بر احساساتشان غلبه داشته باشد نتیجتاً در کمال خونسردی کارهایشان را پیش میبرند.

جنبش روشنفکری- ایران سعی کرده و دارد تا  بر احساسات غلبه کرده و عقل را بعنوان فرهنگی نوین در سیاست جایگزین کند.  بهمین دلیل از همان ابتدای پیش از انتخابات با دادن تنها چند نوشته تحقیقی به کاری صبورانه و روشنگرانه پرداخت.

مسئولیت خون مردم بسیار سنگین است و جنبش روشنفکری – ایران  ابداً نمیخواهد کاری بکند که گناه خون کسی بر گردنش بیفتد.

دیگر زمان آن گذشته که تنها بفکر سرنگونی و از میان بردن رژیم حاکم یا دسته ای از حاکمان بود و آینده را بامید خدا رها کرد؛ بلکه باید یاد گرفت که از اول و ابتدای کار آینده ای را برنامه ریزی کرد و بعد حرکت کرد. حرکت بدون آینده نگری یعنی حرکتی کور که حاصلی بغیر از بدتر شدن اوضاع ندارد. این نوع حرکات فقط مربوط به کسانی استکه در زندگی عادی بعنوان دیوانگان مطرح میشوند. دیوانگی انواع مختلف دارد.

جنبش روشنفکری- ایران دقیقاً بهمین دلایل هنوز  وارد فعالیت سیاسی عملی جدی نشده است. زیرا معتقد است که ایران و جهان نیازمند یک فکر یا فلسفه دقیق و نوین میباشد تا برمبنای آن حرکتی با چشم باز و آگاهانه و آینده بین انجام بگیرد.

ایجاد سازمان یا حزب یا تشکلی سیاسی کاری مشکل و نشدنی نیست؛ بلکه از آنهائی است که در تمام دنیا صدها نمونه اش وجود دارد و درهرزمان و هر شرایطی ( حتی در خطرناکترین شرایط باصطلاح دیکتاتوری نظامی) نیز میتوان نوعی از آنها را ایجاد کرد. اما داشتن فلسفه ای مناسب این دوران از زندگانی بشر و برمبنای آن برنامه ای دقیق و مناسب،  کاری اساسی و ریشه ای است که تمام نیروی این جنبش صرف آن میشود.

نگاهی همه جانبه به وقایع ایران

برای بررسی ریشه این وقایع باید کمی دورتر رفت و از انقلاب بهمن شروع کرد.

سیستم شاهنشاهی بدلایلی که در نوشته های پیشین بدان پرداخته شده به پایان خود رسیده بود و شاه نیز که نتوانسته بود ضعف سیستم حکومتی خود را درک کند با هیچ کسی کنار نیامد و بنابراین:

شرایط انقلابی بوجود آمد.

در تعریف شرایط انقلابی گفته میشود زمانی استکه که حکومت نتواند و مردم هم نخواهند.  

در آن شرایط انقلابی مردم نیز حرکت کردند و تظاهرات های میلیونی براه افتاد و کسی هم نبود که در جهت حمایت از شاه تظاهرات یا کمترین حرکتی بکند.

همین جا مقایسه ای کرده و به شرایط اخیر ایران نگاهی میاندازیم تا درهمین مرحله یکی از نکات مهم برای همه روشن بشود زیرا مردم عادی (غیر سیاسی حرفه ای) که دید جامع و دقیق  و گسترده ندارند زمانیکه وقتی چند نفر یا گروهی  دور هم جمع میشوند دیگر نمیتوانند گستردگی مسائل ببینند و دنیا را فقط همان محدوده خود میبینند امری که در همین وقایع نیز دیده شد.

در وقایع اخیر دیده میشود که اگر عده ای  از مردم (کاری به آمار دقیق نداریم تا یکی را بزرگ و دیگری را کوچک کرده باشیم)  تظاهراتی بر علیه خامنه ای  و احمدی نژاد و دولت او کردند در مقابل اگر نخواهیم بگوئیم تعدادی بیشتر  بهمین قناعت میکنیم که تعدادی در همان میزان نیز برای این دسته اخیر تظاهرات کردند؛ در ضمن دولت نیز میتوانست حکومت کند.

پس دیده میشود که چنین شرایطی شرایط انقلاب نیست بلکه شرایطی است که اگر بهمین شکل ادامه یابد در بهترین شرایطی که جناح مخالف دولت داشته باشد کشور بیک جنگ داخلی کشیده خواهد شد؛  و در شرایط ضعیف تر و اینکه دولت بتواند قدرت خود را اعمال کند دسته دیگر را سرکوب کرده همچنین میتواند به شورش و آشوبگری متهم و محاکمه کند.

در دوران انقلاب بهمن  میلیونها نفربه دستور رهبران انقلاب برعلیه شاه بخیابانها میریختند و از طرف دیگر کسی جرات نمیکرد به حمایت از شاه تظاهراتی بکند زیرا نیروئی در پشت آن قرار نداشت. پس با یک  مقایسه میان دو موقعیت مشخص میگردد که این شرایط ایجاد شده بعد از انتخابات شرایط انقلابی نبود.  بلکه در بهترین یا بدترین حالت شرایطی بود که بطرف یک جنگ داخلی کشیده میشد. و در این وضعیتی که در منطقه برقرار است حاصلش  بهتر از عراق و افغانستان نبود،  شاید هم در بهترین حالت ( و حتی اگر ماجرا همین طور پیش برود) شبیه پاکستان بشود.

چه کسی  برای دمکراسی تعریفی منطقی و معقول دارد و بر مبنای آن میتواند استدلال کند که کشورهای  اروپائی و آمریکا آزاد و دمکراتیک هستند و در کنار آن بتواند استدلال دقیق فلسفی منطقی کند که همان برای ایران نیز مناسب است.

به این میزان بسنده کرده بحث تکمیلی در سطور بعدی خواهد آمد؛  به ادامه بحث انقلاب بهمن پرداخته میشود.

پس از سرنگونی سلطنت و روی کار آمدن دولت جدید کسانی به قدرت رسیدند که در ابتدا افرادی نه چندان ثروتمند ولی بسیار آرمان گرا بودند. بمرور این معادله شروع به تغییر کرد تا جائیکه در چند سال پیش عده ای از آنها به ثروتمندانی بزرگ مبدل شدند.  پس میان آنها دو دسته پیدا شدند؛ تعدادی از آنها هنوز آرمانگرائی سنتی خود را حفظ کرده و آنرا در اولویت قرار میدادند ولی تعدادی نیز بهمان میزان که بر ثروتشان اضافه میشد از آرمانگرائی اشان کم میشد.

در میان ثروتمندان نو رسیده کسانی قصد ورود به بازار جهانی را داشتند ولی برای اینکار کلوب های خاصی هست که اول  باید وارد آنها شد. کلوب هائی مانند فراماسیونری، لاینز کلوب  وامثالهم. بدون ورود به این کلوب ها نمیتوان وارد بازیهای  بازارهای  بزرگ ثروت در جهان شد. اما این کلوب ها هر کسی را و با هر شرایطی نمیپذیرند.

افراد بسیار ثروتمند جهان برای خود حتی رستورانها، هتل ها و محل های خاص دارند که هر کسی هرقدر هم پول داشته باشد و حاضر باشد برای ورود به آنجا بپردازد باز هم اجازه ورود نمییابد. این ها محل ها یا رستوران ها یا هتل های  خصوصی و برای داشتن روابط ویژه است که تنها باید میان خود آنها باشد.

در خصوص ورود به باشگاه های قدرت جهانی نیز این مسئله کاملاً عمل میکند. حال این باشگاه ها یا تشکلات قدرت در اختیار کیست و چگونه عمل میکنند بحثی استکه علاقمندان میتوانند در نوشته هائی  دیگر بیابند و از حوصله این بحث خارج است. آن کسانی هم که در ایران به ثروت های زیادی دست یافتند و خواستند تا وارد بازار جهانی بشوند با چنین موانعی روبرو شدند.

البته سیستم کار چنین نیست که اجازه هیچ رشدی به کسی داده نشود بلکه میبایست در کشوری مانند ایران تعداد اندکی رشد میکردند تا طمع آنها برای بیشتر پولدار شدن تحریک بشود. پس در این راه میزانی از امکانات در اختیار آنها قرار میگرفت.

در مقابل این دسته که قصد نزدیکی به غرب را داشت، دسته دیگر خود را به جناح مقابل غرب یعنی روسیه و چین نزدیک میکرد.

اینجاست که ریشه اصلی اختلاف درون حاکمیت هویدا میشود. هرچند ممکن است چنین تصوری بوجود بیاید که تعدادی از روحانیون برجسته و والامقام در حد آیت الله در هر دو دسته  قرار دارند که شاید سروکاری با بانکها و صنایع و تجارت بزرگ در دنیا نداشته باشند و چنین تصور شود که چرا آنها در این دسته بندی ها قرار گرفته و از آنها حمایت میکنند ولی این واقعیتی است که وجود دارد و آنها نیز به دلایلی به این ماجرا کشیده شده اند که بررسی آن نیز زمان زیادی میبرد.

در ریشه اختلافات پدید آمده نباید شکاف در دیدگاههای مذهبی را  نادیده گرفت.

طرح بعضی نکات مهم با شروحی مختصر.

برای کوتاه کردن این نوشته و اینکه در چنین شرایطی تعداد هر چه بیشتری بتوانند آنرا بخوانند مطلب را از صورت یک تحلیل وسیع خارج کرده بروش دیگری ارائه میشود که بیشتر اشاره به نکات مهم در جهت روشن کردن تحلیل جهت نتیجه گیری میباشد؛  برای اینکار آوردن مقدمه فوق ضروی بود.

– از ضروریات هر انقلاب یا حرکت سیاسی که میخواهد بصورت واقعی با نظام موجود مبارزه بکند تئوری میباشد. چنانچه حرکتی بدون داشتن تئوری که ملزومه آن نیز داشتن استراتژی و تاکتیک میباشد شروع بشود نامی بغیر از آشوب گری یا هرج و مرج طلبی ندارد.

– حرکتهای بدون برنامه ریزی یا بدون تئوری و استرتژی و تاکتیک حرکتهائی کور است که هیچ نفعی برای کشور نداشته و  ضررهای آنها از سوداشان بیشتر است زیرا ممکن است مملکت را به آشوب و جنگ داخلی بکشاند همچنانکه در کشورهای همسایه شاهد هستیم.

– کودتا نتیجه اختلاف درون حاکمیت است  با اینحال حتی کودتا گران نیز تا حدودی برنامه ریزی دارند. مگر آنکه  شرایطی حساس پیش آید و جناحی درون حکومت حس کند که در حال از میان رفتن است و مرگ را جلوی چشم ببیند پس برای نجات خود دست به کودتا و از میان بردن دشمنان خود بزند در حالیکه از پیش برنامه ای کامل را آماده نکرده است.

– جنبش مخملی حرکتی است که هر چند میتواند عناصری درون رژیم داشته باشد ولی گردانندگان آن کشورهای قدرتمند جهان ( بیشتر آمریکا) هستند و برای هدف خود از عناصری عادی در جامعه سود برده توسط رسانه های جمعی یکروزه از آنها چهره و قهرمان میسازند. در حالیکه اکثریت قاطع مردم از پشت پرده خبر ندارند. این دسته نیز هیچ تئوری،  برنامه، مرامنامه و… را ارائه نمیدهند. بلکه صرفاً بر موج نارضایتی سوار شده و تحریکات زیادی را دامن زده  مردم را در حرکتی کور قرار داده بطرف اهداف خود میبرند.

– هیچ حرکت خود جوشی از نقطه شروع به خیابان بعدی نمیرسد و در همانجا خاتمه مییابد مگر اینکه کسانی پشت آن باشند و آن را رهبری کنند.  بنابراین حرکتی که در ایران صورت گرفت ابداً خود جوش نبود بلکه همانطور که کاملاً مشخص بود و اعلام شد رهبری علنی آن با موسوی و کروبی بود. اما بهر صورت در میان اقشاری از مردم نارضایتی وجود داشت پس آنها نیز از این موقعیت برای ابراز آن استفاده کردند.

– مخالفین خامنه ای و احمدی نژاد نشان دادند که از انسجام و برنامه ریزی  خوبی  بهره  نداشتند.

آنها نشان دادند که ناهمآهنگ و بی برنامه و رهبری بودند. همچنین به خواسته های اکثریتی از مردم که نماینده نظری آنها اپوزیسیون خارج از رژیم بود ابداً اعتنائی نداشتند.

– بهمین دلیل مخصوصاً در خارج کشور که نیروهای اپوزیسیون خارج رژیم بیشتر بودند این ناهماهنگی و اغتشاش آنچنان گسترده بود که حتی نمیتوانستند هیچ تظاهراتی را از بار دوم فراتر ببرند و اختلافات شدیدی  میان آنها بروز کرد که اجازه ادامه را سلب کرد و چنانچه ادامه مییافت به درگیری فیزیکی نیز میانجامید. این نکته یا مشکل بدلیل همان نکاتی بود که اشاره شد مانند: نبودن شرایط انقلابی،  نداشتن تئوری و سازماندهی و هماهنگی با دیگران ووو. 

– از همه مهمتر اینکه جناح موسوی و کروبی همانند جناح احمدی نژاد- خامنه ای تمامیت خواه هستند و حاصل این شلوغی ها را تنها برای خودشان میخواهند و چیزی را نمیخواهند با سایر اپوزیسیون تقسیم کنند.

پشت پرده

– پشت این سروصداها چه بوده؟

– نقش رسانه های خارجی چیست؟

– از جمله وظایف رسانه های خارجی آزمایش میزان دانائی و نادانی مردم با پخش بعضی برنامه های خاص مانند هخا و داور و امثالهم است.

– داور در برنامه تلویزیونی بنام رنگارنگ تمام زحمات چندین دهه فعالین سیاسی را به افتضاح کشید او با آوردن فرهنگ لومپنی بجای سیاسی، محکی داد بدست عده ای برنامه ریز سیاسی  برای سنجش میزان خصلت لومپنی بعضی مردم که ممکن بود نقش امثال شعبان بی مخ را در این دوره بازی کنند.

– هخا نیز میزان ساده لوحی بعضی آدم ها را نشان داد و مشخص کرد علیرغم اینکه 30 سال از انقلاب گذشته و بسیاری فکر میکنند مردم همگی هشیار هستند ولی بساده ترین شکل ممکن مشخص گردید که همواره بسیاری مردم ساده لوح وجود دارند که میتوان با کمترین هزینه ها آنها را فریب داد و حتی بحرکت در آورد.

– هنوز آزمایش های دیگری در این آزمایشگاه بزرگ سیاسی- جهانی در جریان است فقط باید کمی دقت کرد تا آنها را بسادگی شناخت.

– نتیجه اینکه نباید با قاطعیت گفت مردم هشیارند و… و از اینگونه شعارها داد بلکه باید گفت: 

بعضی مردم هشیارند، بعضی وطن پرست، بعضی بسیار خام، بعضی وطن فروش، بعضی لومپن صفت، بعضی سوء استفاده گر و…  بهمین ترتیب دسته بندی های زیادی وجود دارند. و در کنار اینها چنین استکه اکثراً دارای چندین صفت از این صفتها هستند. مثلاً ممکن است یک شخصِ لومپن صفت، وطن پرست هم باشد.

– نقش نیروهای خارجی چیست؟ این نقش در شرایط ایران بسیار مهم و حساس است. شاه ایران با کمک آنها بر مصدق و جنبش ملی ایران غلبه کرد و بعد همانها پشت اش را خالی کردند و اکنون نیز سالهاست آنها در ایران و منطقه بازی های خطرناکی میکنند. هر نیروی سیاسی که به این نقش آگاهی نداشته باشد بهتر است پای خود را کنار کشیده ابتدا این مسئله را بدقت فرابگیرد و بعد وارد بازی بشود.

وضعیت مردم ایران و نقش حرکتهای دانشجوئی

– مردم ایران به دسته ها و خلق ها یا ملیت های گوناگونی تقسیم میشوند که خواسته های متفاوتی  دارند.

– ایرانیان دارای ادیان مختلف هستند که همانها نیز به ِفرَق گوناگون تقسیم میشوند.

– حتی جناح هائی از مذهبیون نیز خواسته هائی دارند که در قالب سکولاریزم نمیگنجد پس در صورتیکه عده ای بخواهند سکولاریزم را بیاورند و این دسته مخالفت بکنند حق را باید به کدام داد؟

– حرکتهای دانشجوئی که هنوز در ایران صورت میگیرد نشانگر کمبودهای اولیه در آزادیهای سیاسی مخصوصاً عدم وجود تشکلات سیاسی است.

– در کشورهائی که تشکلات سیاسی آزاد هستند نیازی به حرکتهای دانشجوئی نیست.

– حرکات دانشجوئی  میتواند از خطرناکترین ها باشد

– بدلیل اینکه از یک تشکل و تفکر مشخص  و مدون سیاسی برخوردار نیست. پس زمانیکه بعنوان یک نیروی بالقوه  تحریک شده و بخیابانها بریزند میتوانند کارهای زیادی بکنند.  درحالیکه این نیروی جوان میتواند کارهای زیادی بکند و یک نظام را به چالش کشیده به ورطه سقوط بکشاند در کنار آن بزودی از هم خواهد پاشید و حاصل عمل آنها بدست کسانی میافتد که ممکن است کاملاً با خواسته های این تظاهر کنندگان جوان، بدون وابستگی و مسئولیت اداره خانواده، پرجوش و کم (یا بی) تجربه در تقابل باشد.

– دانشجویان میتوانند بعنوان نیروئی عظیم و کاملاً مجانی، و در آینده بی خطر، در دست یا مورد سوء استفاده نیروهای سیاسی قرار بگیرند.

آیا تکلیف ایران در تهران مشخص میشود؟

– پیشتر گفته میشد که تعیین تکلیف ایران همواره در تهران روشن میشود ولی اکنون دیگر چنین نیست. چرا؟

بدلیل اینکه پیشتر هدف سرنگونی رژیم فردی شاه بود ولی اکنون که پای اعتقادات مذهبی مردم بمیان آمده و حکومت نیز مذهبی است چنانچه اختلافی روی بدهد از آنجا که این اختلاف بطور اتوماتیک از میان رهبران مذهبی درون حکومت شروع  و به آن دیگرانی هم که در ابتدا چندان درون ماجرا نیستند کشیده میشود و هرکدام از اینها در قسمتی از کشور نیرو دارند پس این یکی از دلائلی میشود که کار در تهران فیصله نیابد.

– در کنار آن موضوع اقلیتهای مذهبی مانند سنی ها و سایر ادیان نیز مطرح میشود. بعنوان مثال از آنجائیکه بسیاری از ساکنین کردستان و بلوچستان ووو  سنی مذهب هستند و کشورهای خارجی نیز در میان اینها میتوانند دخالتهائی بکنند، درنتیجه اینبار اگر مشکلی در کشور  بوجود آید در تهران حل نمیشود بلکه به تمام کشور کشیده شده و جنگی داخلی براه میافتد.

تهران میتواند تنها شروع کننده یک جنگ داخلی باشد. اما آیا پایان دهنده آن هم  تهران خواهد بود؟ بنظر نمیرسد زیرا اینبار بدلیل اختلافات مذهبی میان مسلمانان ( میان ایران، عربستان و …) و احتمال دخالتهای آنان باید منتظر تجزیه کشور بود.

وضعیت ایران در جهان

– تئوری بحران در جوامع سرمایه داری؛  امری که اکنون شاهد یکی از آنها( بحران اقتصادی) هستیم. – با ورود چین به جامعه سرمایه داری رقیبی جدید و جوان به میدان آمد که نتیجه اش ضربه ای سنگین به آمریکا و ایجاد بحران برای آن کشور بود.

– ایران بالانس جهان. گرایش ایران به آمریکا و یا روسیه تاثیری تعیین کننده در بالانس جهان میگذارد.

– قدرت ایران بدلیل نفوذ شیعی در جهان است و نقش بالانس قدرت را بهمین دلیل ایفا میکند وگرنه ایران از جنبه مالی، نظامی یا صنعتی- تکنیکی در جهان وزنه ای تعیین کننده ای بحساب نمیآید. بلکه همین نفوذ در جهان اسلام او را قدرتی سیاسی کرده است.

– نقش ایران در منطقه نفت خیز و اینکه میتواند بر مبنای همین نفوذ معنوی در برابر آمریکا و سایرین قد علم کند مورد توجه است.

– باید با همسایگان نزدیکتر از غریبه ها بود.

– آیا ایران نیازمند حکومتی قوی است و یا دمکراسی غربی و بدون قدرت؟

– نه حاکمیت و نه مردم  ایران درکی غربی از دمکراسی و آزادی و… ندارند و نمیدانند چه میخواهند و چه باید بکنند؛ پس در چنین شرایطی حفظ آرامش و دوری از حرکتهای انقلابی و تند بهترین هاست.

– تجربه تنها 30 سال جمهوری برای حکومت و مردم بسیار اندک است؛ در غرب  صحبت از

قرن هاست.  در ایران حکومت همیشه در دست یک خانواده یا قبیله و تحت قدرت شاه بوده است.

– چنانچه آمریکا از شاه در برابر مصدق حمایت نمیکرد ایران در مسیر دیگری میافتاد که بسیار مناسب تر از مسیر کنونی برای ایران بود مسیری ملی گرا با وجود شاهی بعنوان محور منسجم کننده در کشوری که عادت به تصمیم گیری های فردی داشته و دارد و کشوری  مذهبی  فناتیک هم نبود.

– درسی که باید از این ماجرا گرفت اینستکه نباید به هیچ کشوری اعتماد کرد زیرا آنها همه چیز را فدای منافع خود میکنند. در وقایع اخیر نیز همین نتیجه گیری دقیقاً عمل میکند.

– پس از چندین ده سال در ایران حکومتی ملی و مستقل برقرار است که البته با مذهب عجین است و شاید همین نیروی مذهبی باعث گردید تا بتواند ملی بودن و استقلال را حفظ کند.

– حکومت ایران ملی – مذهبی است.

– باید در معادلات سیاسی دید که برای مبارزه با بخشی از مذهبِ درو ن حکومت که باعث میگردد تا بعضی آزادیها مانند بیان و احزاب محدود شود چه راهی را پیش گرفت.

– آیا جناحی از روحانیون میتواند رهبری  مبارزه  برای آزادی های گوناگون را داشته باشند و یا خود آنها ظرفیتی محدود (بدلیل مذهبی بودن) دارند.

– آیا برای بدست آوردن بعضی آزادیهای سیاسی و اجتماعی میبایست تا جائی پیش رفت که استقلال کشور بخطر بیفتد.

– اگر چنین اتفاقی افتاد آیا کسانیکه در این کار بهر نحوی ( از رهبری تا مردمی که بصورت عادی در این کار شرکت میکنند) حاضر هستند مسئولیت آن را بپذیرند و یا اینکه بعد از آن هر کسی میخواهد گناه را بگردن دیگری  بیندازد.

– در یک مقایسه میتوان این چنین اتفاقی را با تجربه تاریخی دیگری در ایران مقایسه کرد و آن زمان مصدق است. بعد از اینکه حکومت ملی مصدق سرنگون شد هر کسی سعی داشت تا دیگری را محکوم کند و کسی حاضر نشد بخود انتقاد کند. این بدترین نوع عملکرد است با این روش هیچگاه رشدی ( چه برای جامعه و چه فرد) صورت نمیگیرد.

– در جهان سیاست نه دوست وجود دارد و نه دشمن؛ در عین حال همه دوست هستند و همه دشمن.

– پس سیاست نوعی بازی است که باید با همه به شکلی رفتار کرد که در یک لحظه ممکن است دوست باشند و لحظه بعد دشمن و یا در لحظه ای دشمن و لحظه بعد دوست.

– در این بازی جای دوستان  و دشمنان همواره در حال تغییر است.

– در بازی سیاسی ضمن استفاده از نیروی دیگران اما، باید اتکاء اصلی بر مردم همان کشور باشد.

– متاسفانه در  بازی سیاسی بیشتر مردم عادی ضربه میخورند. زیرا رهبران که مردم را بخیابانها میشکند تا نیروی خود را برخ یکدیگر بکشند از این مردم تنها بعنوان مهره استفاده میکنند و بعد که میان آنها تقسیم قدرت شد معلوم میشود که این تنها مردم عادی بودند که صدمه دیدند.

– چند قرن مبارزه شیعه 12 امامی برای حکومت را باید دقیقاً دید و دست کم نگرفت.

– نقش جناح های مختلف شیعه اثنی عشری غالب در ایران. در میان آنها  مباحث و اختلافات عقیدتی وجود دارد که در کنار مسائل مالی در جناح های حاکمیت عمل میکند. یکی از آنها اختلاف  پذیرش مرجعیت ولی فقیه و اصل ولایت فقیه میباشد.

– همه مسلمانان ایران شیعه اثنی عشری نیستند و تمامی 12 امامی ها نیز شیعه یا فقه جعفری را بیکسان نفهمیده یا قبول ندارند.

– مردم مناطق مختلف ایران از مراجع مختلف مذهبی پیروی میکنند بنابراین چنانچه در این آشوب ها قرار براین میشد که رهبران مختلف مذهبی وارد کار شده و فتاوی مختلف صادر میکردند آشوب صد چندان میشد.

– این حرکت ( سبز) از جنبه بین المللی ایران را تضعیف کرد. تا پیش از آن ایران بعنوان کشوری قدرتمند و یکدست بحساب میآمد که سایرین را مجبور میکرد تا حدود زیادی در برابرش کوتاه بیایند ولی این حرکت بیکباره قدرت و نفوذ ایران را در جهان بمیزان زیادی شکست که از این زاویه حرکتی منفی بحساب میآید.

– این نکته باید درسی باشد برای تمامی دست اندر کاران سیاست تا روشی را در پیش بگیرند که قدرت حکومت یا دولت ریشه دار باشد و باین سادگی نتوان آن را بهم ریخت.  برای اینکار تنها یکی از فاکتورها دادن آزادیهای بیشتر است.

– نباید فراموش کرد، قدرت و یکپارچگی در کشورهای غربی یا باصطلاح دمکراتیک بواسطه، سیستمِ حکومتِ پنهان است و نه بدلیل آزادی و دمکراسی. یعنی قدرتمدارانی در پشت پرده تمامی قدرت حکومتی را در دست دارند و دولت تنها بعنوان وسیله ای در دست آنهاست و از جمله کارهای دولت سپر بلا بودن است. امری که در ایران هنوز پا نگرفته است و اتفاقاً جنگ اصلی میان جناح های حاکمیت بر همین است.

– آیا در غرب واقعاً دمکراسی، آزادی، حقوق بشر و… وجود دارد؟  خیربا دقت در سیستم موجود این کشورها  و آنچه در این کشورها میگذرد نبود این نکات بسادگی روشن میشود. مگر اینکه کسی نخواهدببیند.

– بیچاره روشنفکران غربی از این نکته رنج میبرند که خودشان بر علیه سیستم موجود ( نبود آزادی ها و…) مبارزه میکنند اما جهان سومی ها یا در حال توسعه این سیستم ها را میستایند.

– در جنگ برای حمله به نقطه ای حرکات انحرافی انجام میدهند تا دشمن تصور کند قصد حمله به نقطه ای دیگر است و زمانیکه همه نیروی دشمن منحرف شد کار حمله ساده میشود. این تاکتیک  را انسانها در زندگی عادی نیز بکار میبرند. اما این کار روزانه در سیاست بکار میرود و هیچگاه کسانی که میخواهند قدرت را بدست بگیرند و یا مردم را غارت بکنند و هر هدف دیگری که دارند بصورت واقعی بیان نمیکنند بلکه با شعارها و عناوین مردم فریب پیش میآیند.  باید هشیار بود و ریشه اهدافی را که پشت هرشعار یا حرکتی خوابیده پیدا کرد مبادا که حکایت از چاله به چاه بشود.

آمریکا برای پیروزی در عراق و افغانستان و همچنین تسلط بر منطقه نیاز به ایرانی ضعیف دارد. بنابراین شلوعی ها و اغتشاش در ایران بنفع اوست.

وضعیت اقتصادی کشور

– وضعیت اقتصادی ایران بسیار آشفته است.

– تورم بی حساب بهمراه نبود تکنولوژی و بسیاری مسائل دیگر باعث گردیده که قیمت ها بصورت کاذب در ایران بالا باشد. در نتیجه قدرت صادرات از ایران گرفته شده است. در حالیکه کشورهای پیشرفته صنعتی بدلیل بالا بودن دستمزدها بسیاری از صنایع خود را به کشورهای فقیر یا با اقتصاد ضعیف منتقل کرده و سود آنرا بخود باز میگردانند ایران که دارای صنعت پیشرفته ای نیست بدلیل بالا بودن دستمزدها  نمیتواند مکانی برای ورود صنعت و یا سرمایه گذاری خارجی باشد هرچند دارای نیروی انسانی با سواد و کافی میباشد.

– تغییر در ساختار اجتماع بصورت وسیعی صورت گرفته است زیرا که همه چیز جهان صنعتی با همین دو سه دهه پیش نیز ابداً قابل مقایسه نیست.

– رشد کاذب اقتصاد یعنی بالا رفتن دستمزدها، قیمت مسکن، تولیدات و مواد خوراکی زمینه ای را بوجود میآورد که کشورهای قدرتمند سرمایه داری غربی میتوانند ضربات اقتصادی سختی بر آن وارد کرده و همه کشور را بهم بریزند.

– وضعیت اقتصادی، وضعیت فساد اداری را به وضع فاجعه باری رسانده است. این مورد هم میتواند دلیلی برای اعتراضات مردم باشد. فساد اینچنینی در ادارات و سیستم دولتی میتواند دولت و در نتیجه کشوری مثل ایران را بسوی فاجعه ای بسیار غیر قابل پیش بینی سوق بدهد.

– فساد اعم از اداری و… نتیجه یک رشته ضعف های اساسی بهم پیوسته مانند اقتصاد، سیاست، برنامه ریزی و… است.

– مسئولیت تمامی این ضعف ها و فسادها و… تنها برعهده دولت فعلی نیست بلکه دولتهای پیشین نیز هست که از قضا سه تن از ایشان آقایان خاتمی، رفسنجانی و موسوی در گروه مخالفین آقای احمدی نژاد برای اصلاحات هستند.

– مسلماً اصلاحاتی اساسی برای ایران کاملاً لازم است ولی بنظر نمیرسد آقایان موسوی و کروبی با همان اندکی که از سابقه و عملکرد کنونی اشان رفت افراد مناسبی برای این کاربودند و باشند.

نسل جدید و تغییر در آنها و جامعه

– نسل جدید را همین نسل انقلاب که هنوز زنده هستند پرورش داده اند.

– شیوه سنتی زندگی در ایران بسیار متفاوت شده است.

– مسلماً در نسل بعدی دیگر شکل زندگی سنتی دهه های پیش جائی نخواهد داشت.

– مردمان و رهبران سیاسی از زمان انقلاب تاکنون بسیار عوض شده اند و در کنار آن جامعه ایران نیز تغییرات اساسی کرده است.  جهان نیز در بسیاری موارد و ازجمله ارتباطات و صنعت و شیوه زندگی تحول وسیعی یافته و تاثیرش را هم بر ایران گذاشته است.

– شیوه آپارتمان نشینی که شاید در ظاهر فقط محلی برای سکونت باشد تاثیری شگرف و اساسی بر روابط میان خانواده ها میگذارد و چنانچه قصد حفظ اساس خانواده در میان است باید برای آن نیز راه حلی یافت.

– تنها با شعار و کارهای فرهنگی، کار پیش نمیرود بلکه باید کارهای دیگری هم صورت بگیرد.

– آپارتمان نشینی و در کنار آن مهاجرت پسران و دختران مجرد برای کار به شهرهای دیگر شرایطی را ایجاد میکند که با زندگی سنتی و حفظ خانواده بصورت سنتی تفاوت اساسی دارد و پس از مدتی بیشتر شبیه کشورهای غربی میشود پس چنانچه کاری اساسی صورت نگیرد بدلایل مشخص از آنجا بدتر خواهد شد. زیرا در این کشورها بدلیل سابقه طولانی  چنین شرایطی،  برنامه ریزی ای حداقل برای چنین نوعی از زندگی در نظر گرفته شده است و مردم نیز بدان عادت کرده اند ولی در ایران چنین نیست.

– اگر قرار است کشوری صنعتی بشود و مردمان آن برای کار چند صد کیلومتر از خانواده خود

( والدین) فاصله بگیرند باید فکری اساسی کرد و برنامه داشت. این یکی از مهمترین مسائل جامعه است که حتی مهمتر از مسائل اقتصادی میباشد.

– یکی از مسائلی که باعث گردید تا عده ای برعلیه احمدی نژاد و خامنه ای بخیابانها بیایند همین مسئله جوانان ( نسل جدید) است که در یک بحران یا دوگانگی اخلاقی – فرهنگی قرار گرفته اند. بیشتر کسانیکه در تهران در روزهای اول بخیابانها آمدند از همین طیف خواستار روابط آزاد میان دختر و پسر بودند و اکثراً هم از طبقات مرفه؛ ولی این مسئله مسلماً به بقیه نیز کشیده شده و آنها نیز بصورت بالقوه آماده حرکتهای اعتراضی هستند که بیشتر آن برای همین آزادیهای بظاهر ساده میباشد که در اصل ابداً ساده نیست و رژیم باید برای آن فکری اساسی بکند.

– مسلماً حتی اگر جناح موسوسی- کروبی نیز به قدرت برسند با همین مشکل روبرو خواهند بود زیرا بنظر نمیرسد آنها نیز به اهمیت این مسئله توجه کرده بودند.

– باید توجه داشت که این جناح مخالف ( موسوی- کروبی- خاتمی ووو) نیز که درون حاکمیت هستند خود ریشه قوی تفکر اسلامی دارند و چندان با لیبرالیسم روابط اجتماعی میان زن و مرد و نیز بعضی آزادیهای دیگر موافق نیستند.

– مسائل اجتماعی پیچیده ترین مسائل فلسفی است. اگر فیلسوفی بدان نپردازد فیلسوف نیست و

فلسفه ای هم که بطور دقیق بدان نپردازد فلسفه کامل و واقعی نیست.

– مسلماً نبود بعضی آزادیهای بظاهر ساده باعث رنجش مردم شده است.

– پس این مبارزه ای است بسیار عمیق تر و ریشه دار تر از آنچه در ظاهر بنظر میرسد.

– روش های قدیمی مذهبی نیز دیگر کارآئی چندانی در حفظ خانواده ندارد.

– مجموعه ای از مسائل در ایران در جریان است و خیلی چیزها تغییر خواهد کرد. باید برای این تغییرات آماده بود و برنامه ریزی کرد.

– همه مردم مسلمان و معتقد نیستند پس باید حقوق آنها رعایت بشود. مثلاً:

– دلیل ندارد بخاطر کسانیکه در ماه رمضان روزه میگیرند بقیه مردم نیز از خوراک محروم شوند.

– مردم ایران پیش از اسلام زرتشتی بودند و در این دین روزه گرفتن حرام است.

– روزه گیر واقعی  آن است که ببیند خوراک و… در دسترس هست و عده ای از آن استفاده میکنند و آنگاه جلوی خود را بگیرد نه اینکه چیزی نباشد و او نبیند و در نتیجه هوس نکند و بعد هم ادعا بکند میتواند جلوی شکم و نفس خود را( آنهم تنها برای چند ساعت) میگیرد. شب هم که میتواند غذا بخورد و سکس هم داشه باشد.

– در بعضی ادیان انواع دیگری از روزه هست مثلاً روزه حرف نزدن. آیا آنها باید به مردم دیگر ستم بکنند که چون ما روزه حرف نزدن هستیم شما نیز حق حرف زدن ندارید.

– بستن مشروب فروشی ها و بعضی امکانات تفریحی ساده، ناراحتی مردم را ایجاد میکند.

– رژیم حتی به لباس پوشیدن مردم نیز کار دارد و میخواهد آنرا با دستور و اجبار بکار ببندد.

– تمامی مردم نیازمند خوشی و خندیدن هستند کسانیکه این امکانات را از مردم میگیرند ضربه اش را میخورند.

– کار به جائی رسیده که وقتی آقای موسوی دست زنش را گرفت انگار چیز بسیار عجیبی رخ داده و انقلابی شده است. این کار باضافه آوردن دختران و پسران جوان در انتخابات او را بصورت سمبل آزادی و … در مقابل نیروهای عقب مانده نشان داد.

– واقعاً که کار کشور و تصمیمات مهم مملکتی به چه مراحل ابتدائی و مسخره ای  سقوط کرده است.

– مردم دوست دارند زن یا شوهرشان را درخیابان ببوسند چه برسد به اینکه دست یکدیگر را بگیرند، این که چیزی عجیب یا گناهی عظیم( کبیره) نیست.

– مسائل شخصی و خصوصی مردم به کسی مربوط نیست. دولت نباید برای روابط عادی مردم تعیین تکلیف کرده و حتی مجازات تعیین کند.

– نتیجه آن افراط ها تفریط میشود. و مردم را عصبی میکند.

– آقای رفسنجانی در اوایل انقلاب گفت هر کس جمهوری اسلامی نمیخواهد از کشور برود. عده زیادی مجبور به ترک کشور شدند ولی اکنون در حال رفت و آمد هستند و بدینوسیله سایر فرهنگها وبیشتر فرهنگ غربی را با خود به ایران آورده تا دورترین نقاط کشور میبرند.

– ایران یک کلوب خصوصی نبود که بتوان مردم را از بازگشت باز داشت. اکنون آنها فرهنگ غربی و از جمله روابط اجتماعی و تفریحات آنها را هم با خود ارمغان میآورند  و اوضاع از این هم فراتر خواهد رفت.

– زمانیکه مذهبیون خارج از حکومت بودند بصورت منتقد میتوانستند عمل کنند اما اکنون خود آنها در صدر قدرت نشسته اند و فحشاء و فقر بیداد میکند و نمیتوانند کاری بکنند و سایرین منتقد آنها شده اند.

شعارها و مردم

– شعار مرگ بر جمهوری اسلامی شعاری کاملاً انقلابی است و قرابتی با حرکتهای مدنی ندارد.

– پاسخ مرگ بر…، نیز متقابلاً مرگ بر خودت میباشد.  پس باید این گونه شعار از فرهنگ حرکتهای سیاسی ایران حذف شود.

– جمهوری اسلامی هم بایداز شعارهای مرگ بر فلان و بهمان مخصوصاً  ایرانیان دست بردارد.

– معنی مرگ بر…  بغیر از جنگیدن و کشتار نیست.  پس هرکسی یا گروهی که چنین شعاری بدهد قصد حرکتی مسالمت آمیز ندارد.

– اسرائیل برخلاف ایران است، شعار نمیدهد بلکه عمل میکند و در ظاهر مظلوم نمائی میکند.

– شعار سرنگونی از جمله شعارهای انقلابی است که برای تحقق آن باید دست بخشونت زد. حتی برمبنای تئوریهای کمونیستی سرنگونی( این شعار هم از کمونیستها آمده است) باید با جنگ مسلحانه صورت بگیرد. پاسخ شعار سرنگونی هم برهمان منوال خواهد بود.

– باید معنی شعاری  که داده میشود را دانست.

– عاقلانه آن است که همه از شعارهای غیر معقول و احساسی  و خشن فاصله بگیرند.

– مردم کیستند که همه از آن استفاده میکنند؛ این طرف میگوید مردم، آن طرف میگوید مردم، همه میگویند مردم، و در هر طرف مخالف نیز مردم هستند در واقع همه مردم هستند چه اینطرف و چه آنطرف.

– باید گفت بعضی از مردم یا بطور مشخص گفت کدام دسته یا گروه از مردم.

محاکمه سران و نگاهی به شخصیت ها

– چرا باید محاکمه موسوی فاجعه بار باشد. اگر اینها (وهر کسی) دمکراسی  و آزادی ادعائی نوع غربی را قبول دارند باید چنین محاکماتی را هم بپذیرند. محاکمات تنها برای مردمان ضعیف نیست.

– حتی آقای موسوی و کروبی میتوانند از چنان دادگاهی برای بیان حرفهای خود سود ببرند و آن را بعنوان تریبونی برای بیان نظرات خود تبدیل کنند. همه چیز دادگاهها منفی نیست.

– اگر موسوی و کروبی و… در دادگاه حاضر شوند در آینده   نیز میتوان احمدی نژاد ( حداقل در

دوره های آینده که او دیگر رئیس جمهوری نیست) و سایرین را نیز برای محاکمه به دادگاه آورد آنچنانکه در کشورهای غربی صورت میگیرد.

– آقای موسوی اگر درکی از دموکراسی داشت در مناظره با احمدی نژاد در مورد اتهامی که بر زنش زده شد باید با خونسردی  یا پاسخ او را با مدرک میداد و بدینوسیله احمدی نژاد را محکوم میکرد و یا طبق سنت کشورهای غربی از کاندیداتوری کنار میرفت و یااز زنش جدا میشد. مثال:

– خانم مونا سالین رهبر حزب سوسیال دمکرات سوئد  برای یک کار کوچک ( برداشت تنها چند دلار از حساب دولت آنهم به اشتباه یا سهل انگاری، هرچند آنرا قبل از هرچیزی بازپرداخت کرده بود) از رهبری حزب و در نتیجه نخست وزیر شدن کنار رفت.

– نلسون ماندلا وقتی عملکردی از زنش را ارائه دادند میان زنش و وجه سیاسی دومی را انتخاب کرد و از زنش جدا شد.

– پس آقای احمدی نژاد تنها یکی از شیوه های دمکراسی غرب را در مقابل رقیب  بکار برد ولی نه رقیب اهمیتی داد و نه مردم عادی و حتی سیاسیون متوجه آن شدند و خواستار کناره گیری او نشدند.

 در دوران 8 ساله نخست وزیری آقای موسوی بیشترین کشتارها و خفقان وجود داشت. بهترین کار این بوده و هست که آقای موسوی در ابتدا به نقد کارهای خود بپردازد بعد دیگران را نقد کند، ولی بجای هرچه رهبر شد.

– حافظه تاریخی ایرانیان ضعیف است. پس به بعضی ها اجازه میدهد از آن سوء استفاده کنند. مقصر تا حد زیادی خود مردم هستند، زیرا در سیاست امروز این کارها عادی است شما نباید اجازه بدهید.

– یکی از محاسن نیروهای چپ ایران این بود که پس از مدتی که از انقلاب گذشت به ” نقد عملکرد خود”  پرداختند و بسیاری از آنها شدیداً بخود انتقاد کردند و در نتیجه نیز بسیاری از آنها از کمونیستم و چنان افکاری و از جمله تفکر انقلاب و انقلاب کردن برگشتند. امری که آقایان موسوی و کروبی و کسان دیگری که در جناح آنها هستند انجام ندادند بلکه هنوز هم با همان روش ها رفتار میکنند.

– روحیه موسوی روحیه ای انقلابی است و نه دمکراتیک و سیاسی.

– رهبران سبز نشان دادند که هیچ تغییری اساسی در تفکر سیاسی و روش انقلابی اشان صورت نگرفته است. پس چنانچه بقدرت برسند شاید ظاهراً یک سری ازآزادیهای مردم فریب داده بشود ولی ریشه اش عوض نمیشود مگر بمرور زمان و تحت فشار که البته چنین امری و با چنان کندی با وجود همین احمدی نژاد هم اگر سریعتر صورت نگیرد کندتر هم نخواهد بود.

– معلوم نیست حتما رای موسوی بیشتر از احمدی نژاد بوده است چگونه موسوی میتوانست ثابت کند.

– آقای کروبی هم بسادگی با مسئله اتهام مربوط به گرفتن رشوه برخورد کرد و آنرا با افتخار پذیرفت.  انسان انگشت بدهان میماند که این دیگر چه دنیائی است. چه کسی در این میان گیج است. مردم یا رهبران یا خود دمکراسی.

– در حالیکه در جوامع غربی که نمونه موردِ نظر آنهاست چنین افرادی ابداً شانسی برای کاندیداتوری ندارند و با موارد یا اتهاماتی بسیار کمتر از اینها باید از همه چیز خداحافظی بکنند.  نه اینکه بعنوان رهبر و نجات دهند در صحنه سیاسی ظاهر شده و تظاهرات براه اندازند!!!

– عجب دنیای غریبی است دنیای سیاسی ایران که علیرغم ندانستن این ابتدائی ترین نکات چه ادعاهائی میشود.

– درست مثل شعبده بازی همه چیز کاذب است.

– دو مورد موسوی و کروبی نشان داد که نه تنها مردم متوجه دمکراسی غربی و شیوه های آن نیستند بلکه حتی خود سیاسیون نیز چنین نیستند وگرنه در همان موقع میبایست خواستار کناره گیری این دو از کاندیداتوری میشدند.

– جالب اینکه مردم ابداً به این نکته توجه نکردند و پس از انتخابات این دو شدند رهبر!!!

– نقش رسانه های  بلبل و شیرین زبانِ خارجی  دمکراسی دان و مبلغ آن هم جالب است. آنها که خود بلد هستند آتش برپا کنند خوب بلد هستند آتشی را هم خاموش کنند پس به این موضوع مهم در دمکراسی ابداً  نپرداختند، چرا؟؟؟

– دست همسر را گرفتن و داستان مدرک را کنار هم قرار دهید نتیجه چه میشود؟

– جواب هر چیزی را نباید نوشت و آماده در اختیار گذاشت. کمی هم باید فکر کرد. هزینه اش کمتر از آنست که اول حرکت کرد و بعد فکر کرد.

– افشای خلاف های بعضی نزدیکان احمدی نژاد نیز جالب بود و برخورد او با مسئله جالب تر.

– با توجه به نکات فوق باید دید که چه چیزی در جامعه ایران مشکل اساسی است که حتی با چنین اتهاماتی باز کار بدان صورت پیش میرود.

– کمترین و خوشبینانه ترین جواب این است: بی دانشی وبی تجربگی در امری جدید.

– مضافاً نبود آزادی بیان وگرنه بسیاری از سیاسیون و نیروهای سیاسی همانند جنبش روشنفکری – ایران اگر در آن شرایط فرصت بیان مییافت این انتقاد و بسیاری انتقادات اساسی دیگر را مطرح میکرد.

– تلویزیون بی بی سی یکی دو روز پیش از انتخابات در مباحثه ای با یکی از کارمندان و متخصصین خود در محل تلویزیون تحلیل جالبی ارائه داد. آن شخص نظرش را با دسته بندی درصد شرکت کنندگان اعلام نمود ودر نهایت با قاطعیت گفت اگر بیشتر از 75 %  از مردم در انتخابات شرکت کنند آنگاه آقای احمدی نژاد  پیروز خواهد شد.

– حال میتوان تحلیل های زیادی بر این گفته داشت از جمله اینکه چرا بعد از انتخابات این تحلیل ابداً مورد توجه قرار نگرفت و از آن فرد تحلیلگر بخاطر نبوغ اش  تجلیل نشد حتی حرفی هم از آن در میان نیامد.

– برداشت دیگر این است:  بر مبنای چنین تحلیلی  بی بی سی ( وسایرین) این آمادگی را برای خودش ایجاد کرد تا درچنین وضعیتی دست به اقدامی آنچنان که زد بزند.

– بنظر میرسد حکومت ایران هنوز درکارهای سیاسی بسیار عقب مانده است زیرا چنانچه نیروی کافی برای امثال این کارها در اختیار بگیرند بسادگی میتوانند با این مسائل برخوردهای معقول و دقیق بکنند. باید نیروی بسیار بیشتری برای بررسی برنامه های رسانه های دیگر بسیج کرد ( مثلاً همین تحلیل بی بی سی). این یکی از اساسی ترین کارهای هر رژیمی درهرکشوری است مخصوصاً که درگیر چنین مسائلی  و نیز جنگهای نظامی و رسانه ای و تحریم ها و…  باشد.

– بسیاری کارهای دیگر برعلیه ایران صورت میگیرد که چنانچه رژیم از اینهمه نیروی جوان و تحصیل کرده استفاده ببرد تا تاکتیکهای مناسبی در برابر آنها اتخاذ کند  بسیاری از مسائل و مشکلاتی که برای ایران توسط سایر کشورها ایجاد میشود بسادگی برطرف میشوند.

– متاسفانه رژیم ایران متکی به چند نفر مشاور شده است که هرچقدر هم نابغه باشند توان برخورد با اینهمه مسائل و مشکلات را نخواهند داشت.

– اتکا به چند نفرِ خاص اشکالات زیاد دیگری هم دارد از جمله رفیق بازی و دادن امکانات مالی و قدرت و… به همان گروه خاص است. این نیز یکی دیگر از دلایل ایجاد اختلاف درون حاکمیت گشت.

– عدم عادت و تجربه مردم ایران به کار جمعی. 

– پس از 2500 سال شاهنشاهی مردم عادت کرده اند یکی برایشان تصمیم بگیرد اکنون نیز بسیاری ترجیح میدهند یک نفر برایشان تصمیم بگیرد که فعلاً بعنوان ولی فقیه خوانده میشود.

– هنوز سیستم اداره جمعی بطور کامل در ایران جا نیفتاده است.  سیستم و فرهنگ با هم باید جا بیافتند.

– اختلافات اساساً  زمانی جدی شد که رفسنجانی از احمدی نژاد در انتخابات دوره نهم شکست خورد.

– رفسنجانی بدلیل اینکه تحت تعقیب پلیس بین المللی است و نمیتواند بخارج برود در مشکلی مضاعف گیر کرده است. به سایت پلیس بین المللی مراجعه شود.

– آمریکا میخواهد ایران را بهمان نظام سرمایه داری وابسته زمان شاه برگرداند.

– طرفداران غرب باید بدانند که با رفتن بطرف آمریکا آینده ای بهتر از شاه و زمان شاه در انتظار آنها وایران نخواهد بود.

– نکته مهم استقلال است. تمامی نیرو و هوشیاری سیاسیون در وحله اول باید صرف این نکته شود که استقلال کشور حفظ گردد. وگرنه هرچقدر ثروت باشد و نامش هم بهترین دمکراسی و آزادی، به هیچ چیز نمی ارزد زیرا خانه ای بنا شده بر روی آب است و پایه اش استوار نیست.

– بعضی ها برخورد احساسی با مسائل میکنند مخصوصاً شعرا و هنرمندان بیشتر چنین اند و لی این شیوه  کمکی نمیکند و شاید در مواردی هم  ضرر برساند. زیرا گاهی چیزهائی میگویند و یا نشان میدهند که هیچ رابطه ای با منطق و عقل و واقعیات ندارد.

– کشوری که اتمی شد میبایست نیروی پلیس امنیتی بسیار قوی داشته باشد. نیز  نیروی های دیگر و از جمله نظامی اش باید آنچنان قوی باشد که هیچ چیز نتواند آن را فروبپاشد.

– کشوریکه اتمی شد چنانچه از هم بپاشد برای امنیت جهان نیز خطرناک است زیرا امکان دارد بعضی چیزها به خارج رفته یا بدست افرادی بیفتد که برای هیچ کسی نفعی نداشته باشد.

نکته ای فلسفی

– در همین دوران اغتشاشات در ایران  نکته ای از بنیامین فرانکلین از جانب گروهی از طرفدارن جنبش سبز نقل شد. اینکه انتسابش به  فرانکلین درست است یا نه امر دیگرست؛  ولی چون از چنین نقل قولها یا کلمات قصار استفاده سیاسی میشود واکثر مردم در برابر چنین کلمات قصاری خود را خلع سلاح میدانند بد نیست به این دسته از شعارها یا کلمات قصار فلسفی هم که بعضاً کاملاً اشتباه هستند اشاره ای بشود.

مضمون آن کلمات قصار چنین است:

” آزادی را نباید فدای امنیت کرد”. در اینجا مقصود آن  بود که نباید بخاطر اینکه ایران همانند عراق و افغانستان نشده و امنیت دارد آزادی را فدا کرد.

این نکته شاید در شرایطی خاص و در همان زمان فرانکلین مصداق داشته باشد ولی بعنوان نکته ای دقیق و عام غلط است زیرا رابطه ای بسیار نزدیک و سیستماتیک میان آزادی و امنیت هست.

در کشوری که امنیت نیست  آزادی هم وجود ندارد. متقابلاً ممکن است کشوری آزاد باشد ولی بدلایلی در آن امنیت برای عده ای ( نباید گفت برای همه) وجود نداشته باشد.

آزادی را باید تعریف کرد آیا مقصود آزدی درون کشور است یا آزادی یعنی عدم وابستگی به کشوری دیگر یا به اصطلاح مستعمره نبودن؟

مقصود از امنیت چیست و در چه حدی؟

مثلاً  اکنون در کشور سومالی امنیت وجود ندارد بطوریکه مردم برای هیچ کاری آزادی و اختیاری ندارند. در چنین کشوری آزادی های اولیه و امنیت های اولیه کاملاً بهم گره خورده است.

در عراق و افغانستان نه آزادی وجود دارد و نه امنیت.

آنچه که فرانکلین گفت مربوط به زمانی بود که آمریکا قسمتی از خاک انگلیس بحساب میآمد و آنها در جنگ برای جدا شدن از انگلیس بودند. البته آمریکا را  در آن شرایط  نباید مستعمره انگلیس نامید زیرا مستعمره زمانی است که به کشوری موجود رفته و آنرا زیر سلطه گرفت مثلاً هند مستعمره انگلیس بود. درحالیکه انگلیسی ها خود از اولین افرادی بودند که به آن سرزمین تازه یافته شده رفتند و ساکن شدند و آنرا بصورت کشوری جدید تاسیس کردند و ریشه بیشتر آمریکائیان در انگلیس بود ولی پس از مدتی وضعیت تغییر کرد و بصورتی درآمد که تصمیم گرفتند تا بصورت کشوری مجزا درآیند نه اینکه از زیر استعمار خارج شوند.  پس آنها سرزمینی آزاد بودند همانند استرالیا که هم اکنون قسمتی از انگلیس بحساب میآید و یا ایالات مختلف آمریکا. با این حساب آنچه که فرانکلین از آزادی و امنیت گفت موضوعی دیگر است که ابداً قرابتی باشرایط ایران ندارد و بعنوان کلماتی قصار برای ایران امروز ابداً مصداق ندارد.

در گوناگونی  دو مورد آزادی و امنیت و وضعتی که نسبت بیکدیگر در شرایط مختلف پیدا میکنند مثالهای بسیاری میتوان آورد بطوریکه شاید یک کتاب کامل پر بشود و حداقل آنست که یک بحث فلسفی- سیاسی مفصل را در بر میگیرد. اما حاصل و خلاصه کلام اینکه این سخنان قصار آقای فرانکلین ابداً نمیتواند بصورت یک قانون کلی مورد قبول قرار بگیرد.

 نتیجه: وقتی چنین کلمات قصاری بکار میرود باید هشیار بود و تحت تاثیر جو قرار نگرفت بلکه  باید کمی هم فکر کرد و به تجزیه و تحلیل آن پرداخت.

روش و رفتار دولت و مردم

– پس از گذشت سه دهه از انقلاب اکنون دیگر کاملاً مشخص شده است که روش های تند و باصطلاح انقلابی بی ارزش هستند بلکه باید یک سری مسائل را در اساس ایجاد کرد و بعضی را از میان برد.

دولت وظیفه ای دارد و مردم نیز وظایفی ولی وظیفه و مسئولیت دولت بسیار فراتر از وظیفه مردم است. پس چنانچه در کشور فقر، فساد و هرگونه مشکلی هست مسئولیتش بطور مستقیم برعهده دولت میباشد.

– دولت نباید هر صدای اعتراضی را با تندی جواب بدهد بلکه وظیفه اش گوش دادن به دردها و فریادها و رسیدگی به آنهاست. دولت باید اعتراضات و انتقادات مردم را ارج نهاده بعنوان هدیه ای بپذیرد و در پی رفع آنها بر آید.

– شکنجه و مخصوصاً کشتار دستگیر شدگان وقایع اخیر کاملاً محکوم است و مسئولین باید محاکمه بشوند.

باید آنچنان قوانینی در کشور به تصویب و اجرا برسد که اجازه چنین اعمالی به هیچ کس و مقامی داده نشود و مسئولین چنین فجایعی در هر رده و مقامی که باشند از مصونیت سیاسی مبرا شده به محاکمه کشیده شوند.

– قانون اساسی حکمی تغییر ناپذیر نیست و باید در دوره هائی مناسب مورد تجدید نظر قرار بگیرد.  بقول مسلمانان ” آیه قرآن که نیست”. قانون اساسی ازلی نبوده ابدی هم نخواهد بود.

– دولت باید کارمند و خدمتگذار مردم باشد نه رئیس و حاکم بر مردم.

– بسیاری از مردمان از نبودن آزادیهای اساسی مانند احزاب و بیان، گله دارند دولت باید در یک برنامه مشخص این مشکل را ازمیان بردارد و اجازه آزادی احزاب و بیان را بدهد. وگرنه با اعتراضات جدی عده ای از مردم برای نبود این آزادیها روبرو میشود.

– نتیجه: کسانی که برای اعتراض به خیابانها آمدند طیف وسیعی از گروهای مردم با خواسته های گوناگون میباشند. هرچند زیر پلاکاردهای خاص خود نبودند.

– باید در کشور وضعیتی قانونی ایجاد شود تا در صورتیکه دولتی قادر به پاسخگوئی به نیازهای جمیع مردم نباشد ونتواند مشکلات اساسی را حل کند آلترناتیو دیگری باشد. آلترناتیوی واقعی و نه شعاری آنهم  با شعارهائی مانند ” رای من کجاست”.

– دولت باید در صورت ناتوانی کنار برود و برای این وضعیت باید برنامه ریزی هائی انجام بگیرد.

– این مسئله باید بطوری قانونی و نهادینه  بشود که بسادگی دولت دیگری بتواند جای آنرا بگیرد.

آیا در میان رهبران رژیم  فراماسیونری و عوامل اسرائیل وجود دارد؟

– اخیراً در بعضی از سایتها مسائلی مربوط به فراماسیون و یا وابسته  به اسرائیل بودنِ  بعضی افراد درون دو جناح حاکمیت مطرح میشود.

– در سیاست آنقدر دروغ  و راست گفته میشود که تشخیص دروغ از راست کاری ساده بنظر نمیرسد و در بسیاری موارد حتی سیاسی ترین افراد  حتی با وجود دست در آتش داشتن نیز فریب میخورند.

– جنبش روشنفکری – ایران معتقد است هر دو جناح اپوزیسیون درون حاکمیت و آن جناح های اپوزیسیون خارج از رژیم درون ایران فراماسیون و وابسته به اسرائیل یا آمریکا یا انگلیس و امثالهم نیستند.

– بنظر میرسد درج این مسائل بیشتر برای گمراه کردن و گیج کردن مردم و نیز توانمند نشان دادن اسرائیل و فراماسیونری باشد.

– هر چند در همین نوشتار اشاره شد که برای راه یابی به بازارهای جهانی میبایست بنوعی تائید باشگاههای بزرگ جهان را داشت ولی هنوز ریشه های ملی گرائی در میان رهبران سیاسی ایران قوی است و در کنار آن اعتقادات مذهبی براحتی چنین اجازه ای را بدانها نمیدهد.

– مسلماً در بازیهای سیاسی بازار اتهامات روا و ناروا زیاد است و بعنوان یکی از حیله های سیاسی برای ازمیدان در کردن رقبا و خراب کردن وجه سیاسی ( ترور سیاسی یا شخصیتی) بکار میرود.

– جنبش روشنفکری – ایران همواره سعی دارد تا از این نوع سیاست بازیها کناره گیری نماید وآنچه را میگوید برمبنائی منطقی استوار باشد پس بهیچ وجه بهیچ نیروئی اتهام نابجا و ناجوانمردانه نمیزند و مخصوصاً در باره  وقایع پیش آمده و نیروهای درون حکومتی تکرار میکند که هیچکدام از این افراد را خائن و وطن فروش  و عامل بیگانه نمیداند بلکه اختلافاتی است که برمبانی  پول و قدرت قرار دارد. همچنین دیدگاههای مختلف اسلام شیعی جعفری  نیز در میان آنها عمل میکند.

– در پاسخی کوتاه به نوشته هائی که چنین میگویند باید گفت که این رژیم مدتهاست هلال شیعی را از فلسطین تا اردن، سوریه، عراق، ایران، افغانستان و.. ایجاد کرده است و نیازی ندارد تا درخدمت اسرائیل باشد. چنان نوشته هائی سعی میکند که یک توهم کاملاً کاذب از قدرت عظیم یهودیان در جهان در افکار ایجاد کند.

– مخصوصاًً از آنجائیکه اسرائیل پس از سالها در یک جنگ تمام عیار با تعدادی اندک چریک در لبنان شکست خورد و دچار سرشکستگی شد برای ایجاد نفاق و سردرگمی سعی میکند ایران را عامل اسرائیل و فراماسیونری نشان دهد در حالیکه ابداً چنین نیست و حمایت ایران از لبنان و فلسطین  برعلیه اسرائیل و بنفع  مردم ایران، فلسطین و لبنان است.  حتی بنا بر اذعان خود فلسطینیان آنها در خط اول جبهه جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران هستند.

– مبلغی که ایران خرج این جنگ یا کمک به فلسطینیان وحزب الله کرده در برابر آنچه که حمله آمریکا یا اسرائیل به ایران ایجاد میکند قطره ای  در برابر دریاست.

– اگر آمریکا حق دارد یا بخودش حق میدهد تا در هرکجای دنیا بخواهد نیروی نظامی بفرستد و یا پولهائی خرج بکند هر کشور دیگری هم که احساس استقلال و قدرت دارد میتواند چنین کارهائی را بکند.

– آمریکا برای پیروزی در عراق وافغانستان باید ایران را از جلوی خود بردارد. ایران ضعیف برای او نعمتی است. پس مشکلات داخلی ایران و حتی جنگ داخلی میتواند برایش کمکی مهم باشد.

– آمریکا پس از پیروزی بر عراق و افغانستان میتواند بر ایران غلبه کند. ولی برای این پیروزی اول باید ایران تضعیف بشود.

نتیجه و پیشنهاد

سیاست موضوع پیچیده ای است مخصوصاً در کشوری مانند ایران که بیکباره پس از 2500 سال از یک سیستم میخواهد به سیستم دیگری نقل مکان کند. کشوری که و نه دولت و نه مردم  آن تجربه ای از این سیستم جدید ندارند و در واقع هنوز خواسته های خود را مشخص نکرده اند و نمیدانند چه سیستمی را برای ایران با تمامی شرایط سیاسی، استراتژیکی، اقتصادی، فرهنگی و… میخواهند، پس بهتر است اول این نکته را مشخص کنند.

شاید اکنون سیاستمداران حاکم متوجه شده اند که کار بدان سادگی که آنها در اوایل انقلاب فکر میکردند نیست و اپوزیسیون درون رژیم مانند موسوی و کروبی و …  که اکنون سروصدا میکنند باید بدانند که برای آنها نیز ساده نخواهد بود که هر تغییری را بوجود آوردند. زیرا باید تصور کنند که اگر در قدرت قرار بگیرند و آن دیگری در اپوزیسیون و بهمین روش ها دست بزند تا خواسته های خود و طرفدارانشان برآورده شود آنگاه آنها چگونه خواهند توانست موفق شوند.

آنچه که جنبش روشنفکری – ایران پیشنهاد میکند و بهترین روش برای برون رفت از معضلی استکه برجامعه ایران حاکم میباشد نوعی از تعامل و همکاری وصبر و تحمل یکدیگر از جانب تمامی جناح های اعم از حاکم یا بیرون آن  و تمامی مردمان است.

در اساس جنبش روشنفکری – ایران امیدوار است این لیست بعنوان یک پایه قرار گرفته تا دیگران نیز هر آنچه را که میتوانند بدان اضافه کنند تا اینکه لیستی کامل از مسائل و مشکلات در اختیار همگان قرار بگیرد  و در نتیجه زمینه ای مناسب برای فکر کردن در خصوص مسائل ایران  (و در کنار آن جهان) در دست باشد تا بتوان بر یک مبنای درست و واقعی راه حلی پیدا کرد.

جنبش روشنفکری- ایران معتقد نیست که بهترین و کاملترین راه حل ها را دارد بلکه بهترین راه

حل ها از خرد جمعی بدست میآید؛ پس امید است این لیست بعنوان روشی جدید برای یافتن راه حلی مناسب که بتواند بهترین راه حل باشد (بطوریکه نظر اکثریت را با خودش داشته باشد) مورد توجه قرار بگیرد. زیرا در تمامی امور برای پیدا کردن راه حل، ابتدا میبایست تمامی نکات مثبت و منفی و احتمالات را در نظر گرفت. پس تا چنین لیستی تهیه نشود راه مناسبی که بتواند اکثریت جامعه را راضی بکند پیدا نخواهد شد.

مسلماً در میان تمامی جناح های ایرانی اعم از حاکمیت، اپوزیسیون برون حاکمیت، اپوزیسیون خارج از کشور و تمامی مردمی که خود را درون یا بیرون از سیاست میدانند بسیاری افراد وطن پرست و

ملی گرا وجود دارند که دلشان برای ایران می تپد و خواستار راه حلی معقول و بدون خونریزی میباشند.

وظیفه یک جریان فلسفی نگاهی عمیق و منطقی و معقول و در جهت منافع عامه مردم و کشور میباشد. موضوع نگاه بیطرفانه امری است که وجود ندارد زیرا همه نگاه ها طرف دارند. پس نگاه جنبش روشنفکری – ایران بعنوان جریانی فلسفی کاملاً ویژه  و مستقل و البته غیر دینی  نگاهی جهت دار و در جهت حل مسائل در جهان به شیوه ای انسانی و برای اکثریت مردم میباشد و در این راه مسلماً بعضی افراد و نیروها منافع خود را در تقابل با این نظرات میدانند.

                                                     ژانویه 2010    دی ماه 1388 

                                                                          جنبش روشنفکری – ایران

info@intellectualism-movement-iran.com

دهمين انتخابات رياست جمهوری آزمونی برای مردم


دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران

آزمونی برای مردم

چند روز دیگر 22 خرداد 1388 دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزار میشود.

این انتخابات که 30 سال پس از انقلاب و 21 سال پس از جنگ با عراق صورت میگیرد بدلایل بسیار از انتخابات های پیشین کاملاً متمایز است.

انتقاداتی اساسی میتوان بر این انتخابات داشت؛ که سالیان سال است همچنان پابرجا میباشند همانند:

اجازه نداشتن اپوزیسیون خارج از رژیم برای شرکت در انتخابات، نداشتن سیستم درست برای کاندیدا شدن بطوریکه بعضی افرادی نام نویسی میکردند که بیشتر نشان از یک شوخی داشت، رد کردن بعضی افراد که اگر صلاحیتشان از این 4 نفر بیشتر نبود شاید کمتر هم نبود در حالیکه دلیل مشخصی برای آن به مردم ارائه نشد و اتفاقاً اینبار اعتراض باین مسئله بسیار اندک بود شاید هم صداها خفه شد!

نکته دیگر اینکه حتی 4 نفری که تائید شدند قبل از کاندیداتوری برنامه خاص و مشخصی که نشان بدهد چگونه میخواهند کشوررا اداره کرده و پیش ببرند، ارائه ندادند. ظاهر کار نشانگر آنستکه همه چیز بر این مبنا بود که ابتدا نام نویسی کرده و بعد در صورت تائید صلاحیت بفکر جمع و جور کردن برنامه افتاد. اساس کار نباید براین روال باشد؛ بلکه باید از ماهها قبل تشکلات مشخص سیاسی برنامه ها و کارهای خود را ارائه کنند  تا مردم با آنها آشنا شده وبتوانند انتخاب آگاهانه تری بکنند.

ازاینگونه اشکالات بسیار است و چون بارها در طی این سالها راجع بدانها صحبت وانتقاد شده از بررسی و تکرارآنها گذشته بسراغ  بعضی تمایزات اصلی این انتخابات با قبلی ها میرویم.

از دلایل عمده این تمایزات  میتوان به نکات زیر اشاره کرد.

در هنگام انقلاب نیروهائی بقدرت رسیدند که اکثریت آنها آرمانخواه بودند و میخواستند اسلامی ذهنی یا با ذهنیت خاص خود را به اجرا بگذارند. این امر در ابتدا سیری صعودی و کاذب را طی کرد اما این صعودِ سریع، سقوطی سریعتر را وعده میداد که اکنون شاهد آن هستیم.

دیگر اینکه در طی این مدت تعدادی از این آرمانخواهان فقیر به ثروتهای هنگفتی رسیده اند ودر حالیکه اکنون اهرم های اصلی اقتصاد را در دست دارند و بافشار آنها بیشترین صنایع و… در حال خصوصی شدن است تا به سرمایه آنها افزوده شود، باین نکته نیز رسیده اند که برای گسترش آن باید دست به تحولاتی بزنند. این تحولات مجموعه ای از روابط اقتصادی، اجتماعی وغیره را دربر میگیرد که “برای اجراء کامل و مخصوصاً هرچه سریعتر”  آن باید  ” قدرت اجرائی رسمی سیاسی” را آنهم با تغییراتی در دست داشت و موضوع مهم آنجاست که اکنون این امر به رای مردم پیوند خورده است.

سومین نکته تغییر در مردمان است. این تغییر شامل خواسته های عمومی مردم از یکطرف و از جانبی دیگر جمعیت جوان کشور میشود.

همانطور که در ابتدای این مقاله بمدت زمانی که از انقلاب و جنگ گذشته اشاره شد، جمعیت جوان کشور که اکثریت آن را هم تشکیل میدهد هیچ خاطره ای از انقلاب و شرایط آن زمان ندارد؛ از این عده کمتر کسی حتی جنگ 8 ساله را بطور کامل و دقیق بخاطر میآورد. بنابراین آنها از این وقایع بدورند و بهمین دلیل کمتر این موضوعات را در خواسته های خود میگنجانند. برای این نسل، انقلاب

و جنگ امری بسیار قدیمی بحساب میآید که شاید ابداً موضوع آنها نباشد.

چهارم اینکه در ابتدای انقلاب، رژیم اسلامی بر این باور بود که با اخراج مخالفین، مملکت تصفیه شده و آنانیکه میمانند مسلمانان معتقد و مرید آنها، خواهند بود. اما بازگشت این مردمان که چند میلیون نفر را شامل میشود باعث گردید که فرهنگ جدیدی هم به کشور آورده شود. هر ایرانی که از خارج به ایران باز میگردد در یک زنجیره خانوادگی قرار میگیرد که دهها نفر را شامل میشود  پس با توجه به اینکه ایرانیان از سراسر کشور و حتی در مواردی از دورترین نقاط  یا روستاها به خارج آمده اند باز گشت آنها تاثیری مستقیم  بر تمامی  مردمان کشور گذاشته است.

پنجمین نکته،  بالا و پائین رفتن های سریع وضعیت اقتصادی کشور است که همراه با خود خواسته های مردم را نیز دستخوش تغییرات کرده و میکند.

در کنار این پنج نکته عمده مسائل بسیار دیگری هم پیش آمد که نام بردن تمام  آنها در این مقاله نمیگنجد؛ ولی باید به چند موردی که از بیرون عمل کرده اشاره داشت.

تحولات گسترده در علم و تکنولوژی مخصوصاً در مورد ارتباطات همانند اینترنت، تلفن و ماهواره توانسته بصورتی جهان را کوچک کند. دریافت اخبار و اطلاعات  و نیز تبادل فرهنگی شکل دیگری گرفته است که بنوبه خود در شکل گیری نوعی از ذهنیت سیاسی تاثیر گذاشته است.

در جهان کنونی هیچ کشوری نمیتواند بدون تاثیرگیری و تاثیر گذاری بر سایر کشورها وجود داشته باشد؛ همچنین باید متوجه این نکته بود که میزان تاثیر پذیری و تاثیر گذاری برای کشورهای مختلف متفاوت است. در خصوص ایران و رژیم اسلامی با آن آرمانگرائی و آن حرکات، مشخصاً میزان تقابل و در گیریهای مختلف بسیار فراتر از سایرین بود.

کافی است تنها به یک نکته اشاره داشت که گویای دنیائی از مسائل است اینکه، حکومت جمهوری اسلامی ایران  در ابتدای کار خود ابداً چیزی بنام دیپلماسی خارجی را نمیشناخت و بعد نیز حاضر به قبول آن نبود و سالها در برابر آن مقاومت میکرد ولی اکنون اوضاع زمین تا آسمان تفاوت کرده است.

این انتخابات از جهات گوناگونی جالب و قابل بررسی میباشد؛ ولی مهمترین نکته آن، نقطه عطف  در انتخاب سیستمی جدید از طرف مردم است؛ این به چه معنی میباشد؟ و آیا مردم به این نکته پر اهمیت و اساسی آگاه میباشند؟

پس از 30 سالی که از حکومت اسلامی گذشته اکنون یک اختلاف بزرگ و یک تضاد عمده و اساسی در میان دستگاه حاکمه ایجاد شده است، چگونه!

در هنگام انقلاب اتحادی از نیروهای مختلف مذهبی بوجود آمد. این ائتلاف تنها نیروهای مذهبی را شامل میشد و از همان هنگام خصومت خود را با کمونیستها و سوسیالیستها و در اساس با غیر مذهبیون وغیر شیعه ها نشان داد. بعد از انقلاب بسرعت اختلافات میان آنها پدیدار گشت. جناح بازرگان وبنی صدر و مجاهدین و دسته ای دیگر جدا شدند. از آن بدتر گروهی مسلمان شیعه متعصب حتی به ترور رهبران سیاسی مذهبی پرداختند. پس از جنگ با عراق برای مدتی این اختلافات بظاهر فروکش کرد اما چیزی از درون آن در حال رشد بود که تا آن زمان بدلیل فقر کشور و جنگ نمیتوانست با سرعت حرکت بکند ولی اکنون فرصت نفس کشیدن و سرعت گرفتن را یافته بود. آن چه بود؟ 

آن دستیابی حاکمان به ثروتهای  بسیارکلان بود.

بعد از انتخاب خاتمی و دو دوره ریاست جمهوری اش این اختلاف در هئیت حاکمه به مراحل حساس میرسید؛ تا اینکه رودرروئی آنها جدی شد و در یک جنگ انتخاباتی احمدی نژاد بر هاشمی رفسنجانی پیروز شد. این شکست برای رفسنجانی البته حیثیتی هم بود و به وجه او ضربه زد.  اما این رفسنجائی دیگر همان رفسنجانی اول انقلاب نبود که تندترین شعارها را میداد و در نهان وآشکار فرمانهای بسیار خشن و هل من مزید سرمیداد. آقای رفسنجانی به مرحله ای از سیاست یا سیاست بازی رسیده بود که آن شکست را بنوعی از سر بگذراند و البته در دوره آقای احمدی نژاد قدرت مالی خود را تقویت کند و در نتیجه نفوذش بر سیاست افزوده شود. در کنار آن بودن در مجمع تشخیص مصلحت و سایرارگانهای قدرتی که، در پشت پرده عمل میکنند او را همچنان بعنوان فردی قدرتمند در حکومت مطرح میکرد.   در اینجا موضوع یک فرد نیست بلکه صحبت از یک  سیستم  به رهبری رفسنجانی میباشد.

این جناح اکنون در تقابل  با جناح دیگری قرار گرفته  که از جنبه مالی  به پایش  نمیرسد و همچنین از نظر عقیدتی در بسیاری مسائل  با آنها همراه نیستند.

همین جاست که نکته جالب و اساسی این انتخابات مشخص میشود.  زیرا علیرغم اینکه سعی در پنهان کاری میشد، آقای احمدی نژاد این موضوع را علنی کرد و در مناظره ها  کاملاً آن را آشکار نمود تا جائیکه از آقای رفسنجانی بعنوان بازیگر اصلی پشت پرده اسم برد و در مقابل آقای کروبی نیز به حامیان اصلی احمدی نژاد از جمله آیت الله مصباح اشاره کرد.

این یک جنگ واقعی است که باید آن را دید و جدی گرفت. برمبنای همین نکته  گفته شد یک نقطه عطفی در این انتخابات بوجود آمده و موضوع رای به یک سیستم مطرح است که در این میان نباید فریب شعارهای فریبنده و کلاسیک  را که توسط کاندیداها داده میشود، خورد.

در اینجا نیازی نیست تا به موارد تقابل جناح ها اشاره شود زیرا بهترین کار توجه به مصاحبه ها و مناظرات آنهاست تا این مسائل را بوضوح دید و براین اساس تصمیم به رای دادن و یا ندادن گرفت.

دمکراسی و آنچه در غرب حاکم است

1- در میان صحبتهای کاندیداها، سیاسیون و مردم عادی،  برروی اصول ومبانی دمکراسی تاکید خاص میشود. در اینجا زمان بررسی مقوله دمکراسی بطور کامل نیست زیرا در جای دیگری مفصل آمده است اما بطور مختصر به این مسئله از چند زاویه نگاه  میشود.

متاسفانه آنچه که بعنوان دمکراسی در جوامع غربی تبلیغ میشود بدلیل ثروت آنها مورد قبول سایرین  قرار گرفته است؛ در تمامی طول تاریخ بشرنیزهمیشه حرف ثروتمندان و یا قدرتمندان مساوی با حرف درست و صحیح قلمداد شده و سایرین کورکورانه یا بالاجبار آنرا تایید کرده و میکنند.

ولی واقعاً دمکراسی چیست؟

یک نگاه به دمکراسی اززاویه برخورد با سایر کشورهاست.

اولاً ثروت این جوامع باصطلاح دموکراتیک با کشتار و فقر مردم کشورهای فقیر گره خورده که از این بابت با انسانیت و تساوی حقوق انسانی یا حقوق بشر در تضاد کامل است.  پس بنظر میرسد که دمکراسی  بعنوان ترمی جهانگیر یا ترمی که در سیاست و روابط  خارجی  و بین دول  هم باید باشد، نیست؛ بلکه  تنها امری داخلی میباشد. درواقع حتی در یونان قدیم و آن دمکراسی اولیه که سمبل همگان شده، نیز چنین بوده است.

نگاه دیگر؛ نگاهی به دمکراسی درون کشورها میباشد که بیشتر مورد بحث این نوشتار یا انتخابات  دهم ایران است.

آنچه که درون همین کشورهای باصطلاح دمکراتیک انجام میدهند با آنچه برداشت عامه مردم

(چه ساکنان همان کشورها و چه  سایر بلاد مانند ایران) میباشد، کاملاً در تقابل است؛ و اتفاقاً این همان نکته مهمی است که در اینجا قصد روشن کردن آن هست.

در دهمین دوره انتخابات همگان سعی میکنند دمکراسی غرب را برخ یکدیگر بکشند و خود را طرفدار سینه چاک آن نشان بدهند و کاندیداها وعده پیاده کردنش را بمردم میدهند. تصور چنین است که در غرب مردم کاملاً آزادند و همچنین میتوانند با رای خود همه زندگی و آینده خود را ترسیم کنند. در حالیکه ابداً چنین نیست.

 2- درانتخاباتی که در کشورهای باصطلاح دموکراتیک غرب انجام میگیرد همانند ایران اشکالات  و ایرادات بسیار ابتدائی  دیده میشود. بااینحال ظاهر قضیه اینستکه مردم با رای خود دولتها و سیاست ریزی برای زندگی خود را تعیین و انتخاب میکنند. اما آیا واقعاً چنین است و هدف و برنامه اصلی این دولتهای انتخاب شده برای خدمت بمردم است یا برای آن دسته از قدرتمندان صاحب مملکت؟

در اساس دولتها در این کشورها، کارمندانِ مالکان اصلی کشورند؛  و هر چه کشوری قدرتمند تر باشد تعداد افراد وابسته به تشکلات نیمه مخفی خارج از سیستم دولتی که وارد دولت و دستگاههای دولتی میشوند بیشتر میشود، در حالیکه مردم از وابستگی آنها باین سازمانها و اینکه  دراصل کارمندان و مجریان برنامه های ثروتمندان و تشکلات خاص هستند اطلاعی ندارند.

آنچه که در کشورهای بظاهر دمکراسی بعنوان نماد دمکراسی نشان داده میشود در واقع قدرت مردم نیست بلکه ضعف آنهاست زیرا این نهادهای قدرت میخواهند تا فرهنگ مردم را در جهت اهداف خود بکَشند. آنها میخواهند تا مردمان را حتی از دوتا شدن که اساس جامعه است باز دارند تا با این یکی یکی شدن بتوانند آنها را بسادگی به بردگی نوین و پنهان بکشند.

سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن سیاستی عام است که تنها در مورد حکومتها یا گروهای گسترده مردم اعمال نمیشود بلکه حتی در میان دونفر هم اعمال میشود. زیرا اگر دونفر بعنوان  زوج تا آخر عمر با هم بمانند در حول و حوش آنها حلقه ای از فرزندان و والدین و اقوام گوناگون ایجاد میشود که در آنصورت بسادگی نمیتوان آنها را به انقیاد کشید، امری که در تمامی جوامع غربی بلااستثنا و در موارد بسیار متنوع و از جمله محلِ کار بیداد میکند. این همان حلقه تکمیل کننده  استعمار واستثمار شهروندان خودی است.

 اما برای اینکه این سیاست افشاء نگردد بصورتی تظاهر میکنند که کسی متوجه این تاکتیک نشده  بلکه برعکس آنرا بحساب دمکراسی، آزادی، استقلال فردی و حقوق زن و … نشان داده از مردم طلبکار هم میشوند.

در این رابطه نکات بسیار  زیادی را میتوان نگاشت اما توجه بیک نکته دیگر نیز مهم است و آن رابطه سیستماتیک و پیوسته میان فقر و فناتیسم میباشد. مسلم است که اگر همین کشورهای غربی روزی به فقری در حد افغانستان یا کشورها ی فقیر افریقائی بیفتند از آنها  فناتیک تر خواهند بود.

اینکه در کشورهای باصطلاح دمکراتیک غرب مقداری از ثروت و درآمد به مردم میرسد را نباید به حساب دمکراسی و توجه به مردم گذاشت زیرا این کشورها ثروتمند هستند. در ضمن کارهائی که در مملکت صورت میگیرد و پولی که بمردم فقیر میرسد از مالیات خود آنهاست.

قدرت نهفته یا خاموش کلیساهای غرب، در آن زمان که فقر دامن اروپا را بگیرد،  فناتیسم و قدرت خود را بطور کاملاً علنی نشان خواهد داد.

تا اینجا بطور بسیار مختصر نگاهی  به این مسئله شد که دمکراسی حتی به همین معنی تحت اللفظی اشتباه و غلط  هم که در غرب بکار گرفته شده  در عمل بکار گرفته نمیشود و آنچه به مردم نشان داده میشود تصویری کاملاً کاذب است.

استقلال، آزادی، دمکراسی، حقوق بشر و سایر ترم ها

اکنون کشورهای غربی بصورت مستعمره درآمده اند و دریک مستعمره صحبت از آزادی و دمکراسی و حقوق بشر بیشتر به یک شوخی و فریب شباهت دارد.

شکل استعمار در دهه های اخیر کاملاً عوض شده و بصورتی نهان در آمده است اما بررسی و بیان این تغییر از موارد ممنوعه میباشد که در جهان باصطلاح دمکراتیک غرب ممنوع  و جزء خط قرمزها  در آمده است.

برای درک استقلال که اساس سایر ترم ها قرار میگیرد باید به ریشه ها و اساس آنچه که یک کشور یا جامعه و حتی یک خانواده یا یک شخص را مستقل یا وابسته میکنند،  نگریست.

اساس استقلال یا وابستگی، اقتصاد جامعه است.

همانطور که یک فرد مقروض به یک بانک نمیتواند برای بانک و سیاستهای آن تصمیمی بگیرد  بلکه تنها میبایست پیرو تصمیمات آنها باشد؛ مردم یک کشور و حتی تمام دستگاه دولت  نیز که وابسته به بانکها و صاحبان سرمایه و سرمایه گذاران بوده و یا مقروض به آنها میشوند، بهمین صورت راهی جز تسلیم در برابر خواستهای آنها ندارند. این تسلیم نامی بغیر از استعمار شدن مدرن ندارد.

سرمایه دارانی  که بطور مثال در سرمایه گذاری در پروژهای چند میلیارد یوروئی  حتی یک  وسیله  ساده یا ابزار آن کار را هم  ندارند ولی صاحب آنها میشوند و بعد از مدتی آنرا میفروشند؛ تنها بصورت یک معامله گر در سطح کشور محل سکونت ( که دیگر حتی نمیتوان آنرا کشور این شخص نامید) و جهان عمل میکنند، آنها بصورت استعمارگران  جدید در آمده اند.

این سرمایه داران و بانکداران که در سازمانهای مخفی ولی با ظاهری علنی متشکل شده اند برای هر کشور و جامعه ای تصمیمات اقتصادی میگیرند و آنرا مورد حمایت (سرمایه گذاری) یا تحریم و حملات نظامی قرار میدهند.

آزادی مساوی بودن در قفس طلائی با غذاهای متنوع نیست.

چنین مستعمره کنندگانی حکومتها و دولتهای مورد نظرخود را بر سرقدرت  آورده و آنچه  را  در جهت منافع خودشان است در جامعه پیاده میکنند. آنها فرهنگی در جهت منافع خود را در جامعه برقرار میکنند که از جانبی آن هم بعنوان دمکراسی، آزادی و حقوق بشر معرفی میشود.

این حرکات و کارها که بنام آزادیهای اجتماعی اعم از آزادی های فردی، آزادی زنان وغیره معرفی میشوند، ابداً با انسانیت و کرامت انسانی قرابتی ندارند و اساساً هدف برنامه ریزان آن نیز چنین نیست. اما مردم بناچار بدنبال آنها کشیده میشوند درحالیکه هیچ آینده مشخصی در جلوی پای آنها نیست و با اولین بحران و شکست  ضربه اصلی به آنها  میخورد.

پس نمیبایست بسادگی فریب این سیاست بازیها را خورد.

تنها دو گروه از دموکراسی، آزادی، حقوق بشر و… بشکل غربی صحبت میکنند.

1- آنها که میخواهند آگاهانه مردم رافریب بدهند.

2- آنانیکه تنها ظاهر را دیده و فریب خورده اند.

بنابراین مخصوصاً متفکران و تمامی آنانیکه بنوعی در شکل گیری افکار جامعه تاثیر مستقیم و گسترده دارند و در این شرایط  حساس مسائلی را مطرح میکنند، میبایست  با ترم های فوق  وهمچنین  پیوستگی کامل میان این ترم ها کاملاً آشنا بوده و توجه کنند که ایران اکنون در دوران گذار است و نباید مردم را درفلاکتی انداخت که اکنون گریبانگیر غرب شده است.

نباید فراموش کرد که تمامی انسانیت ها، گذشت ها، بزرگواریهای مالی و… را باید در شرایط سخت دید و محک زد. پس دمکراسی، حقوق بشر و… و آنچه را که غرب ادعا میکند و بسیاری هم مبلغ آن شده اند تا زمانیکه ثروت هست و حاکمان اصلی پشت پرده خود را تحت خطر نمیبیند چهره و ظاهری مهربان از خود نشان میدهد؛ اما بطور قطع درشرایط دیگر، چهره واقعی و خشن و کاملاً بی رحم آن عیان خواهد شد. آنگاه پرنده را از قفس طلائی در آورده وقربانی میکنند.

 نهایت اینکه در جوامع به اصطلاح دمکراتیک غربی خطوط قرمزهای بسیار و اساسی ای وجود دارند که البته مردم آنرا نمیبینند زیرا  لیزری است، و کمتر کسی هم عقلش به  مناطق آنطرف خط میرسد پس کسی پا را از خطوط  قرمز بیرون نمیگذارد و اگر گذاشت  لیزر پایش را قطع میکند، بنابراین کسی هم گناهی از جانب حکومت نمیبیند زیرا لیزر با چشم غیر مسلح دیده نمیشود.

الگو برداری از غرب و دمکراسی آن، راه ایران نیست

نکته دیگر سابقه و مسیر تاریخی ای است که کشورها و جوامع مختلف طی کرده اند. حتی مسیری  را که اروپا (که از آمریکا به ایران نزدیکتر است) طی کرده بسیار متفاوت از ایران میباشد.  پس هر جامعه ای و در این مورد خاص ایران میبایست مسیر و راه جدید و مناسبی را برای خود یافته  و فکر الگو برداری  را بکنار بگذارد  وگرنه راهی کاملاً غلط  را در پیش گرفته است. هرچند میتوان از یکدیگر آموخت و نکاتی را گرفت و با شرایط محیط متناسب کرد.

در این میان باید آمریکا را از زمره مقایسه  کنار گذاشت زیرا آمریکا کشوری بسیار جدید  است بطوریکه میتوان آنرا  تقریباً کشوری بی تاریخ نامید. آمریکا کشوری است که مهاجرین آنرا در همین چند قرن پیش پایه گذاشتند و تاریخ استقلال آن نیز چندان زیاد نیست.

درکشور ایران با وسعت حدود 1.6 میلیون کیلومتر مربع اقوام و ملل گوناگونی زندگی میکنند که اگر بخواهند هرکدام بزبان خود صحبت کنند آنگاه در نقاطی، مردمانی زبان مردمانی دیگر را که تنها در چند ده کیلومتری و یا حتی چند کیلومتری اشان هستند نمی فهمند؛ به این تفاوت فرهنگی میتوان نوع لباس پوشیدن، خوراک و بسیاری چیزهای دیگر را هم افزود. اما شاید یکی از مهمترین تفاوتها که این مردمان را از هم دور میکند مذاهب گوناگون اسلام باشد که با تحریک یا فشار یا دخالت  میتوان به اختلافاتشان دامن زد و حتی جنگ براه انداخت.

باید توجه کرد که ادیانی مانند زرتشتی؛ یهودی و مسیحی بدلیل کمی  تعداد و پراکنده بودنشان در تمام کشور بعنوان مهره های جدائی طلب بحساب نیامده، برای تمامیت ارضی کشور مشکل آفرین نمیباشند.

پس با کمی دقت به تفاوتهای فاحشی میان جوامع غربیِ به اصطلاح دمکراتیک!!! و ایران میرسیم.

در کشوری مانند ایران که هنوز به یک نظام مشخصی که بتواند موضوع را با تمامی ملتها و اقوام ساکن حل کند نرسیده و از جانبی دستهای مداخله گر کشورهای دمکراتیک، نیز وجود دارد؛  ابداً نمیتوان انتظار داشت که همان قوانین  و یا روابط درونی آمریکا یا اروپا  در آن پیاده بشود. آن کشورها ابداً با چنین مشکلات پیچیده داخلی و منطقه ای که در ایران وجود دارد روبرو نیستند. برای درک این مشکل بهتر است نگاهی به کشورهای همسایه ایران کرد؛ آنهائی که دارای اقوام و مذاهب گوناگون هستند و درگیر جنگهای داخلی شده اند.

هرچند تمامی مردمان ساکن ایران میبایست  بنابر فرهنگ و آداب خود حق و حقوق مناسبی داشته باشند.

باید با قاطعیت تمام گفت: اگر قوانین و ایده آلهای اروپا وآمریکا در کشورهائی مانند ایران پیاده شود سوای مشکلاتی که میان اقوام بوجود میآید، ازآنجائیکه این قوانین با فرهنگ هیچکدام ازملل  واقوام ساکن ایران هماهنگی یا حتی نزدیکی ندارد دیکتاتوری محض به کشور ارمغان آورده شده است.

این نکات از پیچیدگیهائی است که باید با درایت و همدلی و همآهنگی حل کرد.

از طرف دیگر همانطور که در خصوص خانواده و وجود آن بعنوان پایه قدرت صحبت شد وحدت و اتحاد میان مردم مختلف و داشتن کشوری بزرگ برای همه قدرت میآورد ولی شاخه شاخه و کوچک شدن بضرر همه است.

حتی باید تلاش کرد تا بنوعی از وحدت با کشورهائی که تا چندی پیش با یکدیگر ایرانی بزرگ را تشکیل میدادند رسید. چنین اتحادی برای این کشورها که ریشه های پیوند هزاران ساله داشته و هنوز حتی در مواردی زبانشان یکی است کاری نشدنی نیست.

انتخابات این دوره آزمونی برای مردم است

در انتخابات های پیشین آنانیکه آنرا تحریم میکردند  نیازی به استدلالات سخت و پیچیده نداشتند زیرا رژیم را یکپارچه میدیدند و اساساً تفاوت فاحشی هم میان کاندیداها دیده نمیشد. شاید در اوایل انتخابات این دوره نیز چنین بنظر میآمد اما اکنون و پس از مناظرات تلویزیونی، تفاوت میان دو گروه کاملاً عیان شده است پس برای تحریم و یا رای دادن باید استدلالات قوی تری داشت.

نتیجه انتخابات این دوره در واقع آزمونی برای مردم و نشانگر خواستهای آنهاست  و نگاهی به آراء بدست آمده در این دوره میتواند پایه خوبی برای تحلیل جامعه و خواستهای مردم باشد، بدین شرح:

الف- آنهائیکه رای نمیدهند. این دسته امیدی به تغییر در سیاستهای رژیم ندارند، همه را یکجور دیده و بشکل اساسی و ریشه ای به رژیم انتقاد دارند.

ب- آنهائیکه رای میدهند؛ باید به رای این دسته با دقت نگاه کرد و دید خواستهای آنها چیست.

هرچند کاندیداها حرفهای مختلفی میزنند که بعضی از آن سخنان ممکن است برای فریب بوده و ریشه در تفکراتشان نداشته باشد اما تا حد زیادی ملاک و میزان مردم برای رای همین صحبت هاست. پس با توجه باینکه مردم به کدام کاندیدا رای میدهند میتوان خواسته های مردم در این مقطع و همچنین روانشانسی جامعه را یافت.

پس در واقع این دوره پیشتر و بیشتر از اینکه انتخاب یک رئیس جمهوری  باشد محک و آزمونی برای مردم و خواست جامعه ای است که شاید در این دوره کمی روشن تر مسائل را میبیند.

جنبش روشنفکری – ایران  منتظر است تا نتیجه این آزمون را ببیند  زیرا شناخت واقعی جامعه و مردم اساس کار میباشد.

پایه و اساس فعالیت های جنبش روشنفکری- ایران  ذهنی نیست و برای اینکه بر مبنائی علمی و دقیق حرکت کند میبایست زمینه های  بررسی های علمی را در دست داشته باشد و از آنجا ئیکه این انتخابات یکی از اساسی ترین زمینه ها را بصورت علمی – آماری در اختیار میگذارد از اهمیت بسیار ویژه ای برخوردار است.

بهمین دلیل تنها با ارائه تحلیلی مختصر از وضعیت ایران و جهان سعی شد ریشه اصلی اختلافات درون حاکمیت برای مردم مشخص شود تا آنها برای شرکت و یا عدم شرکت دلیلی منطقی  بیابند. ولی مسائلی که باید بر روی آن برای رای دادن و یا ندادن فکر کرد بسیار زیادتر از آنستکه که در اینجا مطرح شد، مسائلی مانند:

سرو سامان داد به وضعیت اقتصادی، سازمان دادن به وضعیت مالیاتی و خارج کردن بودجه دولت از وابستگی به نفت و اتکا به مالیات، جلوگیری از گدا پروری و بجای آن کاربرد صحیح بودجه در جهت تولید اشتغال، آزادیهای فردی و اجتماعی، حقوق زنان، امنیت اجتماعی، سامان دادن به روابط و موضوعات  و مسائل گوناگونِ فرهنگی، برخورد با مشکل بیکاری، موضوع استقلال کشور، وضعیت دفاعی و نظامی، روابط بین المللی، مسائل محیط زیست، مسائل اقلیتهای قومی و مذهبی ، تلاش درپیشرفت علمی- صنعتی، گذر از جامعه تک محصولی نفت به جامعه ای مترقی و با صادرات وسیع، نگاه به ورزش جامعه و خارج کردن آن از شکل قهرمان پروری در جهت عمومی کردن، مبارزه بافساد اداری، مبارزه با اعتیاد، آزادی احزاب سیاسی و وضعیت وسایل ارتباطات جمعی، ایجاد

جامعه ای با نشاط و شاد و… که هرکدام از اینها مهم بوده و خود به زیر شاخه های زیادی تقسیم میشوند.

در این میان موضع گیری نیروهای اپوزیسیون درون و بیرون از حاکمیت هم مورد بررسی دقیق قرار میگیرد زیرا که آن نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار میباشد.

اکنون با توجه به آنچه آورده شد بدون توصیه ای خاص برای شرکت و یا عدم شرکت در دهمین انتخابات  ریاست جمهوری منتظر نتیجه این آزمون بزرگ مردم ایران هستیم.

                                              خرداد 1388  ژوئن 2009

                                                                  جنبش روشنفکری – ایران

info@intellectualism-movement-iran.com

تهديد آمريکا به حمله اتمی به ايران نشانه وحشيگری و ضعف نظامی آمريکاست


تهدید به حمله اتمی نشانه وحشیگری و ضعف نظامی آمریکا

در یکی دو هفته اخیر آقای باراک اوباما رئیس جمهوری  و خانم هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا تلویحاً ایران را تهدید به حمله اتمی کردند. این تهدید از دوجنبه مورد توجه و بررسی است.

1- در هر جنگ یا دعوائی  قوی ترین و نهائی ترین اسلحه یا تهدید در آخرین لحظه و موقعی که تمامی تیرهای ترکش به اتمام رسیده بکار میرود. پس چنین تهدیدی با سنگی باین بزرگی نشان ضعف کامل نظامی آمریکا در برابر ایران است.

سلاح اتمی که تنها دوبار آنهم توسط آمریکا در جنگ دوم جهانی بکار رفته قوی ترین سلاح های کشتار و تخریب جمعی است.

سلاح اتمی از زمان استفاده  در جنگ دوم جهانی تا کنون بسیار پیشرفته تر شده و در انواع مختلف تولید شده است. از یک جهت قدرت و گستره تخریب آن رشد کرده و میتواند چندین برابر هیروشیما را از بین ببرد. از طرفی دیگر اندازه بمب و محدوده تخریب آن کوچکتر شده  میتوان برای محیط های کوچکتری استفاده کرد و هرچه را در آن هست  نابود نمود.

از جانبی دیگر با پیشرفت مجموعه علوم و وسایل جنگی،  سلاح اتمی نیز از زوایای مختلف رشد داشته است؛ مثلاً آنطور که آمریکا ادعا میکند ( و میتواند صحیح هم باشد) نوعی از آن میتواند در عمق معینی از زمین فرو رفته انفجاری کوچک و محدود برای تخریب پناهگاهها و یا تاسیسات اتمی سایر کشورها و در این مورد خاص ایران ایجاد کند.

آیا چنانچه مقصود آمریکا استفاده ازاین یکی بوده، کار در این مرحله و بهمین سادگی خاتمه مییابد؟

پاسخ صریح آنستکه، خیر چنین نیست!.

هنوز آزمایش دقیق و امتحان واقعی از این نوع  سلاح انجام نگرفته است تا مشخص شود که کار بهمان محدوده مورد نظر خاتمه مییابد. حتی چنانچه این نوع بمب در محدوده ای کوچک هم عمل کند باز مرگ هزاران انسانی که در این سایت های اتمی مشغول  کارهستند و کسانیکه در آن نزدیکی زندگی میکنند حتمی است. و آن محیط برای سالیان دراز قابل استفاده و حتی عبور و مرور نخواهد بود.

مسلماً چنانچه حمله ای به تاسیسات اتمی کشور دیگری که در حال فعالیت است صورت بگیرد، قدرت تخریب تنها به بمب اتمی شلیک شده محدود نمیشود بلکه  خود همان تاسیسات اتمی که مورد اصابت قرار گرفته تخریب بیشتری ایجاد میکند.

باید توجه کرد که در تاسیسات اتمی هر کشوری مسائلی مخفی نیز وجود دارد. پس در صورت چنین حمله ای نمیتوان مطمئن بود که آسیب ها بهمان میزان محاسبه شده توسط کشور مهاجم باشد بلکه احتمال قوی آنستکه آسیب های بسیار بیشتری زده میشود.

بر اساس گزارش محققان و متخصصان امور اتمی که از سالها پیش در سایتهای مختلف منتشر شد در صورت هرگونه حمله اتمی به تاسیسات اتمی ایران که در مرکز کشور قرار دارند منطقه وسیعی از ایران مورد تهاجم تشعشعات اتمی قرار گرفته و باعث نابودی آن مناطق گردیده، میلیونها کشته و مجروح برجای خواهد گذاشت.

جنبش روشنفکری – ایران اولین تشکلی در جهان بود که چند سال پیش نوشت: آمریکا توان حمله نظامی به ایران را ندارد و اگر قرار بر حمله باشد تنها آلترناتیو آمریکا استفاده از سلاح اتمی است. برای خواندن دلایل آن میتوانید به آن تحلیل مراجعه نمائید.

2- بررسی موضوع از زاویه انسانی و قوانین بین الملل

چنین تهدیدی با هیچگونه موازین بین المللی و انسانی قرابت ندارد.

در مقابل این تهدید بسیار وحشتناک و وقیحانه، زمانیکه آقای احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران یک جمله در باره اسرائیل حرف زد آنرا پیراهن عثمان کردند و سالهاست جهان را تحریک میکنند.   آمریکا ( و البته اسرائیل به کرات) علناً تهدید به قتل و کشتار دسته جمعی مردم ایران کرده اند ولی همین مدافعان حقوق بشر اعم از غربی و ایرانی در سکوت فرو رفته اند. غربی ها برای منافع خود؛  ولی ایرانی ها بواسطه عدم استقلال و اینکه در مواردی خود را به این کشورها فروخته اند، نمیتوانند از حقوق واقعی انسان ( بشر) و حتی خودشان، دفاع کنند.

انسان یا دولت و یا هرچیز وابسته ای، از خود اختیاری ندارد و مجبور است  ظلم و تعدی را تحمل کند.

از طرفی دیگر دولت ایران هنوز طرز استفاده از ظرفیت های دیپلماتیک را در جهان فرا نگرفته تا از این تهدیدها در میان سازمانهای بین المللی و افکار عمومی جهان  بنفع ایران استفاده بکند.

تهدید به حمله اتمی یعنی تهدید به کشتن، آنهم کشتار جمعی بسیار زیاد.

چگونه است که در اروپا اگر کمترین تهدیدی نسبت به شخصی و یا کشوری صورت بگیرد با بدترین و شدیدترین پاسخ ها روبرو میشود ولی در این موردهمه گوش ها  کر شده اند و کسی چیزی بروی خودش نمیآورد؟؟؟!!!

در غرب تهدید به قتل  جرمی بسیار بزرگ محسوب شده و شخص به بدترین و سخت ترین جریمه ها محکوم میشود اما در خصوص این تهدید بزرگ همه سکوت کرده اند انگار که حرف مهمی زده نشده است!!!

آیا اگرایران و یا هر کشور ضعیفی، کمترین حرفی بزند باز اینچنین همه کرو کورو لال خواهند بود؟!

این تهدید اتمی را میتوان از زوایای دیگری هم بررسی کرد مثلاً در یک مقایسه میان کشتار اینچنینی با حکم اعدام، ولی در اینجا بهمین میزان قناعت میشود.

بیائیم انسان و انسانی آزاده باشیم  و از چاپلوسی قدرتمندان، مردانه خود را رها سازیم.

آزادگی نیازمند شجاعت است و برای شجاع بودن مراحل مختلفی راباید طی کرد و خصوصیات زیادی باید داشت.

                      آپریل 2010       اردیبهشت  1389

                                                       جنبش روشنفکری – ایران

info@intellectualism-movement-iran.com

کدام جناح از حاکميت مسئول خون مردم است؟


کدام جناح از حاکميت مسئول خون مردم است؟

اختلافات درون حاکميت، خواست مردم و آينده ايران

دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از هفته پیش از انتخابات با شور و هیجان خاصی روبرو شد. از همان هنگام جنگ قدرت درون حاکمیت پس از سالها علنی شد. آنچه که از سالها پیش در حال شکل گیری بود و برای عامه مردم عیان نبود بیکباره با صحبت های آقای احمدی نژاد و حمله اش به آقای رفسنجانی و چند تن دیگر شکل کاملاً علنی گرفته و بدینترتیب بمیان مردم آمد. از طرف دیگر آقای رفسنجانی نیز در پاسخی بسیار تند به آقای خامنه ای رهبر انقلاب اشاره کرد که “این آتشی است که از هم اکنون دودش دیده میشود و…” در حالیکه همیشه دود اصلی پس از خاموشی آتش میآید و در چشم همگان میرود، حال مقصود آقای رفسنجانی را باید از این مطلب فهمید.

جنبش روشنفکری – ایران در نوشتاری تحت عنوان ” دهمین انتخابات ریاست جمهوری آزمونی برای مردم” که پیش از انتخابات ارائه کرد به نکاتی اساسی اشاره داشت که از جمله همین علنی شدن اختلافات است و آنرا شروع جنگی آشکار نامید. باید توجه کرد که در جنگها آنانیکه جنگ را براه میاندازند خود درجاهای امنی قرار میگیرند و مردم را به جنگ فرستاده و بقیمت خون آنها قدرت و ثروت خود را گسترش میدهند.

آیا نتیجه انتخابات در این وقایع تاثیری میداشت

همانطور که در نوشتار پیش از انتخابات آورده شد جنگ میان دو جناح مشخص درون حاکمیت علنی شد اما اینبار آنها برای پیشبرد مقاصد خود نیاز به در دست گرفتن اهرم قانونی قدرت را داشتند و برای اینکار نیاز به رای مردم، و همین موضوع نیز باعث گردید تا افشا گریها صورت بگیرد.

سوای اینکه جناح آقای موسوی که مورد حمایت آقای خاتمی رئیس جمهوری پیشین بوده که بمعنی دادن آزادیهای بیشتری بود، اما حقیقتاً در این مقطع کنونی هدف اصلی دادن آزادیهای بیشتر نبود بلکه این امر وسیله ای برای جلب آراء  بود و در اساس همان اختلافات اساسی پشت پرده میان آنها موضوع اصلی بود.

اینکه آیا در رای گیری تقلب شده بود یا نه و حتی اگر تقلب شده بود آیا به میزانی بوده که میتوانسته تفاوتی در انتخاب رئیس جمهوری ایجاد کند؟ امری استکه بدلیل هیجانات و جنگ قدرت علنی که توسط رهبران هر دو طرف ایجاد شد در حاشیه قرار گرفت.

ازپیش ازانتخابات بدلیل حمله آقای احمدی نژاد به آقای رفسنجانی و جناح ایشان، حرمت آقای خامنه ای با نامه اعتراضی  آقای رفسنجانی شکست و بهمین دلیل با وجود اینکه آقای خامنه ای بعد از انتخابات از نتیجه آن حمایت کرد جناح مقابل عملاً در برابر رهبر موضع گیری کرد و برای شکستن کامل حرمت رهبر و قدرت رهبری، دیگر سراغ مسیرهای قانونی نرفت و سریعاً مردم را به خیابانها آورد.

از آنجائیکه همین نکته یعنی به خیابان کشیدن مردم یکی از مهمترین نکاتی است که باید مورد توجه قرار داد، بدان پرداخته میشود. زیرا نسل جوانی که این روزها موتور اصلی این حرکات هستند در سن وسالی میباشند که ابداً انقلاب 22 بهمن را بیاد نمیآورند و حتی جنگ را نیز ندیده اند و این اولین تجربه آنها است پس میبایست این نکته را فرا بگیرند. این نسل تربیت یافته همین رژیم اسلامی است.

چگونه و چرا مردم به خیابانها میآیند

برای اینکه مردم به خیابانها بیایند میتوان چندین دلیل آورد اما واقعیت آنستکه حرکتهای خود جوش مردم که ناشی از نارضایتی است بندرت از نقطه شروع خود به خیابان بعدی میرسد و در همان

قدم های اول به پایان رسیده و مردم پراکنده میشوند. آن دسته ای از حرکتهای خیابانی تداوم مییابند که در پشت آن سازماندهی وجود داشته باشد. این سازماندهی یا شکل علنی دارد و یا مخفی.

از آنجا که هدف  بررسی  وقایع اخیر ایران است بسراغ همین موضوع میرویم.

در این وقایع آقای موسوی بصورت کاملاً علنی پرچمدار حرکت ضد جناح خامنه ای شد. این جناح با بسیج نیروهای خود و تحریک کسانیکه بآنها رای داده بودند توانستند تعداد زیادی را بخیابانها بکشانند. مسلماً با شناختی که رهبران از یکدیگر داشتند میدانستند که با چنین حرکتی درگیری ایجاد خواهد شد. دلایل آن نیز نه تنها به روحیه هر دو جناح بر میگردد بلکه در تمام دنیا نیز چنین استکه چنانچه آنهائیکه در انتخابات شکست خورده اند ( حتی اگر در نهایت هم حق به جانب آنها باشد) اگر به جای شروع از نقطه پیگیری قانونی با برخ کشیدن لشکر و زور بخواهند اساس کار را بهم بزنند مسلماً با مقاومت دولت وقت که از جمله وظیفه اش حفظ همان وضعیت یا قانونی است که خود کاندیداها  نیز از پیش پذیرفته بودند، روبرو خواهند شد.

اگر وضعیت برعکس بود و آقای موسوی رئیس جمهوری بودند و بهمین ترتیب در انتخابات با تقلب و یا بدون تقلب( زیرا حتی بر طبق قوانین اسلامی اصل بر برائت است تا اینکه ثابت شود، و در قوانین میگویند ادعا زیاد است اما اثبات آن مهم است) پیروز میشدند و آنگاه رقیب چنین میکرد و در خیابانها صدها هزار نفر براه میافتادند آیا واقعاً ایشان چه میکردند؟

قضاوت در مورد اینکه در این راه پیمائی ها نیروهای جناح حاکم برای اینکه مستمسکی داشته باشند شروع به بعضی اعمال مثلاً تخریب بانکها و آتش زدن و… کردند و یا اینکه راهپیمایان شروع کردند و دلیلی برای تهاجم جناح حاکم ایجاد کردند و اینگونه قضاوتها درعهده هیچ کسی نیست و نیازمند تشکیل یک دادگاه خاص این مسئله میباشد.

از جمله نمونه های بسیار مهم قتل دختری جوان بنام ” ندا آقا سلطان” است که بنا بگفته شاهدان عینی در محلی خارج از تظاهرات بوده و هیچ نشانه ای حاکی از شرکت او در تظاهرات در آنجا و با خود نداشته است. قلب این دختر جوان توسط  فرد تک تیراندازی هدف قرار میگیرد و فوراً به قتل میرسد.

اینکه هدف این قتل با همان اهداف تیراندازی به مردم در تظاهرات یکی بوده و قصد کشتار مردم و براه اندازی بلوا و هرج و مرج بوده یا هر چیز دیگری، قابل بحث است ولیکن مسئولیت اصلی بعهده دولت میباشد تا این افراد را پیدا کرده و بدادگاه بکشاند. اما همانطور که گفته شد حتی اگر هدفی سیاسی و برنامه ریزی شده پشت این قتل و نمونه هایش نباشد، ولیکن تمامی دست اندرکاران میدانستند و میدانند که حاصل هرج و هرج در جامعه چنین قتل ها و خسارات مالی میباشد.

جنبش روشنفکری – ایران از مسئولین مملکت، نیروهای جناج مخالف به رهبری آقای موسوی (که مسئولیت این حرکات کاملاً برعهده اوست)، حقوقدانانی که در مسیر فعالیتهای سیاسی و انسانی حرکت میکنند و سایر کسانیکه بنوعی در این موارد سهیم هستند و یا توانی دارند بصراحت میخواهد تا در پی ایجاد یک دادگاه حقیقت یاب باشند. این یک حرکت صحیح مردمی و زمینه ایجاد جامعه قوی مدنی میباشد.

در این میان اگر از خسارتهای مالی بگذریم و برای آن ارزشی قائل نشویم اما برای جبنش روشنفکری جان انسانها از همه چیز مهمتراست پس باید پیگیرآن شد که چه کسی مسئول این حرکات بوده و هست.

آیا اقای موسوی به حق مردم را به خیابان کشید یا بناحق؛ و در مقابل  عمل جناح حاکم درست بود و یا نادرست و چه کسی در نهایت مسئول خون های ریخته شده و خانواده های عزادار و تمامی مردم ایران که از این خونها متاثر هستند، میباشد.

نباید فراموش کرد که هر دو جناح از حاکمیت هستند و نه اپوزیسیون خارج از حاکمیت، و از جانب دیگر تمامی آنها تجربیات انقلاب و درگیرهای سیاسی با اپوزیسیون بعد از انقلاب و نیز جنگ و بسیاری تجربه های دیگر را دارند بطوریکه نسل حاکمان از پرتجربه ترین نسل های تاریخ ایران میباشند.

در نتیجه چه جناح آقای خامنه ای – احمدی نژاد و چه جناح آقای موسوی، هاشمی رفسنجانی، خاتمی و… همگی از افراد با سن وسال و بسیار با تجربه بودند و نمیتوانستند ناآگاهانه عمل بکنند.

بنابراین مسئولیت تمام و کمال این خونها بر عهده آنهاست و باید پاسخگو باشند.

نقش مردم

همانطور که گفته شد آمدن مردم به خیابانها و مخصوصاً این مورد خاص بدون نقشه و برنامه و سازماندهی نبوده است. از جانب دیگر این تنها جناح احمدی نژاد نبود که دارای نیروهای مسلح بودند. نیروهای تحت اختیار دولت بطور قانونی دارای اسلحه میباشند و در کنار آن سازماندهی نیروهای بسیجی و آنچه که لباس شخصی هم گفته میشود وجود دارد. نباید فریب خورد و فکر کرد که این نیروها ( لباس شخصی) تنها در ایران هستند بلکه در تمام دنیا بلااستثنا وجود دارند هر کس که غیر این بگوید دروغ محض گفته و یا اطلاعی ندارد. در باصطلاح دمکراتیک ترین کشورهای اروپا و آمریکا نیز چنین نیروهائی وجود داشته و آموزش میبینند.

اما در طرف دیگر، جناح آقایان اصلاح طلب نیز بدون چنین نیروهائی نیستند. اولاً که درمیان پلیس، بسیج و سپاه و سازمان امنیت و… نیز آنها نه تنها طرفدارانی دارند که حتی به آنها رای هم داده اند بلکه دارای سازماندهی هم میباشند. رهبران اصلی و قدرتمند و ثروتمند همین جناح وقتی به جائی میروند محافظین خاص خود را دارند که در مواردی حتی وقتی به اماکنی عمومی میروند پلیس عادی و یا مامورین آن محل را اخراج کرده و محافظین خود را میگذارند.

با این توضیحات جای این سئوال باقی میماند که آیا فقط از طرف جناح حاکم خشونت و تیراندازی صورت گرفته یا اینطرف هم با داشتن نیروهای متشکل که همدیگر را حمایت میکردند میتوانستند طرف مقابل را مورد ضرب و شتم و… قرار بدهند.

بار دیگر جنبش روشنفکری – ایران توجه همگان را باین نکته جلب میکند که هدف ما حمایت از هیچکدام نیست و ما نمیتوانیم در محل قضاوت بنشینیم زیرا برای قضاوت باید مدارک و استدلالت دقیق و مستند داشت پس هدف روشن کردن موضوع برای مردم و خصوصاً جوانان تازه بمیدان آمده بوده و همچنین تاکید بر اینکه این خونها نباید بهمین سادگی پایمال بشود.

جناح های حاکم در شرایط  درگیری مردم در خیابانها، چه میکنند

شاید برای جوانان عجیب باشد که بشنوند در تاریخ بسیار عادی است که آنگاه که مردم در خیابانها ریخته و کشته میشوند و میکشند، آنانیکه مردم را به خیابان کشانده اند با هم نشسته اند و دارند نیروهای طرفدار خود در خیابانها را ( همانند مهرههای شطرنج)  برخ یکدیگر میکشند  و از یکدیگر پوئن گرفته، پست ها و ثروت را تقسیم میکنند.

پس اگر بشنوید درهمین ایام آنها با هم در جلساتی و در مکانهائی خاص نشسته و به توافقاتی رسیده اند، ابداً تعجب نکنید.

دو جناح درگیر هر دو در حاکمیت هستند و حتی آنها با هم نسبت های فامیلی دارند.

خواست مردم معترض

در این ماجرا سوای چند عنصر سیاسی مانند موسوی، خاتمی و چند نفر از افراد سیاسی این جناح، حامیان ثروتمند و قدرتمند آنها پا بمیدان نگذاشتند؛ بلکه این بیشتر مردم عادی بودند که در این ماجرا شرکت کردند. پر شور ترین ها همیشه جوانان هستند و مخصوصاً دانشجویان و این بخاطر موقعیت خاص شغلی و عدم وابستگی اقتصادی خانواده ای بآنها، موقعیت اجتماعی و سنی آنهاست.

اما مردمی که در این ماجرا شرکت کردند هرکدام خواسته های خاص طبقاتی و فرهنگی  مشخص خود را داشتند. مردم در نبود آلترناتیوی قوی و سازمانگرخارج از حاکمیت بناچار آنها را حمایت کردند. در نتیجه پس از این وقایع هر کدام از دو جناح که در قدرت باشد میبایست حداقل خواسته های مردمان عادی شرکت کننده در تظاهرات را برآورده کنند.

مسلماً خواست مردم در رابطه با پایگاه طبقاتی و میزان ثروت و نوع کار و محل زندگی آنهاست و در نتیجه با توجه به گستردگی ایران و تنوعات آن باید گفت که خواست ها بسیار زیاد و متنوع میباشد. این از پیچیده ترین نکات در سیاست است و اگر کسی نمیتواند آنها را بفهمد یا برآورده کند بهتر است میدان را ترک کند و برای مردم مزاحمت ایجاد نکند.

فقرا آخرین مردمی هستند که به میدان میآیند.

هرچند خواسته های مردم فقیر اساسی ترین وابتدائی ترین هاست اما در کلیت مردم فقیر در آخرین لحظات به انقلابات یا جنبش های اعتراضی میپیوندند و این بدلیل همان فقرشان است.

در مورد خاص ایران مردم فقیری که برای نان شب باید همانروز را کار بکنند ابداً علاقه ای به شرکت در این حرکات ندارند زیرا باید نان شب را جلوی خانواده بگذارند و از همه بدتر اگر در این ماجرا اتفاقی برایشان بیفتد آنگاه خانواده  بی سرپرست شده و فلاکت آنها را فرا میگیرد. پس کسانی در این ماجراها شرکت میکنند که حداقل نان چند شب اشان را داشته باشند واینها اقشار متوسط به بالا هستند و خواسته های این مردم نیز خاص خودشان است.

نکته جالب اینکه در وقایع اخیر ( رهبران با تجربه ای که بدانها اشاره شد)  برای اینکه بتوانند تعداد بیشتری را به خیابانها بیاورند تظاهرات ها را به شب موکول میکردند. موقعیت زمانی باضافه مردمی که در آن شرکت میکردند ترکیب و موقعیتی خاص را ایجاد کرد.

تظاهرات ها بیشتر در نقاط مرفه شهر تهران بود و در آن بیشتر جوانان شرکت میکردند. خواست این جوانان بیشتر آزادی های اجتماعی  از جمله داشتن رابطه آزاد با یکدیگربود  بهمین دلیل مکانهای تجمع بیشتر به محل های تفریحی و ملاقات ها ی دختران و پسران نیز تبدیل شده بود.

گروهای دیگر شغلی نیز آزادیهای خود را طلب میکردند. آن دسته از نسل قدیم نیز که از زمان انقلاب با اینگونه فشارهای اجتماعی رژیم و اسلام گرائی خشک مخالف بودند فرصتی یافتند تا بخیابانها بیایند.

پس نمیتوان گفت که مردم کعبه آمال خود را در موسوی میدیدند مخصوصاً نسل قدیمی که خاطرات کشتارها و خفقان زمان آقای موسوی را هنوز بطور زنده در خاطر دارند. هرچند نباید منکر تغییرات در انسانها شد اما تجربه آنها میگوید که این یک جنگ قدرت داخلی است و ما باید در این میان محتاط بوده و خواسته های خودرا بگوئیم.

اختلافات درون رژیم چیست و به کجا خواهد انجامید

نیروهای تشکیل دهنده حاکمیت رژیم اسلامی پس از 30 سال از جنبه های مختلف مالی و روابط مالی، و در نتیجه سیاسی و درک آنها از اعتقادات مذهبی دچار دوگانگی مشخصی شده اند. این دوگانگی که خود را در سیاست خارجی هم  بوضوح نشان میدهد باعث گردیده تا آنها بناچار درمقطعی ازهم  فاصله بگیرند.

در جنبه سیاست خارجی جناحی معتقد به دوری گرفتن از آمریکا و غرب  و در پی همکاری با شرق و مخصوصاً پیوستن به اتحادیه شانگهای است که با تشکیل آن ایران در اتحادیه ای قرار میگیرد که بزودی بزرگترین قدرت جهان خواهد بود بطوریکه تمامی اروپا و آمریکا رویهم  قادر بمقابله از

جنبه های مختلف با آن نخواهند بود. اما جناح دیگر در مقابل آن موضع دارد و منافع خود را در نزدیکی با غرب میبیند و مایل به ورود به اتحادیه شانگهای نیست.

در این میان نوع سرمایه گذاریهایشان نیز آنها را از هم جدا میکند. عده ای در صنایع بزرگ

سرمایه گذاری کرده اند، عده ای در تجارت های بزرگ خارجی  و…

اما همانطور که گفته شد در این میان اکنون داشتن کلید کار یعنی اهرم دولت برای پیشبرد امر گسترش ثروت و مکنت بسیار مهم است. با این اهرم، قدرت بیشتری برای کانالیزه کردن ثروت در جهت جناحی وجود دارد.

اعتراضات و درگیری میان دو جناح در بهترین حالت به کجا خواهد انجامید

برای پاسخ به این سئوال یک مقایسه ساده موضوع  را بهتر روشن میکند. نگاهی به آمریکا نشان میدهد که در این کشور دو حزب یا دو جناح وجود دارد که در عین حالیکه با همدیگر دوست و فامیل ووو هستند اما یکی در حیطه نظامی- نفتی است و دیگر صنعتی- تجاری. البته این تقسیم بندی از سالها پیش بوده و اگراکنون تغییراتی در آن صورت گرفته اما سنتاً همانست و با همان افراد و سیستم کاری.

ایران نیز بهمان طرف میرود یعنی یک رفرم بزرگ در ایران در حال شکل گیری است. رهبران دو جناح فعلاً دارند نیروهای خود را برخ یکدیگر میکشند و هرکدام قسمتی از قدرت را میخواهند.

در آینده ای نزدیک و در بهترین حالت ایران مثل آمریکا خواهد شد یعنی دو جناح ثروتمند و قدرتمند که هرکدام احزاب خود را خواهند داشت. آنها در انتخابات های آینده سعی میکنند با سوء استفاده از آراء مردم به حکومت بنشینند.

نکته دیگر در این مورد، دمکراتیک شدن به همان سبک اروپائی آمریکائی است؛ یعنی اینکه هرکدام از جناح ها افراد سیاسی خود را جلو میفرستند و نه سرمایه داران و صاحبان اصلی قدرت را.

صاحبان اصلی قدرت در پشت پرده، این دولتها را میچرخانند.

همین انتخابات دهم، کاملاً بیان کننده موضوع است. در یک طرف آقای احمدی نژاد است و در طرف دیگر آقای موسوی که هیچ کدام از آنها از جنبه میزان ثروت ابداً به پای رئیسان خود نمیرسند بلکه آنها عاملان (کارمندان) سیاسی افراد ثروتمند و قدرتمند پشت پرده ای هستند که نام اشان هم برای ایرانیان شناخته شده است.

جنبش روشنفکری – ایران بسیار متاسف است که در این وقایع و بقیمت جان مردم، سردمداران رژیم با هم بمعامله نشستند و در نتیجه تعدادی از هموطنان کشته و زخمی شده اند.

جنبش روشنفکری – ایران کشته شدن این انسانهای نجیب را به همه مردم ایران تسلیت عرض مینماید.

تمامی سعی و تلاش جنبش روشنفکری – ایران بر آن بوده و هست تا آگاهی را بدرون جامعه بیاورد.

هرچند میدانیم که قدرت حاکم نشینان و حامیان خارجی هر کدام از آنها در این شرایط بسیار بیشتر از آن است که مردم حریف آنها بشوند، خصوصاً اینکه نیروی آلترناتیو قوی دیگری که بتواند مردم را سازماندهی و رهبری کند وجود ندارد؛ اما از جانبی مطمئناً فشارها و خواستهای مردم جای خود را باز خواهند کرد.

جنبش روشنفکری – ایران بار دیگر تاکید میکند که باید تشکلات حقیقت یاب مخصوصاً از جانب مردم و نیروهای غیر وابسته برای پیگیری مسئولین و مقصرین اصلی درگیریها و مسببین خون مردم، تشکیل شود. این تشکلات میتوانند پایه اصلی جنبش های مدنی  واقعی مردمی برای دستیابی به خواستهای مردم از بیرون حاکمیت باشند.

                                                  جنبش روشنفکری – ایران

                                                                تیر ماه 1388     ژوئن 2009

Info@intellectualism-movement-iran.com

هلال شيعه تشکيل شده است


هلال شیعی تشکیل شده است

هفته گذشته عبدالله شاه اردن اعلام کرد که ایران در پی ایجاد هلال شیعی بوده بهمین جهت سعی دارد تا در عراق شیعیان را بقدرت حکومتی بنشاند.

در این رابطه باید گفت که هلال شیعی مدتهاست تشکیل شده و عملا وجود دارد لیکن از آنجائیکه حکومت ایران درسهای ساده سیاسی را  فرا گرفته هر چیزی را اعلام نمیکند.

اما ایران در صورت حمایت شیعیان برای  در اختیار گرفتن  قدرت تمام و کمال حکومتی دراین هلال، بزرگترین خطا را مرتکب میشود.  زیرا خشم،  نفرت و دشمنی سایر فرق اسلامی را برانگیخته دوباره از درون تیشه به ریشه زده باعث جنگهای داخلی ومنطقه ای خواهد گردید. آمریکا و اسرائیل  نیز از این امر در تحریک کشورهای منطقه بیشترین  سود را میبرند.

این منطقه از هزاران سال پیش چند دینی بوده که هرکدام از ادیان نیز به فرق تقسم شده اند. از جمله اسلام به حدود هزار فرقه تقسیم شده است.  بنابراین بهترین راهی که تاریخ نشان داده همان همزیستی مسالمت آمیز و مدارا میباشد.

حال اینکه پادشاه اردن و مشاورانش اخیرا متوجه این امر شده اند؛   یا ایشان پیشتر هم از تشکیل  هلال شیعی مطلع بوده ولی  بدلایلی این مقطع را برای چنین اظهار نظری انتخاب کرده اند؛ امری است که خود ایشان میدانند.

سوای تمامی وابستگیهای مذهبی- سیاسی که شیعیان را بهم پیوند داده؛  سیاستهای اخیر ایران  در ارتباط  با کشورها و خصوصا برقراری رابطه نزدیک با کشورهای منطقه (که امری عادی و حتی ضروری  در عالم سیاست  میباشد) قابل توجه اما ناکافی است.  سیاست در ایران از پشتوانه ای  چند هزار ساله برخوردار است که باید بتوان از این گنج  پر گوهر استفاده لازم را برد.

باید یک نکته جالب دیگر را هم به این مبحث افزود:

چندی پیش در اخبار آمده بود که یک بانوی محترمه ای که ابدا هیچ دستی در سیاست نداشت دارفانی را وداع گفت. اما این بانوی محترمه بنوعی حلقه واسط ارتباط فامیلی میان قدرتمندترین خانوادهای مذهبی- سیاسی شیعه در طول هلال شیعه بود.  پس دیده میشود که این سردمداران سیاسی- مذهبی بنوعی هزار فامیل نیز هستند و هلال شیعه را از طریق رابطه خانوادگی هم  تقویت  کرده اند.

از جنبه سیاسی هر فردی میتواند بسادگی بفهمد که انگشت گذاشتن بر هر کجای این هلال یا خانواده بزرگ همه را بحرکت و موضعگیری وامیدارد.

نکته دیگری که پیشتر جنبش روشنفکری در نوشته ای بدان اشاره  داشت:  قدرت و توان این هلال شیعی بوده و هست  که یکی از اساسی ترین فاکتوریهائی میباشد که ایران را به پنجمین قدرت بزرگ جهان تبدیل نمود  و جرات حمله آمریکا و اسرائیل به ایران را ساقط کرد.

چگونه میتوان با قدرتهای بزرگ مقابله کرده  آنها را وادار به عقب نشینی کرد.

 قدرتها در جهان همیشه در حال جابجائی هستند. پس چنانچه ایران میخواهد بمرحله بالاتری صعود کند و یا حداقل سقوط نکند باید مسائل و فاکتورهای  مختلفی را در نظر بگیرد. در اینجا تنها  بیکی از مهمترین  فاکتورها اشاره میشود.

در زمان حمله آمریکا به افغانستان و عراق دیده شد که هیچ کشوری در جهان بیاری  عملی و نظامی آنها بر نخواست.  حتی در مورد افغانستان بر عکس بوده تمام کشورها همصدا شدند؛ از آن فراتر نیروهای شمال که وابسته به ایران بودند برترین عملیات نظامی را انجام دادند.

درهمان ایام و مخصوصا زمان حمله به عراق آمریکا ندای حمله به ایران یا سوریه را سر میداد ولی همچنان هیچ کشوری در دفاع از این دو نگفت که در صورت حمله او نیز در صف نظامی همراه ایران و سوریه با آمریکا خواهد جنگید.  حتی دو کشور ایران و سوریه  باین صرافت نیافتادند تا پیمان نظامی منعقد کرده، تهاجم به یکی را حمله بخود قلمداد نموده  درهنگام لزوم نیرو به کشوردیگر بفرستند.

تجربه حمله به عراق نشان داد که عقد چنین قراردادی میتوانست آمریکا را در موضعی کاملا ضعیف قرار بدهد.  زیرا همه جهان دیدند که آمریکا به تنهائی قادر به حمله به عراق ضعیف (که هیچگونه حمایت  خارجی و داخلی را نداشت) نبود.

اتحاد نظامی جدی میان ایران و سوریه،  تمامی کشورهای منطقه را در موقعیتی قرار میداد و میدهد که بهیچ وجه حاضر نمیشدند( و در آینده نیز نخواهند شد) تا پایگاه نظامی و امکانات برای حمله به یکی از این دو کشور در اختیار آمریکا( حتی در صورت اتحاد  یکپارچه و کامل با اروپا)  قرار بدهند.

پیشتر و از همان ابتدای شروع رجزخوانی توخالی آمریکا و ارباب پشت پرده اش یعنی اسرائیل، جنبش روشنفکری با قاطعیت تمام نوشت که آمریکا و اسرائیل ناتوان تراز آن هستند تا بتوانند به ایران حمله بکنند.  صحت این گفتاراکنون به اثبات رسیده و روز بروزهم آمریکا ناتوانترمیشود.  

با اینحال هنوز این وظیفه جلوی پای کشورهای منطقه و جهان وجود دارد.  در این راه ایران بعنوان  قویترین و قدرتمندترین کشور در منطقه و در میان کشورهای در حال توسعه باید پیش قدم عقد معاهدات نظامی و عدم تجاوز بشود.  اگر ایران با کشورهای منطقه به چنین توافق هائی دست یابد آنگاه تمامی این کشورها میتوانند آسوده و فارغ بال در مقابل قدرت طلبی کشورهای قدرتمند بایستند. ایران حتی میتواند چنین قرار دادهائی را با کشورهای دورتر افریقائی، آمریکائی و آسیائی  منعقد کند. عقد چنین معاهداتی و حتی در صورت لزوم و احساس خطر ارسال نیروئی  نظامی هرچند اندک  ( که هشدار اولیه میباشد)،  در عصر حاضر جلوی تمامی تجاوزات را از جانب هر کشوری خواهد گرفت و صلح را به جهان عرضه خواهد کرد.

باید کاملا مطمئن بود، چنانچه آمریکا بخواهد به کشوری در نقطه ای از جهان حمله بکند و در این مرحله ایران نیروی هر چند کوچکی را بدانجا بفرستد در چنین وضعیتی آمریکا ابدا قادر نخواهد بود تا در دو جبهه جنگ را بگشاید. باید توجه کرد که این قراردادها یا پیمان نامه ها تنها به جنگ خلاصه نمیشود.  بلکه چنانکه دیده میشود آمریکا و حتی اروپا درمسائل داخلی کشورهای جهان  بانواع گوناگون مداخله کرده در تغییر رژیم ها و سرنگون کردنها دست داشته و دارند.  دفاع و حمایت از یکدیگر در برابر هرگونه مداخله جوئی خارجی میتواند در معاهدات جای گیرد.  

این امری عملی است و حق طبیعی – تاریخی  کشورها میباشد.  باید ازاین حق بهره برد.

همچنانکه پیمان ناتو برپاست، معاهدات مشابه میان کشورهای در حال توسعه و حتی در مرحله ای فراتر با کشورهائی همسایه مانند روسیه یا کشوری مانند چین، نیز جای هیچ بحثی ندارد.

چرا آمریکا و ایران هردو میخواهند تا انتخابات عراق بموقع انجام بشود.

این سئوالی استکه روزانه در رسانه ها از جانب بسیاری سیاسیون و دانایان فن مطرح میشود.  

جواب  این سئوال را نباید در اهدا ف یا منافع مشترک  میان ایران وآمریکا جستجو کرد.

آمریکا در مجموع  در افغانستان و عراق شکست خورد اما وضعیت در این دو کشور متفاوت است.

هدف آمریکا در افغانستان ایزوله کردن ایران و ایجاد مسیری(برای کشورهای جدیدالتاسیس جدا شده از شوروی)  از افغانستان و پاکستان به دریای آزاد بود. اما با ناآرامی در هر دو کشور تنها مسیر امن ایران است. از همان ابتدا در حالیکه آمریکا  احمقانه در گیر جنگ بود،  ایران در حال ساختن جاده های از قبل برنامه ریزی شده اش بود.

در همین هفته نیز قرار داد نهائی عبور کالا از مسیر ازبکستان- افغانستان و ایران به خلیج فارس رسما در پایتخت ازبکستان بامضا رسید، این در حالیستکه هنوزچندین ده هزار سرباز آمریکائی در افغانستان هستند. معنی این حضور و این قرار داد اینستکه آمریکا بعنوان قربانی و گوشت دم توپ یا مهره بازنده یا تنها بعنوان گاو شیر ده  در افغانستان در خدمت ایران بوده است.  اما تنها تلاش میکند  نگذارد دنیا متوجه شکست اش بشود.  حکومت ایران نیز عاقل تر یا سیاست بازتر از آنستکه مانند آمریکائیان همواره بدنبال هوچیگری باشد؛  بلکه نتیجه و حاصل بدست آمده برایش اهمیت دارد.

حتی اکنون پاکستان عاجزانه از ایران میخواهد تا هند را راضی به عبور خط لوله گاز ایران- هند از خاک این کشور بکند؛ امری که مهر پایان به سلطه چندین ساله آمریکا برحکومتهای پاکستان میزند.  احتمال امضا قرارداد خط لوله گاز ایران به هند از مسیر پاکستان در همین ماه آینده بسیار جدی است.

در خصوص عراق موضوع دیگراست.  متحدین آمریکا یک بیک شکست را پذیرفته،  میدان را ترک میکنند و بزودی او تنها خواهد شد. از آنجائیکه هم اکنون نیز قادر به نگهداری و حفظ آرامش در عراق نیست و آینده ای برای خود پیش بینی نمیکند؛ بهترین راه را  فرار آبرومندانه میبیند. هرچند هیچگاه از دست کثیف و جنایتکار پشت پرده یعنی اسرائیل نباید غافل شد. اسرائیل که مسبب اصلی جنگ بود کاملا متوجه شده که با توجه به سیاستی که ایران در پیش گرفته دیگر قادر به انداختن نفاق میان کشورهای منطقه که همه مسلمان هستند نمیباشد؛ از طرفی تشکیل هلال شیعی را هم میبیند.

چنانچه ایران بعنوان قوی ترین و استراتژیک ترین کشور منطقه عاقلانه عمل کرده؛  سایر کشورهای منطقه نیز درایت و سیاست ایران را درک نموده  پیشه خود سازند؛  تا چند سال بسیار بسیار نزدیک اسرائیل کاملا در منطقه و سپس در جهان ایزوله شده،  تنها راهش ذوب شدن خواهد بود.

شاید هدف آمریکا آن باشد که بعد از انتخابات و در نتیجه شکست گروههای خاصی از سنی ها؛ هدف حمله هایشان عوض شده  به مخالفت با دولت جدید برخیزند؛  در این صورت نیازمند حمایت آمریکا خواهند بود و از این زاویه آمریکا بتواند عراق را بطرف تجزیه ببرد.  در نتیجه کردستان را جدا کرده در اختیار یهودیان کرد قرار بدهد. اما ابدا به نظر نمیرسد که این امر قابل تحقق باشد.

در مقابل ایران خود را قدرتمند میبیند.  این مرحله از انتخابات مسلما با پیروزی قاطع شیعیان و سایر نیروها و ملیتهای عراقی از جمله گروه کثیری از کردها تمام خواهد شد که نیروهائی هستند با تمایلات آزادیخواهانه و آگاه براینکه ایران قصد سلطه بر آنها را ندارد و نمیتواند هم داشته باشد.

 سیاستمداران ایران باید بخوبی آگاه باشند:  

مردم ایران بهمان میزان که حاضر نیستند هیچ قسمتی  از کشورشان را از دست بدهند؛  بهمان اندازه  نیز تمایلی به گسترش خاک خود خصوصا در قسمت غرب یا عراق  ندارند.  بنابراین ابدا عواقب چنین مداخلا تی را هم نخواهند پذیرفت.

جنبش روشنفکری ایران سالها  پیش  پند زیر را به حکومتهای ایران و منطقه داد:

 برای اینکه بتوان کشور را پیش برد باید صلح را حاکم کرد.  باید میان تمام کشورهای همسایه روابط  بسیار نزدیک و صمیمی برقرار نمود  و اجازه نداد تا کشورهای قدرتمند همسایگان را بجنگ یکدیگر انداخته،  از این معرکه سود ببرد.  

اکنون جنبش روشنفکری این پند را اضافه میکند:

 کشورهای منطقه باید کاملا متحد شده،  معاهدات همکاریهای مختلف اقتصادی، سیاسی، علمی، فرهنگی و خصوصا نظامی را با یکدیگر منعقد نموده در برابر هر تهاجم خارجی از یکدیگر دفاع کنند.

جای خوشبختی استکه ایران به پیشنهاد اول توجه کرد.  از آن مهمتر اساس فلسفه جنبش روشنفکری  که  برتری فکر و دانش بشری بر سایر توانائیهایش میباشد را  پذیرفت و در آن راه گام نهاد.

بگذارید کشورها بدانجا برسند که در آنها حداقل سواد لیسانس باشد نه آنکه لیسانسیه  کیمیا.

                                                          جنبش روشنفکری- ایران

                                                                                          دیماه 1383 ژانویه 2005

Intellectualism_movement_iran@hotmail.com

دليل حمله اسرائيل به جنوب لبنان


دلیل حمله اسرائیل به جنوب لبنان آماده ساختن شرایط برای حمله به ایران است.

از یکهفته پیش اسرائیل حمله شدیدی را برعلیه کشور لبنان آغاز کرد. بهانه این حمله به اسارت گرفته شدن دو تن از سربازان اسرائیلی توسط نیروی حزب الله در درگیری نظامی بوده است.

چهارشنبه 19 ژولای، پدر” گلماد شایت”  یکی از سربازان اسیر که خود نیز در اسرائیل زندگی میکند در مصاحبه ای با تلویزیون بی بی سی لندن بصراحت اظهار داشت:  حمله اسرائیل به لبنان به بهانه آزاد کردن فرزند او و سربازی دیگر، تنها یک حیله و کذب است. او بصراحت گفت که مسلما فرزندش برای دولت اسرائیل ارزشی ندارد زیرا اسرائیل این موضوع را بارها ثابت کرده است که برای جان مردم ارزشی قائل نیست. او گفت که با این جنگ و کشتار مخالف است.

اما چرا اسرائیل دست به این حمله و کشتار زده است:

آنچه که واقیت عیان برای دست اندرکاران سیاست میباشد آنستکه تمامی عملیات نظامی که آمریکا در افغانستان و عراق به اجرا در آورد طرح و نقشه یهودیان صهیونیست صاحب قدرت و یا شاید بهتر است گفته شود صاحب آمریکا و دولت آمریکاست، که توسط دولت  مسیحی صهیونیست بوش پیاده گردیده است.

اکنون عوامل سیاسی، نظامی و امنیتی اسرائیل درعراق فعالیت بسیار گسترده ای دارند. آنهابدنبال آمال و امیال خرافی وعده داده شده در عهد عتیق هستند. اسرائیل، یهودیان صهیونیست و آمریکا میدانند و میبینند که باید در کوتاه مدت عراق را ترک کنند و بدینسان کنترل منطقه عظیم نفتی را از دست بدهند پس میخواهند پیش از اینکه کار به آنجا بکشد با حمله به ایران و به زانو در آوردن ایران قدرت کامل خود را بر این منطقه استراتژیک اعمال کنند و از این طریق یعنی با در اختیار گرفتن بیشترین منابع انرژی؛ جهان را بزیر سلطه خود در آورند. چنانچه آنها بر ایران تسلط یابند آنگاه بر منطقه ای از افغانستان تا مصر که البته شامل کشورهای جانبی همانند کشورهای جدا شده از شوروی سابق و نیز شبه جزیره عربستان میشود تسلط کامل مییابند و بدینترتیب امپراطوری بزرگ و قدرتمندی  را در سرزمینی با چنین وسعتی که اکنون قرن ها است وجود نداشته ایجاد میکنند. ایجاد چنین امپراطوری به آنها آنچنان قدرتی میدهد که شاید تا چندین ده سال و شاید چندین صد سال قدرت بلا منازع جهان باشند.

اگر به این نکته بالا رفتن قیمت نفت را هم بیافزائیم آنگاه دیده میشود آنها با کنترل انرژی تا چه حد قدرت و ثروت بدست میآورند.

اما مانع اصلی و جدی برسر راه آنها ایران است.

پس باید این مانع را سرکوب کرد. اما این مانع دارد خطرناک میشود و به دانش اتمی دست یافته و حاضر به کنار گذاشتن آن نیست حتی بنظر میرسد که تهدیدهای تحریم نیز نمیتواند کارگر بیفتد.

پس باید اماکنی که در آنها مراحل مختلف غنی سازی ( چرخه سوخت) صورت میگیرد نابود شود.

لیکن اگر قرار باشد اسرائیل دست به چنین حمله ای بزند با مشکلات زیادی روبرو میشود که مهمترین آنها احتمال حمله از درون است. چنانچه اسرائیل به ایران و اماکن اتمی اش حمله بکند آنگاه نیروهای شیعه و سایر طرفداران ایران وارد عمل میشوند که خطرناکترین آنها فلسطینی های ساکن در همان کشور و دیگری  نیروهای شیعه در لبنان که سازمان یافته ترین آنها حزب الله است.

در صورت حمله به ایران، اسرائیل باید با سه نیروی عمده نامبرده درگیر شود. بنابراین بهتر آنستکه در وحله اول دونیروی حامی ایران را بزیر ضرب ببرد و زمانیکه این دونیرو یا دوبال از کار افتادند آنگاه بسراغ ایران برود. در آنصورت اگر ایران بعنوان تلافی اقدام به موشک باران اسرائیل کرد آنگاه اسرائیل که از هیچ جنایتی روی نگردانده، اقدام به بمباران اتمی ایران خواهد کرد و در این میان اگر میلیونها ایرانی نیز کشته بشوند باز هم برای این جنایتکارانی که در طول تاریخ  بار بزرگترین جنایات جهان را بسادگی و با بی پروائی و بدون هیچ شرمی همیشه حمل کرده اند، اهمیتی ندارد.

در فلسفه و تفکر آنها تنها یهودیان آدم و یا انسان هستند و سایرین هیچ  والبته همین ریشه و پایه اولیه نژادپرستی ی است که اکنون ظاهرا در جهان منفور میباشد.

جای هیچ شبهه ای نیست که بمباران مناطق اتمی ایران بدون آسیب های جدی که از انفجارات و تشعشعات اتمی ناشی میشود، نخواهد بود.  بعد از آن نیز بمباران های اتمی اسرائیل در سایر مناطق ایران مزید بر علت خواهد گردید.

محاسبات اسرائیل بر آنستکه اگر چنین حمله ای به ایران پیش از نابودی حزب الله لبنان و سرکوبی حماس در فلسطین صورت بگیرد آنگاه اسرائیل خود را گرفتار ریسک بزرگی کرده و ضرباتی را از سه جبهه درونی، همسایه و راه دور( ایران) خواهد خورد و آشوبی عظیم برپا خواهد شد لیکن اگر آن دوتا را از سر راه بردارد آنگاه تکلیف ایران ساده خواهد بود.

اما تمامی این محاسبات اسرائیل کاملا غلط است زیرا:

اولا؛ ابدا به نظر نمیرسد که اسرائیل در همین مرحله اولیه بتواند موفق شود و حزب الله و حماس را شکست بدهد.

ظاهر جنگ و محاسبات و قوانین نظامی نیز نشان میدهد که تا بحال اسرائیل هیچ پیروزی ای بدست نیاورده،  بلکه شکست خورده است.

ثانیا؛  حتی اگر بتواند این دو نیرو را نیز تا آن میزانی سرکوب کند که زمینه برای حمله به مراکز اتمی ایران را به اجرا در آورد؛  آنگاه وضعیت نه تنها در منطقه بلکه شاید در تمامی جهان آشفته خواهد شد و نیزامنیت جانی برای بسیاری از نیروها و انسانها و در تمامی کشورهای جهان از میان خواهد رفت. این احتمال که جنگ و بمب گداری ها بدرون کشورهای مختلف جهان کشیده شود بسیار قوی است.

البته محاسبات اقتصادی و وضعیت سرمایه گذاریهای صورت گرفته در ایران را نباید از نظر دور داشت که بسیار آسیب خواهند دید. از جانبی دیگر اگر چنان بشود و ایران همانند عراق گردد آنگاه جمع و جور کردن این کشور و سایر کشورهای منطقه کاری است که بطور حتم به دهها سال وقت نیاز دارد و تازه آنگاه نیز بدون کمک همین نیروی حاکم بر ایران امکان ندارد.  حال میتوان تصور کرد که در این مدت آشفتگی چه صدمات جدی اقتصادی برتمامی کشورهای جهان وارد خواهد آمد که حداقل آن چندبرابر شدن میزان بیکاری در اروپا و آمریکا و حتی چین و روسیه و سایرین خواهد بود. از اینرو دیده میشود که محاسبات آنها برای در اختیار آوردن منطقه گسترده ای که ذکر شد چندان واقعی بنظر نمیرسد.

اسرائیل از آن بیم دارد که مبادا ایران به بمب اتمی دست یابد زیرا در آنصورت توازن تمامی قوا و نیروها در منطقه و جهان بهم خواهد خورد و دیگر نمیتواند برای کشورهای منطقه قلدری بکند.  برای جلوگیری از همین امر استکه چنین جنگی را شروع کرده است؛ بدون اینکه متوجه باشد که: اگر قرار بر آن باشد که اسرائیل به مراکز اتمی ایران حمله کند و این حمله با کمک بمب های اتمی فلان و بهمان نوع باشد و به این ترتیب میلیونها ایرانی را قتل عام کرده امپراطوری شیعه را تهدید به نابودی کند آنگاه هیچ راه و چاره ای برای ایران باقی نمیماند که این کشور نیز بمب اتمی تهیه کند.

باید مطمئن بود که تهیه بمب اتمی چه در خود ایران و چه خرید آن از بازارهای جهانی اسلحه، کاری سخت برای دولتها و خصوصا ایران نخواهد بود.

اسرائیل با چنین حمله ای نه تنها افسانه پوچ قدر قدرتی خود را به گور سپرد بلکه شاید بتوان با قاطعیت گفت که قدم اولیه در راه نابودی خود و بسته شدن پرونده کشوری بنام اسرائیل را برداشه است.

نتیجه آنکه  در چنین وضعیتی که اسرائیل ایجاد کرده است؛ همواره در جهان سه راه وجود دارد که جلوی پای ایران نیز قرار دارد:

1- با استفاده از توان اقتصادی خود به جنگ دشمن برود و او را عقب کاملا بنشاند.

این کار عملا از توان ایران خارج است. هرچند با اتکای به نفت که انرژی  یا خون مورد نیاز صنایع و… است میتواند کاری انجام بدهد اما در سطح وسیع و جهانی ضربه ای تعیین کننده نبوده  و قادر به شکست آمریکا و اسرائیل نخواهد بود زیرا آنها با نیروی نظامی پیش آمده اند. اما اگر تمامی کشورهای عضو اوپک وارد کار بشوند آنگاه اوضاع کاملا متفاوت خواهد شد.

2- بازی سیاسی میتواند نقش داشته باشد. لیکن چنین استکه وقتی بازی سیاسی به بن بست میرسد جنگ پیش میاید. البته در این مرحله نیز همه چیز تمام شده نیست و هنوز جا برای بازی سیاسی باز است.

با این حال بازی سیاسی در این مرحله برای ایران تمام کننده ماجرا نیست زیرا برای اینکه بتواند در این بازی سیاسی از حمایت بیشتر و تعیین کننده برخورداردبشود به نکته سوم نیاز دارد.

3- توان نظامی: این همان نکته اساسی میباشد که صهیونیستها و آمریکا را بیمناک کرده است. زیرا اگر ایران به توان بالای نظامی در حد بمب اتمی دست یابد آنگاه دیگر بطور جدی به قدرتها بزرگ جهان پیوسته و دیگر هیچ قدرتی در جهان قادر به ضربه زدن به او نیست. در واقع همانطور که گفته شد در صورتیکه ایران به بمب اتمی دست یابد آنگاه برای مدتهای طولانی خیال اش از بابت دخالتها و… و جنگ آسوده خواهد بود. در چنان حالتی صهیونیستها نیز باید با آرمانهای کاذب وعده داده شده در عهد عتیق خداحافظی کنند و آمریکا نیز قدر قدرتی خود را از دست خواهد داد.

البته در اینجا است که ایران باید از بازی های سیاسی استفاده کند و بتواند روسیه و چین را متقاعد کند که اتمی شدن ایران بنفع آنها و در مجموع جهان و صلح جهانی است.

بنابراین دیده میشود که برای ایران راهی بجز اتمی شدن باقی نمانده است. پس ایران نباید بیمی از تحریم بخود راه بدهد و نه تنها نباید چرخه سوخت را متوقف کند بلکه اگر احتمال حمله بخود را قوی دید برای پیشگیری بهتر است تا از آژانس انرژی اتمی خارج شده و بفوریت بمب اتمی تولید کند. چنانچه ایران از تحریم بترسد و دست از اتمی شدن بردارد بزودی بصورت مستعمره در آمده و در آنصورت نه تنها امکان چرخه سوخت را از دست میدهد بلکه بعنوان یک مستعمره تمامی آزادیها را از دست میدهد که از هر تحریمی بدتر است.

                                             جنبش روشنفکری- ایران

                                             تیر ماه 1385     ژولای 2006

Intellectualism.movement-iran@hotmail.com